برو به محتوای اصلی

محمدجعفر زاهدپور
محمدجعفر زاهدپور
۱٬۰۵۲
روانشناس

محمدجعفر زاهدپور هستم.

روانشناسی خوانده ام. به مدت حدود 9 سال تجربه ی مدیریت کلینیک روانشناسی و مشاوره دارم.

در هنرهایی چون خوشنویسی، طراحی و گرافیک نیز فعالیت های جدی دارم.

در زمنیه ی دیجیتال مارکتینگ فعالیت های جدی و حرفه ای دارم؛ مدیریت سایت کلینیک ایران: www.cliniciran.ir

و موسس سایت www.jaryaan.com

آیا از محمدجعفر زاهدپور سوال دارید؟

همین الآن عضو شو و به صورت ناشناس یا عمومی سوالتو از محمدجعفر زاهدپور بپرس!

جوابم طبق آنچه آموخته‌ام و تجاربم به عنوان پدر دو فرزند است:

  1. خوب نگاهشان کنید، فرزندتان تنها یک بار در یک سن خاص خواهد بود، تنها یک بار می‌تواند شیطنت‌های یک سن خاص را تجربه کند! این واقعیت تلخی است که تنها با گذر زمان متوجه آن می‌شوید.
  2. حالش را ببرید، نگاهتان را عوض کنید. اصلاً اسمش را عوض کنید، شاید این حرف‌ها تکراری باشد، اما حقیقت محض است، با تغییر نگرش‌تان حالتان دگرگون می‌شود. تمرین کنید.
  3. حدِ کنترل فرزندتان تنها باید سلامتی جسمی و روانی خود و دیگران باشد. یعنی تا زمانی که اینها تهدید نشده، کاری به کارش نداشته باشد.
  4. به شیطنت‌های ریزش بخندید، کلا سعی کنید پدر و مادر شاد و شنگول و بی‌خیالی باشید.
  5. و...

این مواردی که گفتم شاید زیاد از حد غیرحرفه‌ای و ساده انگارانه به نظر می‌رسد، اما به نظرم حقیقت دارد و می‌تواند به شدت در زندگی تعیین کننده باشد.

ضمناً این فایل را هم می‌توانید گوش کنید:

تربیت کودک توانمند۱۰

در یک کلام می‌توان گفت:

این اتفاق و اتفاقات مشابه دیگر، به دلیل شرطی شدن است.

نوعی یادگیری که در قسمت‌های زیرین کرتکس مغز آدمی اتفاق می‌افتد.

موفق باشید...

 

اگر منظورتان قانون جذب است من به شدت خواندن این مقاله را به شما پیشنهاد می‌کنم:

پشت پرده قانون جذب (نقد و بررسی روانشناختی قانون جذب و فیلم راز)۵

موفق باشید...

من تعریف ساده‌ای برای روزمرگی دارم: 

احاطه شدن در میان عادت‌های تکرارشونده، آرام‌بخش و بعضاً مخرب!

که چنان می‌کنند که متوجه گذر روزها و هفته‌ها و ماه‌ها نمی‌شوی...

موفق باشید...

در این مورد جواب‌های متعددی وجود دارد. من جواب خودم را می‌دهم:

من شخصاً مهمترین دلیل را تغییر و شاید بتوان گفت دگرگونی نگرش جوانان نسبت به زندگی و ازدواج می‌دانم. بهتر است بگویم جوانانِ بی‌تفاوت و یا گریزان از ازدواج ما، در زمینه‌ی معناهای زندگی دچار تفکرات و تحلیل‌های اشتباهی هستند. تحلیل‌هایی که گذشت زمان، بیش از هر متغییر دیگری، اشتباه بودنشان را در روزگاری، به صورتمان می‌کوبد!

حالتان خوب و عشق هایتان مستدام...

تجربه شخصی: برعکس کنید و با شامپو و کیسه لیف با آب ولرم در حمام بشویید.

موفق باشید...

در یک کلام مراجعه به یک روانشناس بالینی صاحب صلاحیت۱. البته احتمالاً نیاز به مداخلات روانپزشکی۱ هم خواهد بود.

معمولاً اختلالات شخصیت شوخی بردار نیستند و امکان بهبودی با خوددرمانی و... ندارند.

موفق باشید...

من در زمینه‌ی آموزش تولید محتوا گروه نوین۸ را پیشنهاد می‌کنم و صادقانه بگویم که خودم کلاس‌هایشان را رفته‌ام و واقعاً راضی هستم.

در 3 قالبِ تولید مقالات آموزشی خوب و کاربردی در این موضوع، یک EBook خیلی خوب در این زمینه و کلاس‌های حضوری و غیرحضوری‌شان.

موفق باشید...

من به غیر از جواب‌کو و ویرگول، نوین ۸را هم شایسته‌ی یادآوری و تقدیر می‌دانم.

موفق باشید...

من در این زمینه آدم متخصصی نیستم، تنها در زمینه تولید محتوای روانشناسی دستی بر آتش و آب دارم.

من شخصاً سایت نوین۸ را پیشنهاد می‌کنم.

در زمینه‌ی تولید محتوا و آموزش آن، بسیار قوی، حرفه‌ای و متعهدانه کار می‌کند.

موفق باشید...

من شخصاً از دو منظر به این موضوع و موضوعات مشابه نگاه می‌کنم:

  • نگاه روانشناسی تکاملی: اینکه به دلایل تکاملی (مثل آسیب‌پذیری جسمانی زن، حفظ قدرت باروری و فرزندآوری، حفظ خانواده در غیاب مرد و...) در تمام جوامع و انسان‌ها، کم و بیش چنین محدودیت‌هایی برای جنس مونث دیده میشود. اینکه مثلاً سیگار کشیدن در زنان ناپسندتر است، مثلاً نگاه ترحم آمیزتری نسبت به یک زن معتاد می‌شود تا یک مرد معتاد، اینکه برخی شغل‌های سخت و خشن برای زنان مناسب نیست و...

می‌خواهم بگویم به نظر من این مسئله خیلی ارتباط به مردسالاری و... ندارد. این مسئله بیشتر ریشه‌ی تکاملی دارد. اینکه زن در طول تاریخِ حیاتِ آدمی در این کره خاکی همواره بسیار بیشتر از مرد باید حواسش به وضعیت و سلامتی جسمی‌اش باشد، چرا که اولاً ضعیف‌تر است، ثانیاً وظیفه‌ی خطیر تولید و پرورش نسل آینده را دارد.

  • نگاه فرهنگی: باز هم به نظر من نگاه فرهنگی (تفاوت‌های فرهنگی و تمدنی) می‌تواند این نگاه و نگرانیِ با ریشه‌ی تکاملی را در ساختارهای پیچیده‌ی اجتماعی (مثل خانواده و...) به اشکال مختلف و در قالب رفتارهای متنوع جاری کند. و به بیان دیگر آن را بسط دهد و شدت ببخشد. حال اینکه این تبعیض‌هایی که در جوامع مختلف در مورد حقوق زنان و مردان می‌بینیم، چه سهمی ناشی از مباحث تکاملی است و چقدر به مباحث فرهنگی برمی گردد، مطالعات و پژوهش‌های درست و عمیق متعددی را می‌طلبد.

می‌دانم که زیادی فلسفی و سخت جواب دادم، من معتقدم بین سیگار کشیدن بانوان و آقایان تفاوت وجود دارد، بیشتر به دلایل تکاملی.

عزیزان دیگر هم می‌توانند نظر بدهند. مخصوصاً خانم‌های محترم.

روانتان آرام و سیگارهایتان لاغر...

به صورت ساده توضیح می‌دهم؛

علم روانشناسی در حیطه‌های پژوهشی و درمانی نحله‌ها و رویکردهای متفاوتی دارد. که هر کدام با توجه به شیوه‌ی نگاه و نظرشان در مورد آدمی و مباحث روانشناختی‌اش، از یکدیگر متمایز هستند.

حالا، روانکاوی در حقیقت یکی از همین نحله‌ها و رویکردها است، که تنها از یک زاویه‌ای خاص (و البته بسیار قوی، عجیب و ماندگار) به آدمی می‌نگرد.

پس یک روانشناس همان روانکاو نیست! یک روانشناس (یا بهتر بگوییم رواندرمانگر۵) می‌تواند رویکرد روانکاوانه یا روان تحلیلی را برای کار درمان انتخاب کند.

نیازی ندیدم از تفاوت روانکاوی با بقیه رویکردها بنویسم، اگر نیاز داشتید در سوال جدیدی بپرسید می‌گویم برایتان.

روانتان آرام و حالتان خوش...

ساده بگویم:

در گام اول گفتگو. و اگر یاد نگرفته‌ایم به صورت موثر و درست گفتگو کنیم؛ یاد گرفتن مهارت گفتگو. به نظر من همین مهارتِ به ظاهر ساده و تکراری، کلید حل این مشکل و مشکلات مشابه است.

اگر دیدید با یاد گرفتن و تمرین این مهارت باز هم جواب نگرفتید، به احتمال زیاد مشکل در شما و یا همسرتان و یا هر دو عمیق‌تر از این حرف‌هاست.

آن وقت باید به یک مشاور خانواده۶ و یا زوج درمانگر خوب مراجعه کنید.

من شخصاً فکر می‌کنم اینکه چرا چنین سوالی می‌پرسیم، در نوع جوابی که به این پرسش می‌دهیم، بسیار موثر است.

اگر این سوال ناشی از یک کنجکاوی ساده و با هدف توسعه‌ی فردی باشد، می‌توان جواب‌های متعددی به آن داد که مثلاً n تعداد عوامل را رعایت کن و فلان کارها را نکن تا دوست‌داشتنی بشوی.

اما اگر این سوال ناشی از داشتن یه شخصیت مهرطلب باشد، (که خود را دوست داشتنی نمی‌داند!) جواب مراجعه به یک روانشناس ۴(طرحواره درمانگر) است. تا در این زمینه به فرد کمک کند که اصولاً تو دوست‌داشتنی هستی و نیاز به تلاش خارق‌العاده‌ای در این زمینه نداری.

موفق باشید...

راه‌های زیادی در این مورد پیشنهاد می‌کنند.

چند مورد را تیتروار می‌گویم:

  1. توجه و رسیدگی به خودتان. اینکه استقلال خودتان را حفظ کنید. بدترین شیوه برای زندگی با همسر خودشیفته این است که به او وابسته باشید...
  2. بالا بردن مهارت‌های ارتباطی خودتان: به این دلیل که در ارتباط با او مهارت‌های لازم را کشف کنید و به کار ببرید. در این زمینه در کلاس‌های روانشناسی شرکت کنید و یا پیش روانشناس بالینی بروید. من اینجا ۸را پیشنهاد می‌کنم.
  3. شناخت رفتارهای همدلانه و مشفقانه‌ی محدود او و تشویق موثر آن.
  4. شناخت اختلال خودشیفتگی و دلایل ابتلا به آن. برای اینکه درک بهتری از او داشته باشید.
  5. و...

برای کسب اطلاعات بیشتر در این زمینه من این دو مقاله را پیشنهاد می‌کنم:

همسر خودشیفته و 8 راه بهبود رابطه تان۱۱ و 18 علامتی که نشان می‌دهد شما یک همسر خودشیفته دارید۱۳

موفق باشید...

اول همت‌تان را چندین برابر کنید. دور تنبلی را خط بکشید، این حقیقت را بپذیرید که تا چند سال فعالیت‌تان چندین برابر شود.

  1. من اصلاً توصیه به خریدن اسباب بازی‌های زیاد و متنوع نمی‌کنم. چند نمونه اسباب‌بازی بخرید و البته استفاده‌ی فرزندتان از آن را مدیریت کنید. به این ترتیب که همه‌اش را همیشه در اختیارش نگذارید، تعدادی را به او بدهید و تعدادی را قایم کنید. پس از چند هفته، آنهایی را که تکراری شده است را با آنهایی که قایم کرده‌اید عوض کنید. همسر بنده با این ترفند ساده، کودکمان را مدیریت می‌کند.
  2. با او بازی کنید، بدوید، ببینید چه می‌خواهد، البته امیدوارم طبقه اول باشید.
  3. کمی خلاقیت‌تان را به کار بیندازید و از وسایل کم‌خطر خانه استفاده کنید، مثلاً من از صندلی‌های خانه برای تونل بازی با فرزندانم استفاده‌ می‌کنم. اگر سوالتان این است که چطور با وجود گرفتاری‌ها و... در این مورد خلاق شوم؟ من جواب می‌دهم آدمی در هر موضوعی که تمرکز کند خلاقیت‌اش بارور می‌شود، فقط کافی است در آن لحظات طلاییِ بازی، به چیزهای دیگر فکر نکنید، فکر کنید کودک هستید، درست هم سن و سال کودکتان، به کودک درونتان مجال بازی بدهید، آن وقت می‌بینید که از هر چیزی می‌توانید یک اسباب‌بازی بامزه و جذاب بسازید.

من اینها به نظرم می‌سد.

موفق باشید...

من به عنوان کسی که حدود 9 سال مدیریت یک مرکز روانشناختی را دارد پاسخ می‌دهم:

در مورد چنین تشخیص‌های مهم و حیاتی، حتماً و حتماً باید به یک متخصص کودک صاحب صلاحیت مراجعه کرد. 

و اصلاً نباید به مطالب و مقالات ریز و درشت (حتی درست) در اینترنت اکتفا کرد.

پیشنهاد من ایشان ۷است.

موفق باشید...

من از دو منظر به این موضوع نگاه می‌کنم و پاسخ می‌دهم:

  1. از منظر ارزشی / اخلاقی: به نظر من کار درستی نیست، چرا که اولاً اصولاً این چنین جلوه‌فروشیِ نعمات و امکاناتی که داریم را در پیش دیگران (که شاید بسیاری‌شان محروم از داشتن چنین امکانی باشند) صحیح و بالغانه نمی‌دانم. به نظرم جلوه‌نمایی با فرزند فرق زیادی با جلوه‌نمایی با امکانات مالی مثل خودرو ندارد. ثانیاٌ کسی که مرتکب این کار می‌شود این کار را بدون اجازه‌ی آن موجود (یعنی فرزندش) انجام می‌دهد و این کاری غیراخلاقی است. من همیشه می‌گویم، کسانی که از راه نشان دادن فرزندانشان در اینستاگرام کسب درآمد می‌کنند، دقیقاً فرزندشان را تبدیل به یک "کودک کار" کرده‌اند! حال کودکی را قانع می‌کنند برای نجات خانواده، برای فروش فال و آدامس سر چهارراه برود و کودکی را با لطایف الحِیَلی از راه فیلم و عکس در اینستاگرام منبع کسب درآمد می‌کنند، در اصل قضیه فرق چندانی نیست!
  2. از منظر روانشناختی: اگر با این فرض پیش برویم که نشان دادن فرزند برای کسب درآمد نیست؛ اگر مثلاً من در زمانی که والد شده‌ام، چنان شیفته و مستِ وجودِ فرزندم هستم که دوست دارم او را به دیگران نشان بدهم و فکر می‌کنم همانقدر که برای من جذاب است برای دیگران هم جذاب است _که معمولاً نیست!_ ، به نظرم این مسئله یک کنش عاطفی طبیعی و موقتی است و مشکلی ندارد. اما اگر این رفتار 1) با افراط صورت گیرد، مثلاً من یک پیج اختصاصی برای فرزندم ایجاد کنم و فعالیت جدی در آن بکنم و یا 2) آنچه من را واداشته تصاویر او را به نمایش بگذارم، تقلید و همراهی با موج اجتماعی باشد! آن وقت است که به نظر من این مسئله ناشی از (حداقل) وجود کمبودهایی جدی در ساختار روانی است.

دو نکته آخر:

  • من همیشه می‌گویم: شما هیچ انسان عاقل، متفکر و بالغی را پیدا نمی‌کنید که در این زمینه زیاده‌روی کند.
  • باز هم تاکید می‌کنم این‌ها که نوشتم نظر شخصی بنده است.

ممنون از این سوال خوب و موفق باشید...

جواب این سوال کاملاً بستگی به تیپ شخصیتی شما دارد.

پیشنهاد می‌کنم در زمینه مدل DISC مطالعاتی داشته باشید و تست‌اش را حتماً تکمیل کنید. 

من وبسایت کاربوم۱۵ را پیشنهاد می‌کنم.

راه‌های بسیار زیادی برای این مورد وجود داره. دو راه ساده و اصلی را میگویم:

  1. استفاده از تجارب اطرافیان در خصوص مراجعه به رواندرمانگر
  2. از طریق اینترنت و شبکه‌های اجتماعی (توجه کنید که آن منبع اطلاعاتی، معتبر باشد)

چند نکته خیلی مهم: 

در پیدا کردن یک روان‌درمانگر خوب و ایجاد ارتباط درمانی با او، شهرت متغییر مهمی نیست. پس لطفاً شهرت و هزینه‌های گزاف روان‌درمانگران معروف، تاثیری در انتخابتان نگذارد.

بارها و بارها در طول فعالیت حرفه‌ای‌ام دیده‌ام که یک درمانگر گمنام چگونه در زندگی تعداد زیادی از مردم تاثیر معجزه‌آسایی گذاشته است.

این مقاله۶ به صورت کامل به این سوال جواب داده است. لطفاً بخوانیدش و دیگران را هم دعوت به خواندنش کنید.