برو به محتوای اصلی

محمدرضا صوفیوند
محمدرضا صوفیوند
۱۶۰
مهندس مکانیک

آیا از محمدرضا صوفیوند سوال دارید؟

همین الآن عضو شو و به صورت ناشناس یا عمومی سوالتو از محمدرضا صوفیوند بپرس!

تاریکی خود به تنهایی معنی ندارد. عدم وجود نور است که تاریکی رو به وجود میاره.

مکتوب: همه چیز توسط یک دست نوشته شده. وقتی باور داشته باشی که خالق یگانه است و خالقی حکیم و عادل است، می‌توانی باور داشته باشی که شرایط به گونه‌ای چیده شده و امکانات به گونه‌ای بخشیده شده که در هر حال می‌توانی پرواز یا سقوط کنی، انتخاب با توست. باور نکردن خدا از باور کردنش سخت‌تر است. اگر خدا را به عنوان خالقی دانا، توانا، عادل، حاضر و مهربان بپذیریم به تبع احساس امنیت و آرامش می‌کنیم، اما اگر نپذیریم دنیای دیگر، هدفمند بودن خلقت و بسیاری از مسائلی که به زندگی ما معنی می‌بخشند را نیز نمی‌پذیریم و دیگر حتی دلیلی برای خوبی کردن و بدی نکردن نداریم، امید به زندگی را از دست می‌دهیم چون همه چیز را فانی و بی‌هدف می‌بینیم. کوئیلیو می‌گوید: "بزرگترین دروغ جهان این است که لحظه‌ای در زندگی اختیار را از دست می‌دهیم و سرنوشت ادامه را بدست میگیرد". زندگی مانند ماهیت نور است، گاهی موجی و گاهی ذره‌ای. این دو با هم جمع نمی‌شوند اما در کنار هم حضور دارند و به هم تبدیل می‌شوند. ما به دنیا میاییم و میمیریم، غم و شادی، کفر و ایمان و... همه و همه در کنار هم، قابل تبدیل شدن به هم و به فاصله‌ی یک مو از هم. زیبایی زندگی هم همین است، عجیب است طراح این زندگی! اینکه ما به دنیا می‌آییم، در یک قاره، کشور، استان، شهر، خانواده و... به عهده ما نیست، توانایی در انتخابش نداریم و خود می‌دانیم در چه مسئله‌ی مهم و تاثیرگذاری اختیار و انتخاب نداریم. به هر حال خانواده و شرایط اجتماعی بسیار بر شکل‌گیری ما موثر هستند. با این وجود من شخصا معتقد هستم که ما خالق شرایط هستیم و نه مخلوق آن. روی مسئله‌ای انگشت می‌گذارم که همه آن را می‌پذیرند: دین. بنده الان حداقل به طور اسمی مسلمان هستم اما اگر در اروپا و یک خانواده مسیحی به دنیا می‌آمدم یا در هند و یک خانواده بودایی، باز هم اسلام را شناخته و مسلمان بودم؟ جواب سوال را تنها در حالتی می‌توان با یقین داد که دقیقا در شرایط بود اما می‌شود با درصد بالایی از اطمینان اظهار نظر کرد. در حال حاضر چقدر از دین مسیحیت، برهمایا یا غیره میدانم؟ دنبال تحقیق نبوده‌ام! چرا؟ چون اسلام کامل‌ترین دین است؟ این را از کجا فهمیده‌ام وقتی تحقیق نکرده‌ام؟ به متخصصان سپرده‌ام؟ خوب هر متخصص دینی، دین خود را کامل می‌داند که به آن دین مانده است. اگر در هند به دنیا می‌آمدم، در آن بافت اجتماعی و فرهنگی و با آن متخصصان دینی، آن‌ها مرا به اسلام نمی‌خواندند. خب حالا باورهای دینی، اعتقادات و ایمان شما چه میزان در زندگیتان موثر است؟ جدا از دین، فرهنگ، وضعیت اقتصادی، نظام حاکم، سیستم آموزشی، شیوه‌ی حکومت و غیره همه بر زندگی ما موثر هستند. این‌ها همه قالب کلی زندگی را می‌سازند. پس آیا زندگی جبر است؟ اصلا انتخابی داریم؟ انتخاب‌های ما فقط بین مسیرهای موجود است؟ دکتر شریعتی: "همیشه رفتن رسیدن نیست، اما برای رسیدن باید رفت. در بن‌بست راه آسمان باز است، پرواز بیاموز". جذابیت زندگی این است که هر کس محدودیت‌ها، محرومیت‌ها، استعدادها و شرایطی دارد، هیچ کس همه چیز را ندارد. عدل، حکمت، عظمت و قدرت خدا را می‌توان در این دید که هر کس در هر شرایطی می‌تواند هر مسیری را انتخاب کند، یعنی جبر خدا بر سر عدل تقسیم شده است. در نظر بگیرید کلید چراغ را می‌زنید، چه می‌شود؟ چراغ‌ها روشن می‌شوند، این اختیار شماست. اما اگر برق قطع باشد چه؟ این اراده‌ی خداست. پس تنها می‌توان گفت که خدایا به داده، نداده و گرفته‌ات شکر که داده‌ات نعمت، نداده‌ات حکمت و گرفته‌ات امتحان است. در هر حال زندگی تجلی‌گاه اعتقادات ماست و هر شکلی که باور داشته باشیم، در اون قالب زندگی می‌کنیم.

 جمع‌بندی کلام این که قسمت توجیه آدم است برای خطر نکردن، تلاش نکردن و جبران ناکامی‌ها. قسمت، جبر و سرنوشت برای ندید گرفتن ضعف انسان‌های ضعیف هست و امید و تلاش رو از آدم میگیره. در مقابل مکتوب از ایمان به خدا برای درک حکمت سرچشمه میگیره. مکتوب در کنار فکر، اختیار و عدل به زندگی معنا و مفهوم می‌بخشه.

 مطالعه راهکار خوبی هست برای ارتقا فرهنگ مردم که در نهایت منجر به ساختن یک جامعه میشه، اما مردمی که دغدغه کار و سربازی و ازدواج دارن، مردمی که در تامین نیازهای اولیه خودشون، پایه‌ای‌ترین نیازها که مسکن و خوراک و پوشاک و ازدواج هست مشکل دارن، خیلی سمت مطالعه نمیرن چون افراد ناامید و افسرده‌ای میشن که ذهنشون درگیر هست.

به جد با فساد برخورد میکنم و از نزدیک‌ترین افرادم شروع میکنم. سخت‌ترین برخورد رو انجام میدم و همه مفاسد رو صادقانه به مردم اعلام میکنم.

ژاپن به خاطر ایثار، نظم و کار گروهی که با گوشت و خون مردمش آمیخته شده و یک فرهنگ ناب رو ایجاد کرده.

حقیقت چیزی هست که باید باشه، اما واقعیت چیزی هست که هست.

رسیدیم به آخرش!