برو به محتوای اصلی

بابک
بابک
۱٬۶۷۴
هوش مصنوعی

(دانشجوی) ارشد هوش مصنوعی / (سابقا) منجم آماتور / مروج دانش

* سوالاتی می‌پرسم و هر از گاهی خودم جوابشون هم می‌دم. اگر سوالی بود که درخواست جواب داشتین هم خوشحال می‌شم در صورت دانستن درباره‌ش، کمکی کنم.

آیا از بابک سوال دارید؟

همین الآن عضو شو و به صورت ناشناس یا عمومی سوالتو از بابک بپرس!

بابک
بابک، هوش مصنوعی

معنای «ابر روند» رو نمی‌دونم. اما احتمالا یکی از مهم‌ترین موضوعاتی که آینده‌ی جهان رو برامون تحت تاثیر می‌ذاره، هوش‌مصنوعی (مشخصا یادگیری ماشینی) و روبوتیک باید باشه.

می‌شه روی کریپتوکارنسی‌ها هم تاکید کرد که شکل تجارت (روابط سرمایه‌دارانه) رو دستخوش تغییر می‌کنن و شاید تاثیرشون زودتر از روبوت‌های نابودگر(!) بر زندگی همه‌مون عیان شه.

بابک
بابک، هوش مصنوعی

خیلی کوتاه: بله. با شناسایی دوره‌ی دنباله‌دارهایی که عامل ایجاد بارش‌های مختلف هستند.

وقتی دنباله‌دارها به خورشید نزدیک می‌شوند، شروع به تبخیر می‌کنند. تنش وارد شده به دنباله‌دار باعث تکه تکه شدن و رها شدن بخشی از جرم موجود در آن در فضا می‌شود. این مواد در همان مسیر (مدار) به گردش خود به دور خورشید ادامه می‌دهند. اگر این مدار با مسیر چرخش زمین به دور خورشید تقاطع داشته باشد، پس از مدتی زمین وارد توده‌ای از مواد به جای مانده از دنباله‌دار خواهد شد. این توده جذب زمین می‌شود و در جو می‌سوزد. به این پدیده بارش شهابی می‌گوییم.

با محاسبه‌ی دوره‌ی بازگشت دنباله‌دارهای پدیدآورنده‌ی توده‌ی جرم بارش‌های شهابی گوناگون، می‌توان زمان آنها را پیش‌بینی کرد.

برای مثال بارش شهابی اسدی حاصل از برخورد توده‌ی بازمانده از دنباله‌دار تمپل است. زمین در زمانی خاص (انتهای آبان‌ماه) وارد مدار این دنباله‌دار می‌شود. پس هر سال این موقع بارش شهابی اسدی خواهیم داشت. اما خود بارش‌شهابی هر ۳۳سال (پس از گذر دنباله‌دار تمپل) تقویت می‌شود.

چند بارش شهابی دیگر:

بارش شهابی بِرساووشی: میانه‌ی تابستان. حاصل از توده‌ی به جای مانده از دنباله‌دار سوئیفت‌تاتل.

بارش شهابی جوزایی: هفته‌ی آخر آذر ماه. این بارش نوعی استثناست. دنباله‌داری مولد آن نیست. بلکه یک سیارک منشا موادش را تشکیل می‌دهد. (دنباله‌دار چیست؟)

پاسخ به دلیل قدیمی بودن بایگانی شده.
بابک
بابک، هوش مصنوعی

جواب‌کو: انجام شد.

عاجزانه تقاضای یک ادیتور wysiwyg دارم به همراه امکان اضافه کردن عکس. برای بعضی سوالات عکس واقعا لازمه و بدون عکس با این ادیتور که چیزی که می‌نویسیم و چیزی که نمایش داده می‌شه باهم فرق دارن، واقعا عذابه کار کردن.

مخلص

بابک
بابک، هوش مصنوعی

زمان یکی از ابعاد جهان است و همانطور که در پاسخ به سوال «چرا نمی‌توان در زمان سفر کرد» توضیح دادم، جغرافیای فضا-زمان تحت تاثیر وضعیت سوژه‌ی ناظر و نیروهای جانبی می‌تواند تغییر کند.

پیش از مطرح کردن روش‌های نظری برای «سفر در زمان» باید دو چیز را به خاطر داشته باشیم:

  • هیچ «چیز» نمی‌تواند در فضا-زمان با سرعتی بیش از سرعت نور (علیت) طی مسیر کند.
  • گذشته، حال و آینده با توجه به نسبت وضعیت بین دو موقعیت (ناظر) قابل تعریف هستند. (برای توضیح به پاسخ به سوال «چرا نمی‌توان در زمان سفر کرد» مراجعه کنید)

به صورت کلی برای سفر در «زمان» باید سرعتی بیش از سرعت نور داشته باشیم. چرایی این موضوع را می‌توان با استفاده از نمودار فضا-زمان تشریح کرد:

نمودار فضا-زمان

این نمودار فضا-زمان برای یک ناظر است. در این نمودار فضا روی محور افقی و زمان روی محور عمودی تصویر شده‌اند. البته خود فضا سه بعد دارد که برای سادگی به یک بعد کاهش یافته.

مرکز مختصات در این نمودار مکان صفر (نسبت با ناظر) و زمان صفر (نسبت به مشاهده) است. یعنی همین الان و همین جا! اگر رویدادی در فضا رخ دهد، تاثیر آن ماکزیمم با سرعت نور در فضا پخش خواهد شد تا به ما برسد. خطوط ۴۵درجه در این نمودار حرکت نور را نشان می‌دهند.

|       \   *آینده متحمل  /     *|

|         \  *   |      /    *   |

|           \ *  |    /   *      |

|             \* |  /  *         |

|               \|/ *            |

|----------اکنون-اینجا-----------|

|               /|\              |

|             /  |  \            |

|           /    |    \          |

|         / گذشته‌ی محتمل\        |

با توجه به نمودار ما در آینده تنها درون مثلث بالایی می‌توانیم حضور داشته باشیم و نه ورای مرزهای آن. چرا که سرعت حرکتمان از سرعت حرکت نور کمتر است. پس تمامی آینده‌ی محتمل برای ما در مثلث بالایی وجود دارد. با همین استدلال می‌توان نتیجه گرفت تمام جاهایی که می‌توانستیم در گذشته باشیم (تمام اثراتی که از جهان به ما می‌رسد) در مثلث پایینی محدود شده است.

اما اگر فرض کنیم با سرعتی بسیار نزدیک به سرعت نور (مثلا خطی با زاویه‌ی ۲۰درجه در برابر ۴۵درجه در نمودار) حرکت کنیم، آنگاه نمودار فضا-زمان ما نسبت به آنچه برای ناظر ساکن است شروع به چرخش می‌کند و آینده‌ی محتمل ما از دامنه‌ی آینده‌ی محتمل ناظر ثابت بیرون می‌رود (این آینده‌ی محتمل جدید را با علامت * در نمودار نشان داده‌ام). اگر این منطق را ادامه دهیم، می‌توان نتیجه گرفت که اگر بتوانیم نمودار فضا-زمان خود را بیش از ۴۵درجه بچرخانیم، آینده‌ی محتمل ما می‌تواند شامل گذشته‌ی (یا دست کم زمان گذشته‌ی) ناظر ثابت هم باشد. نام این را می‌توان سفر به گذشته گذاشت (البته می‌بینیم که در واقع برای ناظر متحرک این آینده است و این تنها برای ناظر ثابت مفهوم گذشته دارد! باز هم جغرافیای فضا-زمان).

با این حساب می‌بینیم که تنها راه سفر به «گذشته» گذر از محدودیت سرعت انتشار اثر (علیت یا سرعت نور) است. کاری که باید ناممکن باشد. اما....

فضا-زمان منقبض

یکی از ایده‌های بسیار معروف برای سفر با سرعتی بیش از سرعت نور استفاده از نیروی گرانشی برای منقبض کردن فضا-زمان است. تصور کنید فضاپیمایی داشته باشیم که بتواند جلوی خود میدان گرانشی عظیمی ایجاد کند. این میدان به انقباض فضا زمان خواهد انجامید. فضاپیما می‌تواند با سرعتی کمتر از سرعت نور در این فضا-زمان منقبض طی مسیر کند و پس از گذر از آن با از بین رفتن میدان گرانشی، مجددا فضا-زمان منبسط شده و به چیزی بسیار بیشتر تبدیل شود. در این صورت می‌توان گمانه‌زنی کرد که فضا پیما مسیری بسیار زیاد را در فضا در زمانی بسیار کم (کمتر از آنچه نور در حالت عادی نیاز دارد تا طی کند) طی کرده است.

کرم‌چاله‌ها

یکی از ایده‌هایی که از ریاضیات نسبیت‌عام بیرون می‌جهد، ایده‌ی اتصال اتفاقی بخش‌های مختلفی از فضا-زمان به یکدیگر است که در حالت عادی فاصله‌ی زیادی تا هم دارند. در داستان‌ها و فیلم‌های علمی-تخیلی بسیار به ایده‌ی کرم‌چاله‌ها پرداخته شده. تصور می‌شود اگر «چیزی» وارد یک کرم‌چاله شود با سرعت زیادی می‌تواند از نقطه‌ای از فضا-زمان به نقطه‌ای دیگر منتقل شود. نقاطی که می‌توانند بسیار دور از هم باشند. این را می‌توان راهی برای گسترش «آینده‌ی محتمل» در نموارد فضا-زمان هم در نظر گرفت.

تله‌پورت

تله‌پورت از ایده‌هایی قدیمی است که می‌توان آن را به پدیده‌هایی واقعی هم تشبیه کرد. مثلا در مکانیک کوانتمی اطلاعات می‌توانند با سرعتی بیش از سرعت نور منتقل شوند. اگر دو ذره درهم تنیده (entangled) را در نظر بگیریم، به محض اندازه‌گیری مشخصه‌ای از یکی از ذرات، مشخصه‌ی وابسته‌ی ذره‌ی دیگر در لحظه در وضعیتی متناسب با مقدار اندازه‌گیری شده از ذره‌ی اول، قرار می‌گیرد. (سوال جدا)

می‌توان گمانه‌زنی کرد که با استفاده از این تکنیک (که امروزه برای انتقال اطلاعات استفاده شده!) بتوان داده‌هایی را از فواصل بسیار دور با سرعتی بیش از سرعت نور منتقل کرد. این می‌تواند نوعی نگاه در زمان‌هایی که به صورت عادی در دسترس نیستند، تلقی شود.


* این‌ها روش‌هایی علمی-تخیلی هستند که ریشه در ایده‌های فیزیکی دارند اما الزاما قابل انجام نیستند. بلکه تنها گمانه‌زنی‌هایی برای راه‌های ممکن است نه آنچه الزاما در واقع رخ دهد.

بابک
بابک، هوش مصنوعی

هوش مصنوعی مجموعه‌ای از روش‌هاست که برای شبیه‌سازی رفتارهای موجودات هوشمند توسط ماشین‌ها به کار می‌رود. یادگیری ماشین یکی از این روش‌هاست. زیر مجموعه‌ای از هوش‌مصنوعی.

یادگیری ماشین مبتنی بر روش‌هایی‌ست که به ماشین (کامپیوترها) امکان آموختن الگوهای پنهان در داده‌های خام را می‌دهد.

مسئله‌ی نمونه:

فرض کنید طول و عرض بدن دو نوع ماهی را اندازه‌گیری کنیم و این مشخصه‌ها را به عنوان محورهای مختصات در نظر گرفته و برای هر ماهی مختصاتی تعیین کنیم. ماهی‌های الف با + و ماهی‌های ب را با × در نمودار نشان داده شوند.

                ×        ×         \\           +           |  عرض بدن‌ماهی

          × ×  ×             \\       +  + +             |

        ×    ×  ×         \\   +  +  +  +               |

      ×   ×  ×         \\    +   +  +                    |

--طول بدن ماهی--------------------------------------------------

                                                                 |


در این مسئله‌ی معروف می‌توان با یک خط (در این مثال خط \\) هر چه سمت راست این خط باشد (یا فاصله‌ی مثبت تا خط داشته باشند) ماهی‌های ب و آنهایی که سمت چپ خط (یا فاصله‌ی منفی تا خط داشته باشند) باشند ماهی‌های الف خواهند بود. اگر ماهی جدیدی را بخواهیم تشخیص دهیم می‌توانیم تنها این دو مشخصه(طول و عرض بدن) را اندازه بگیریم و به دنبال علامت این فاصله بگردیم تا نوع آن را تشخیص دهیم.

این خط یک معادله‌ی خاص دارد. پیدا کردن این معادله هم با روش‌های محاسباتی (مثل ماشین بردار پشتیبان) ممکن است و هم با روش‌های یادگیری‌ ماشین (مثل شبکه‌های عصبی).

بنابراین این دو مجموعه‌ای از روش‌ها هستن برای پیدا کردن مفاهیمی خاص (در این مورد توانایی دسته‌بندی ماهی‌ها).

بابک
بابک، هوش مصنوعی

اگر بخواهم دقیق به سوالی که پرسیدین جواب بدم باید بگم هم می‌توان در زمان سفر کرد (طی مسیر) و هم ما این کار رو انجام می‌دیم!

پیش از اینکه از چگونگی و محدودیت‌های این موضوع حرف بزنیم باید مجموعه‌ای از تعاریف رو داشته باشیم.

زمان چیست؟

زمان، کمیتی نشان‌گر تغییر در جهان است. دست کم این اولین چیزیست که به ذهن می‌رسه. از دیرباز هم با استفاده از همین تغییرات مکرر که نظم و الگو داشتن مفهوم زمان سنجیده می‌شده. از ساعت‌های آبی و شنی و آفتابی تا ابعاد بزرگتری مثل تقویم که حرکات تکراری اجرام سماوی رو مد نظر قرار می‌ده.

اما در نگاه فیزیک مدرن، زمان صرفا کمیتی برخواسته از تغییرات متناوب نیست. در نسبیت‌عام، زمان جزوی از ابعاد جهان است و جغرافیای فضا-زمان تعیین‌کننده‌ی شکل مواجه‌ی ما باهاشه.

البته زمان بعدی یک سویه است. به این معنی که تنها در یک سویه‌ی این بعد می‌توان طی مسیر کرد. کاری که ما هم انجام می‌دیم. احتمالا سوال شما باید سفر با سرعتی جز آنچه حس می‌کنیم باشد. مثلا به آینده و گذشته برویم. این هم ممکن است! (دست کم به صورت نظری)

* مراجعه به مفهوم آنتروپی برای درک چرایی یک سویه بودن زمان می‌تواند مفید باشد.

تجربه‌ی زمان

توصیف نسبیت‌عام از فضا-زمان نتایج شگفت‌انگیزی داره. اگر برای اندازه‌گیری زمان (استفاده از تغییری مکرر به عنوان واحد سنجش زمان) از فرکانس امواج الکترومغناطیس (نور مثلا) استفاده کنیم، جغرافیای فضا-زمان و حرکت ما در آن بر تجربه‌ی ما اثر خواهد داشت.

فرکانس، تعداد دوره‌های کاملی است که موج در یک واحد زمان(ثانیه) طی می‌کند. پس به صورت معکوس با مشاهده‌ی فرکانس می‌توان ثانیه را تعریف کرد.(همین حالا هم از ضریبی از فرکانس تابش الکترون‌های برانگیخته‌ی اتم‌ها برای سنجش زمان استفاده می‌شود. ساعت اتمی)

برای این منظور اول باید یک قانون را مد نظر داشته باشیم. سرعت نور بیشترین سرعت حرکت در فضا-زمان است و برای همه‌ی ناظرها یکسان خواهد بود.(و البته این خودش به شدت عجیبه!)

جغرافیای فضا-زمان

تصور کنید شما در سفینه‌ای با سرعتی نزدیک به سرعت نور در حال گذر از کنار زمین هستید. در این میان با تابش یک لیزر از جلوی سفینه‌تان به من روی زمین امکان مشاهده‌ی یک موج الکترومغناطیس و استفاده از آن به عنوان ابزار سنجش زمان را می‌دهید. خودتان هم از همان شعاع نور برای سنجش زمان برای خودتان استفاده می‌کنید.

فرض کنید این دوره‌ی تناوب موج الکترومغناطیس از دید شما (ناظری که نسبت به منبع انتشار نور ثابت  است) باشد:

|-----|-----|-----|-----|-----|-----|-----|-----|-----|-----| (فواصل ۵تایی)

برای من چه رخ خواهد داد؟ من طول‌موجی بیشتر را اندازه خواهم گرفت. شاید چیزی چنین:

|---------|---------|---------|---------|---------|---------|---------|---------| (فواصل بیش از ۵)

شاید بتوان گفت شما زمان کمتری از عمرتان گذشته (پارادوکس دوقلوهای انیشتین از همینجا میاد البته توی شکل ارائه‌ش عموما مشکلاتی وجود داره. بد نیست همینجا بگم که اگر یکی با سرعت بسیار زیاد در فضا سفر کنه و بعد به زمین برگرده اوضاع فرق داره با اینکه تنها در فضا به سمتی دور از زمین حرکت کنه)در  زمان حرکت کرده باشید.

سوالی پیش می‌آید. آیا شما در گذشته هستید؟ یا من در آینده؟ یا اصلا این شکل نگاه برای این سوال درست است!؟

امیدوارم تونسته باشم منظور کلی رو بهتون رسونده باشم. این البته از مشکل سنجش نیست بلکه جزوی از طبیعت جهانه. وقتی از فضا-زمان و جغرافیای فضا-زمان حرف می‌زنیم به این معنی است که گرانش و حرکت در فضا-زمان تجربه‌ی سوژه رو با این مفاهیم تحت تاثیر قرار می‌ده.

نتیجه‌گیری

در حالت کلی «سفر در زمان» به عنوان سفر به آینده یا گذشته در مکانی خاص (احتمالا زمین) دلالت داره. اما مشاهده کردین که «تجربه‌ی زمان» می‌تونه برای سوژه‌های مختلف متفاوت باشه و آنوقت این مفاهیم آینده و گذشته هم میشه واردش کرد(!). اما به صورت نظری می‌توان قواعد رو از این هم بیشتر منقبض کرد! کافیه با سرعتی بیش از سرعت نور در فضا-زمان طی مسیر کنیم. چنین چیزی شدنی به نظر نمی‌رسه. البته ایده‌هایی برای سفر با سرعتی بیش از سرعت نور وجود داره بدون اینکه عملا لازم باشه با سرعتی بیش از سرعت نور حرکت کنیم! (اگر دوست داشتید سوال جدا مطرح کنید تا پاسخ بدم. اینجا دیگه خیلی طولانی شده!)

بابک
بابک، هوش مصنوعی

این ایده بسیار قدیمی است. در گذشته از «اثبات وجود جهان برون» حرف می‌زدن و امروز از چنین مفاهیمی. از نیمه‌ی دوم صده‌ی بیستم، یک آزمون نظری برای چنین سوالی پیش‌بینی شد. اگر ما درون یک شبیه‌سازی زندگی می‌کنیم و تمام دستگاه‌ها و جهانمون هم شبیه‌سازیه پس نباید چیزی «رندوم» در اون وجود داشته باشه. با جستجو حول مفهوم «رندوم» می‌شه به نگرشی برای پاسخ به این سوال هم دست یافت. خصوصا یکی از جذاب‌ترین موارد برای بحث پیرامون «رندوم» بودن جهان، برخی مسائل مربوط به مکانیک-‌کوانتمی هستند. مثلا در نظریه‌ی QFT از تولید بی‌الگوی ذرات مجازی ماده و پادماده صحبت می‌شود. اگر ما در یک شبیه‌سازی زندگی کنیم، چنین پدیده‌هایی نمی‌توانند رندوم باشند!

بابک
بابک، هوش مصنوعی

بخش زیادی از «اطلاعات»ی که اینور و اونور ذکر می‌شه، عملا به درد نخورن. مثلا اندازه‌ی سرعت نور، فاصله‌ی زمین تا خورشید! از این دست چیزها. سیستم آموزشی (و طبع خود جامعه) تفاوت بین «حفظ کردن اطلاعات» و «توانایی تحلیل» رو تشخیص نمی‌ده و اینه که اینطور می‌شه!

* اون دو تا مثال برای خودم خصوصا فاصله‌ی خورشید تا زمین رو خب من می‌خوام چه کنم؟

** با توجه به پاسخ قبلی جا داره درود بفرستم به ریاضی :))

بابک
بابک، هوش مصنوعی

جواب بعضی سوال‌ها رو حتی در جوابکو هم نمی‌شه پیدا کرد! چون اصولا هنوز جوابشون رو نمی‌دونیم.

ما هنوز نمی‌دونیم که «چرا» خواب می‌بینیم. نظریه‌هایی در این باره وجود داره اما هیچ‌یک قطعیتی ندارند. بعضی خواب‌ دیدن را بخشی مهم از فرآیند سلامت روانی ما می‌دانند. بعضی محققین دیگر خواب دیدن را یک اتفاق و چیزی بی‌معنی بر پایه‌ی فرآیندهای فیزیولوژیک که در مغز رخ می‌دهد، تفسیر می‌کنند.

کاهش خواب یا قطع خواب REM (بازه‌ای از خواب که در آن خواب می‌بینیم) می‌تواند عوارض منفی داشته باشد. اما هنوز نمی‌دانیم اگر کسی به خواب REM برود اما رویا نبیند آیا خطری سلامتش را تهدید می‌کند یا نه.

بابک
بابک، هوش مصنوعی

یک سری از نقل‌قول‌های فوق‌العاده‌ای که شنیدم و هر بار شگفت‌زده‌ام می‌کنن. لینک‌ها به سایت goodreads و نویسندگان این نقل‌قول هاست.


All that is solid melts into air, all that is holy is profaned, and man is at last compelled to face with sober senses his real conditions of life and his relations with his kind. — Karl Marx۱۹ (The Communist Manifesto۱۸)

هرآنچه سخت و استوار است دود می‌شود و به هوا می‌رود، هرآنچه مقدس است دنیوی می‌گردد و انسان‌ها در نهایت ناگزیر می‌شوند تا با شرایط واقعی زندگی۲۱ و مناسبات خود با همنوعانشان، رو در رو شوند.

کارل مارکس - مانیفست کمونیست


“I would rather have questions that can't be answered than answers that can't be questioned.”

Richard Feynman۱۶

ترجیح می‌دهم سوالاتی داشته باشم که نمی‌توان به آنها پاسخ داد تا پاسخ‌هایی که نمی‌توان آنها را زیر سوال برد.

ریچارد فاینمن


“The saddest aspect of life right now is that science gathers knowledge faster than society gathers wisdom.”
Isaac Asimov۳۷

امروزه، غم‌انگیزترین سویه‌ی زندگی آن است که علم، سریعتر از آنچه جامعه به خِرَد دست یابد، از جهان اطلاع کسب می‌کند.

آیزاک آسیموف



“There is no royal road to science, and only those who do not dread the fatiguing climb of its steep paths have a chance of gaining its luminous summits.”
Karl Marx۲۰, Capital, Vol 1: A Critical Analysis of Capitalist Production۱۵

هیچ شاه‌راهی به سوی دانش وجود ندارد و تنها آنها که از مرارت بالا رفتن از این راه ناهموار نمی‌گریزند، بخت دست‌یابی به قله‌های روشنایی‌بخشش را دارند.

کالر مارکس - کاپیتال، جلد اول


“A complicated idea is a confused idea.”
Marty Rubin۱۵

ایده‌ای پیچیده، ایده‌ای آشفته است!

مارتی روبین



“Those who do not move, do not notice their chains.”
Rosa Luxemburg۱۹

آنها که به پیش نمی‌روند، زنجیرها را بر پاهایشان احساس نمی‌کنند.

روزا لوکزامبرگ


“There is some good in this world, and it's worth fighting for.”
J.R.R. Tolkien۱۵, The Two Towers۱۸

نیکی در جهان وجود دارد و این ارزش مبارزه را دارد.

- تالکین - ارباب حلقه‌ها، دو برج


“The philosophers have only interpreted the world, in various ways. The point, however, is to change it.
Karl Marx۲۰, Eleven Theses on Feuerbach۱۷

تا کنون فلاسفه تنها به فکر تفسیر جهان بوده‌اند، اما موضوع اساسی تغییر آن است.

- کارل مارکس، ۱۱تز فوئرباخ


“Reason has always existed, but not always in a reasonable form.”
Karl Marx۲۰

استدلالات همیشه وجود داشته‌اند، البته نه به صورتی مستدل.

- کارل مارکس


“To be radical is to grasp things by the root.”
Karl Marx۲۰, Critique of Hegel's Philosophy of Right۱۶

رادیکال بودن به معنای دست انداختن به ریشه‌هاست.

- کارل مارکس


“A revolution is not a bed of roses. A revolution is a struggle between the future and the past.”
Fidel Castro۱۷

انقلاب، تختی از گل‌های سرخ نیست. انقلاب کشاکشی میان آینده و گذشته است.

- فیدل کاسترو

بابک
بابک، هوش مصنوعی

مالکیت خصوصی رو از بین می‌بردم تا همه چیز برای همه کس باشه. ;)

بابک
بابک، هوش مصنوعی

خیر.

حق مالکیت بر تن و آنچه بر تن روا داشته می‌شه جزو حقوق فردی انسان‌هاست. تنها در جوامع بدوی یا جوامعی که بر اساس قوانین بدوی اداره می‌شن، سیستم به خودش اجازه‌ی سرکوب افراد رو می‌ده.

مغلطه‌های بسیاری در این باره وجود داره. بعضی می‌گن پس اگر هر کس هر کاری خواست بکنه پس قتل هم باید آزاد باشه. این مغلطه‌ها البته اگر از شیادی نباشن از نادانی‌اند!

آزادی‌های فردی تا جایی که مخل آزادی‌های دیگران نشه، باید محترم باشه. اگر کسی ادعا می‌کنه که لباس دیگران و اینکه موی زنان دیده می‌شه تحریکش می‌کنه یا به «استحکام نهاد خانواده‌اش» آسیب می‌زنه، باید در خودش به دنبال مشکل بگرده نه اینکه دیگران رو سرکوب کنه. با این منطق که «چون فولانی فولان می‌شه پس دیگران نباید فولان کنند» اگر بخوایم پیش بریم، همه‌ی حقوق انسان‌ها ازشون گرفته می‌شه و به دوران جنگل و نر غالب و اعمال خشونت‌بار قدرت بر تن دیگران بازخواهیم گشت (باز خواهیم گشت یا هستیم!؟)

هر نوع پذیرش تعیین تکلیف برای تن و روان انسان‌ها توسط قدرتی زورمند به مسیری ختم می‌شه که انتهاش دیکتاتوری و پایمال کردن زندگی انسان‌هاست.

بابک
بابک، هوش مصنوعی

بله. اما نه آنطور که ما توقع داریم. آنها خواب «نمی‌بینند» بلکه خواب «می‌شنوند»!

خواب دیدن یک رخداد مغزی است. وضعیتی که در آن بخش‌های مختلف مغز هم در آن نقش دارند و فعال می‌شوند. در زمان خواب دیدن با فعال شدن کورتکس بینایی ما، تصاویری خلق می‌شود که به چیزهایی که می‌بینیم تبدیل می‌شود. اما این تنها بخشی از مغز نیست که موقع خواب دیدن فعال می‌شود. در افرادی که نابینا به دنیا آمده‌اند، سایر بخش‌ها فعال شده و آنها هم تجربه‌ای مشابه خواب دیدن ما خواهند داشت اما احتمالا بدون تصویر! آنها خواب را می‌شنوند یا هر حس دیگری که مغز بتواند تولید کند.

* دیدن و شنیدن روندهای دوسویه هستند. انتقال اطلاعات تنها از طرف عصب بینایی به سمت کورتکس بینایی نیست. بلکه خود مغز با تحلیل داده‌ها دست به «توهم» (یا تصویرسازی) هم می‌زند. این بخشی از فرآید ادراک جهان است. این اتفاق هنگام خواب دیدن بدون تحریک دستگاه‌های حسی، صورت یک‌سویه از سمت مغز رخ می‌دهد.

بابک
بابک، هوش مصنوعی

تجربه‌ی ما از جهان، با توجه به ابعادمان (شاید در سوالی دیگر به این موضوع پرداختیم که چه ربطی به ابعاد دارد!) در حیطه‌ی فیزیک نیوتنی قابل توضیح است.

بلند بود، نخوندم: چرا که ما هم همراه زمین با سرعتی تقریبا ثابت به گرد خورشید در حرکتیم و طبق قوانین فیزیک، در این حالت هیچ نیرویی به ما وارد نمی‌شود.

قانون اول نیوتن می‌گوید: میزان نیرویی که بر یک جسم با جرم m وارد می‌شود، متناسب با شتابی است که می‌گیرد (a). اگر این نیرو را F بنامیم رابطه به این ترتیب خواهد بود. F=ma از این رابطه می‌توان نتیجه گرفت که اگر شتاب حرکت صفر باشد، جسم m نیرویی حس نخواهد کرد (اصلا نیرویی به آن وارد نمی‌شود.*). با در نظر گرفتن این موضوع توضیح ساده می‌شود.

زمین با سرعتی ثابت (البته می‌شه ثابت فرضش کرد!) به دور خورشید** می‌گردد. به همین دلیل می‌توان تصور کرد هر آنچه روی زمین قرار دارد، با سرعتی ثابت در حال طی مسیر در فضا است و طبق رابطه‌ی قانون اول نیوتن، هیچ نیرویی به آن وارد نمی‌شود. البته واقعیت بسیار پیچیده‌تر از این‌هاست. در واقع  به ما نیرو وارد می‌شود، اما آنقدر کوچک و ناچیز است که اصلا حسش نمی‌کنیم. اینکه چرا نیرویی باید نیرویی حس کنیم با همین رابطه و عدم «ایده‌آل» بودن وضعیت* قابل توضیحه. عملا سیستمی که تصور کنیم زمین به گرد خودش و گرد خورشید می‌چرخه و تاثیرات جاذبه‌ی ماه و سایر سیارات و... باعث می‌شه هیچ‌وقت سیستمی ایده‌آل نداشته باشیم. اما خوشبختانه دستگاه حسی بدن ما اونقدر دقیق نیست که همه‌ی این فراز و نشیب‌های کوچک رو حس کنه!

نکته: در این توضیح دستگاه تحلیلی بیرون از زمین و فرد روی زمین قرار داشت و به نیرویی که به مجموعه وارد می‌شود، می‌پردازد. می‌توان با قرار دادن دستگاه تحلیل روی زمین و به جای فرد با استفاده از مفهوم اینرسی هم به توصیف وضعیت پرداخت.


* البته در حالتی که از اصطکاک صرف‌نظر کنیم. در عمل ما برای آنکه در شرایط نرمال خودمان بتوانیم سرعت ثابتمان را حفظ کنیم باید نیرویی به جسم وارد کنیم تا بر اصطکاک غلبه کند.

** به دور مرکز جرم زمین و خورشید که تحت تاثیر میدان گرانشی سایر اجرام منظومه (و کیهان!) هم هست.

بابک
بابک، هوش مصنوعی

ساختار «آگاه‌سازی‌ها» رو می‌شه بهتر کرد به نظرم. مثلا:

  • نشان دادن عنوان پاسخ/سوال کافی است. خلاصه‌ی همراهش جای زیادی می‌گیره و سخت می‌کنه کمی کار رو.
  • دسته‌بندی شاید بشه کرد داخلش. از مجموعه‌ی عکس‌العمل‌ها به سوالات/پاسخ‌های کاربر تا سوالات/پاسخ‌های افرادی که دنبال می‌کنیم. الان یه فهرست طولانی می‌شه که ممکنه آدم چیزی رو توش نبینه یا رد شه ازش.
بابک
بابک، هوش مصنوعی

«طالع‌بینی» یا Astrology به ایده‌ای باستانی اطلاق می‌شود که از تاثیر «وضعیت ستارگان در کره‌ی آسمان بر زندگی افراد» سخن می‌گوید. این ایده مبتنی بر سوژه‌های زمینی است و ریشه‌اش به نوعی نگاه «انسان‌مرکزی» باز می‌گردد (اینکه همه چیز برای انسان خلق شده و در نهایت نمایه‌ای از زندگی انسان است).

طالع‌بینی مملو از داستان‌ها و افسانه‌های قدیمی است و در تمدن‌های مختلف، شکل‌های گوناگون دارد. روایت‌ها و «پیش‌گویی»هایی که الزاما منطبق بر یکدیگر هم نیستند.

این ایده مبتنی بر نوع نگاه انسان قرون اولیه بوده است. عبارت logy به معنای «ارتباط منطقی» وقتی به نام حیطه‌های مختلف اضافه می‌شود، نام مجموعه‌ای از دانسته‌ها و روش‌ها برای کشف و شناخت آن حیطه است. مثلا biology، sociology، geology و غیره. اما به دلیل تغییر رادیکال نوع نگاه بشر به آسمان و جهان (از انسان و زمین مرکزی به آنچه امروز است) دیگر برای دانش «ستاره‌شناسی» از این لفظ استفاده نمی‌شود و به جای آن از عبارت Astronomy (نامگذاری ستارگان) استفاده می‌شود (ریشه‌ی تاریخی دارد).

نتیجه آنکه این ایده (طالع‌بینی) مبتنی بر نوع نگاهی است که اساسا مورد بازنگری کلی قرار گرفته و دیگر معتبر دانسته نمی‌شود. اما شاید بتوان به گونه‌ای دیگر به موضوع نگاه کرد. هر رخداد بر جهان (در ابعاد بزرگ) تاثیر خواهد داشت. آنچه ما «آشوب» می‌نامیم، می‌تواند برهم‌نهی اثرات بی‌شمار رویدادهایی بی‌شمار باشد. با این نوع نگاه می‌توان چنین نتیجه گرفت که از حاصل پر زدن یک پروانه، بتوان به آغاز یک طوفان رسید (اثر پروانه‌ای). گرچه این توصیفی ذهنی است و فعلا امکان پردازشی لازم برای درک دقیق این روابط وجود ندارد. ضمنا در ابعاد بزرگ کیهان توصیفی همگن دارد. این هم بر میزان اثربخشی وضعیت اجرام دوردست بر «حال ما» اثرگذار خواهد بود.

شاید با این نوع نگاه بتوان اثرگذاری وضعیت دیگر اجزای جهان را بر آنچه «زندگی» می‌نامیم، توصیف کرد اما این اثر بسیار بسیار بسیار کوچک خواهد بود و عوامل متعدد دیگری هستند که تاثیر بسیار بزرگتری در زندگی انسان خواهند داشت.

بابک
بابک، هوش مصنوعی

برنامه‌نویس و دانشجوی هوش‌مصنوعی هستم و تقریبا ۱۰ سال می‌شه که از ویندوز به لینوکس مهاجرت کردم. با چندتا توزیع عمومی (بیشتر دبین‌بیس) کار کردم و آخرش مثل خیلیا روی همین اوبونتوی بی‌دردسر و راحت فرود اومدم.

برای کارهام توی برنامه‌نویسی هوش مصنوعی از پایتون و کلی خرت و پرت روی پایتون استفاده می‌کنم که چون تنبلم برای کنترلشون، آناکوندا نصب کردم. بی‌دردسر کار می‌کنه و میشه فقط آدم به کار خودش برسه.

برنامه‌های کافی هم هست برای هر کاری. از ادیت عکس (gimp) تا پلیر (vlc) و مرورگر و اینا. خیلی‌ها فکر می‌کنن مهاجرت به لینوکس سخته و پیدا کردن برنامه‌هاش سخته. اما اینطور نیست. شاید یکی دو هفته‌ی اول کمی عجیب باشه اما بعد اینقدر باهاش اخت می‌شه آدم که دوست نداره هیچ‌جایی بره!‌ :)

بابک
بابک، هوش مصنوعی

گربه‌ی شرودینگر، مثالی از یک آزمایش ذهنی است که برای توصیف یک وضعیت مرتبط با مکانیک کوانتوم مطرح می‌شود. از آنجایی که ایده‌ی این آزمایش ذهنی و موضوع مربوط به آن از اروین شرودینگر می‌آید، نامش را هم «گربه‌ی شرودینگر» گذاشته‌اند.

آزمایش ذهنی گربه‌ی شرودینگر:

نقل‌قول از ویکی فارسی

فرض کنید گربه‌ای۱۶ در جعبه‌ای دربسته زندانی۱۵ است. در این جعبه یک شیشه گاز۱۶ سیانور۱۸، یک چکش۱۷، یک حسگر۱۶ پرتوزا۱۵ و یک منبع پرتوزا نیز وجود دارد. ذرات پرتوزا به صورت نامنظم تابش می‌کنند و به همین دلیل برای آن‌ها نیمه عمر۲۰ در نظر می‌گیرند. حال فرض کنید حسگر و چکش طوری تنظیم شده باشند که در صورت تابش موج پرتوزا بین ساعت ۱۲ و ۱۲:۰۱، چکش شیشه حاوی گاز را شکسته و گربه بمیرد. اگر در ساعت ۱۲:۰۱ در جعبه را باز کنید چه خواهید دید؟ اگر از طریق فرمول نیمه عمر منبع، احتمال۱۸ تابش بین ساعت ۱۲ و ۱۲:۰۱ را ۵۰٪ پیش‌بینی کنید. گربه داخل جعبه در هنگام برداشتن درب جعبه ۵۰٪ مرده‌است و ۵۰٪ زنده است. اما وقتی درب جعبه را برمی‌دارید خواهید دید که گربه یا مرده یا زنده‌است. نمی‌توان گفت ۵۰٪ سلولهای۱۸ بدن گربه مرده‌اند و ۵۰٪ آن‌ها زنده‌اند. در فاصله یک لحظه، احتمال به یقین تبدیل خواهد شد. این امر کاملاً متضاد با مکانیک کوانتومی۱۵ می‌باشد. همان‌طور که گفتیم هیچگاه نمی‌توان موقعیت یک سیستم را به دقت اندازه‌گیری نمود. اما در این مثال کاملاً این امر ممکن شده‌است.

تفسیرهای متفاوتی از این آزمون وجود دارد اما خود این آزمون ذهنی برای توصیف وضعیت «superposition» کاربرد دارد. وضعیتی که یک اوبژه می‌تواند تواما حالاتی گوناگون (متضاد؟) را در اختیار داشته باشد. مثال‌های دیگر مشابه این آزمون، موضوع پرتاب سکه است. اگر سکه‌ای را پرتاب کنید، یا شیر خواهد بود یا خط. اما تا زمانی که آن را مشاهده (اندازه‌گیری) نکنید، می‌توانید (به عنوان یک سوژه) سکه را در وضعیت شیر-خط در نظر بگیرید.

این مفهومی خیالی نیست و با مفاهیم دیگری از فیزیک کوانتم مثل «درهم‌تنیدگی» ارتباطاتی دارد. همچنین در تئوری اطلاعات کوانتومی نقشی اساسی دارد.

بابک
بابک، هوش مصنوعی

پایتون یک زبان برنامه‌نویسی است و به تنهایی اهمیتی ندارد. اما بسیاری از تکنیک‌هایی که امروز برای پردازش اطلاعات پزشکی استفاده می‌شود در قالب استفاده از کتابخانه‌ها یا فریم‌ورک‌هایی است که عموما با زبان پایتون هم قابل استفاده هستند.

بابک
بابک، هوش مصنوعی

«توهم دانش» یا «دانش خیالی» نوعی سوبرداشت شناختی است که فرد را دچار این اشتباه می‌کند که بسیار بیش از آنکه واقعا می‌داند از موضوعات اطلاع دارد.

این نوعی اختلال در افراد عامی (غیرمتخصص) است که در ابتدای آشنایی با مسائل پیچیده و کسب اطلاعی اندک از آن، گمان می‌کنند دانش زیادی از آن دارند. عموما اگر فرد مدت زمان بیشتری را صرف شناخت مفاهیم کند، این توهم کمرنگ‌تر می‌شود. برخی علت آن را آگاهی از پیچیدگی و گسترده‌ بودن موضوعات می‌دانند.

نوع معکوسی از این اختلال هم وجود دارد که افراد متخصص به علت آشنایی با سویه‌های بسیار زیاد موضوعات تخصصی، دانش خود را کمتر از آنچه هست می‌پندارند.

دیوید دانینگ و جاستین کروگر از دانشگاه کرنل۱۰ این‌گونه نتیجه می‌گیرند: «تخمین نادرست فرد بی‌لیاقت، از اشتباه در ارزیابی خود ناشی می‌شود؛ درحالی‌که تخمین نادرست افراد بسیار بالیاقت، از اشتباه در ارزیابی دیگران نشئت می‌گیرد.»

مطالعه‌ی بیشتر:

ویکی فارسی - اثر دانینگ-گروکر۲۰