برو به محتوای اصلی

خیلی وقتا برای خیلیا پیش اومده که اطرافیان یه آدم اصرار میکنن به ازدواج، من هنوز نمیدونم چه معیارهایی یا اصلا چه نیازهایی رو باید مد نظر قرار داد برای تصمیم به ازدواج و حتی انتخاب فرد مورد نظر... مسلما فقط ظاهر یک شخص ملاک نیست... معیارها و انگیزه‌ها برای تصمیم به ازدواج و انتخاب فرد مورد نظر چیه؟

ناشناس

من کجام؟ اینجا کجاست؟

در جوابکو می‌تونید در مورد هر موضوعی سوال کنید، به سوالای بقیه جواب بدید و تجربتون رو به اشتراک بگذارید!

سید ساجد متولیان ، مربی و مدرس طراحی زندگی

به شما تبریک می‌گویم. اینکه با طرح سوال سراغ ازدواج می‌روید، یعنی از نقطه درستی شروع کرده‌اید.

هنگامی که سراغ موضوع ازدواج می‌رویم به چند نکته باید دقت کنیم.

پیش از هر چیز، صرفنظر از اینکه به چه دلیل ازدواج می‌کنیم، مهم است که فلسفه‌ای شخصی برای ازدواج داشته باشیم. یعنی بدانیم قرار است ازدواج برای ما چه کارکردی داشته باشد.

ازدواج کارکردهای مختلفی دارد که در منابع مختلف به آن اشاره شده است. خوشبختی، بهتر شدن وضع مالی، آرامش، رفع نیازهای جنسی، رشد و.... لزوماً هیچکدام از اینها بهتر از بقیه نیست اما یکی از آنها کلیدی‌تر از بقیه است و آن رشد است. منظور از رشد این است که شما از نظر روانی رشد کنید و خودتان را بهتر بشناسید و آنچه از استعدادها و نقاط قوت بصورت بالقوه در شما وجود دارد بالفعل و جزئی از شخصیت شما شود. ضمن اینکه همه ما نقاط ضعفی داریم که در فضای ازدواج به وجودشان آگاه می‌شویم و می‌توانیم برای مدیریت و رفع آنها تلاش کنیم.

شاید بپرسید چرا اینطور است؟ آیا برای رشد کردن فقط باید ازدواج کرد؟ پاسخ این است که رشد را می‌توان در حوزه‌های دیگر زندگی هم تجربه کرد اما ساختار روانی ما به گونه‌ای است که بخش خاصی از رشد روانی، صرفاً در فضای رابطه با جنس مخالف محقق می‌شود. ازدواج نوعی از رابطه با جنس مخالف است که به شکلی امن این فرصت رشد را در اختیارمان می‌گذارد.

نکته مهم اینست که کارکردهای مختلف ازدواج همواره محقق نمی‌شوند اما رشد همواره اتفاق می‌افتد. البته ممکن است فرد به میزان رشدی که تجربه کرده است آگاه باشد یا نباشد.

مثلاً افراد زیادی با هدف خوشبخت شدن ازدواج می‌کنند اما ازدواجشان به طلاق منجر می‌شود. گاهی افراد با هدف بهبود وضع مالی ازدواج می‌کنند اما اوضاع مالی‌شان بدتر می‌شود. اما در همه حالات شما رشد را تجربه می‌کنید چون چه ازدواجتان خوب پیش برود چه بد، خاصیت رابطه این است که در نهایت شما چیزهای بیشتری در مورد خودتان می‌فهمید و شخصیتتان عمق بیشتری پیدا می‌کند.

مهم است که فلسفه شخصی خودمان از ازدواج را داشته باشیم و فلسفه طرف مقابل را هم بدانیم. اینطوری انتظاراتمان از کسی که قرار است شریک زندگی‌مان شود واقعی‌تر خواهد بود.

نکته مهم دیگر این است که ماهیت ازدواج را درست بشناسیم. ازدواج یک قرارداد رسمی قانونی همراه با تعهدات مالی و حقوقی است. فضای ازدواج با فضای دوستی یا روابط اجتماعی متفاوت است. وقتی ازدواج می‌کنید، تعهداتی را می‌پذیرید که انجام ندادن یا نقض آنها برای شما پیامدهای حقوقی دارد. پس مهم است که بدانید دارید چه تعهداتی می‌دهید و آیا می‌توانید آنها را ادا کنید یا نه. 

بعد از اینکه فلسفه و ماهیت ازدواج را شناختیم بهتر است بلوغ‌های ششگانه ازدواج را در خودمان و طرف مقابل چک کنیم. این بلوغ‌ها عبارتند از بلوغ فکری، بلوغ عاطفی، بلوغ جنسی، بلوغ اجتماعی، بلوغ مالی و بلوغ معنوی.

بلوغ فکری یعنی من باورهای خودم را بشناسم، بدانم در مورد موضوعات مختلف زندگی چه دیدگاهی دارم و در استفاده از قوه تفکر و استدلال عقلی مهارتی نسبی داشته باشم. مهارت حل مسئله و تصمیم‌گیری داشته باشم و بتوانم باورهای ناکارآمدم را با باورهای کارآمد جایگزین کنم و از افکارم برای رسیدن به اهدافم استفاده کنم.

بلوغ عاطفی یعنی احساسات خودم را بشناسم. بدانم چه نگرشی به زندگی و موضوعات مختلف دارم، توانایی پذیرش محبت دیگران را داشته باشم و بتوانم محبت کنم و عشق بورزم، بتوانم احساسات خودم را به درستی بروز بدهم و مدیریت کنم و احساسات دیگران را درک کنم و با آنها همدلی داشته باشم.

بلوغ جنسی یعنی من بدنم را بشناسم، بدانم سلیقه جنسی‌ام چیست، از چه نوع قیافه و هیکلی خوشم می‌آید، مزاج جنسی خودم را بدانم و به اندازه یک فرد بزرگسال سالم سواد رابطه جنسی داشته باشم.

بلوغ اجتماعی یعنی من سواد رابطه اجتماعی داشته باشم، بدانم چطور با دیگران ارتباط برقرار کنم، چطور چیزی که می‌خواهم را درخواست کنم، چطور نه بگویم، چطور با دیگران گفتگو کنم و اختلافاتم را برطرف کنم و چطور در فعالیت‌های اجتماعی مشارکت داشته باشم.

بلوغ مالی یعنی من تصویر روشنی از وضعیت رفاه مادی در ذهنم داشته باشم، بدانم چقدر پول می‌خواهم، راه کسب درآمد به شیوه درست را بدانم، تخصص یا مهارتی داشته باشم که بتوانم از آن درآمد داشته باشم، مدیریت هزینه‌ها را بدانم، سبک زندگی‌ام را متناسب با درآمدم ایجاد کنم و اهداف مالی مشخص داشته باشم.

بلوغ معنوی یعنی من نسبت خودم با مفاهیمی مثل خدا، دین، مذهب، معنویت و دنیا را بدانم. در مورد معنا و مقصود زندگی‌ام فکر کرده باشم، بدانم از زندگی چه می‌خواهم و بدانم چه چیزهایی به من آرامش می‌دهد و زندگی‌ام را عمق می‌بخشد.

برخی وقتی این شش مورد را می‌بینند می‌ترسند و می‌گویند یعنی باید پیش از ازدواج همه فن حریف بود؟ خیر، هدف این نیست که اول در همه این بلوغها صددرصد شویم بعد ازدواج کنیم، اما داشتن متوسطی از اینها برای ازدواج لازم است وگرنه مشکلات زیادی را تجربه می‌کنیم. فردی را در نظر بگیرید که حل مسئله بلد نیست. این فرد در اولین اختلاف نظری که با همسرش پیدا می‌کند دچار درماندگی می‌شود و حتی به فکر طلاق می‌افتد چون تصور می‌کند هر مسئله‌ای که به ظاهر حل‌نشدنی باشد را باید حذف کرد.

جان گاتمن روانشناس آمریکایی که بیش از چهل سال است بر روی ازدواج تحقیق می‌کند می‌گوید وجود چهار چیز است که باعث شکست  قطعی ازدواج می‌شود. این چهار نکته عبارتند از: انتقاد کردن، اهانت یا تحقیر کردن، حالت دفاعی گرفتن و خودداری از پاسخگویی یا دادن جواب‌های کوتاه و بی‌ربط.

جان گاتمن می‌گوید، آنچه او را بیش از هر چیز دیگری شگفت‌زده کرده، این است که اختلاف نظرهای عمده و بزرگ باعث شکست زندگی زناشویی نمی‌شوند، بلکه نحوه برخورد زوجین با اختلافات است که منجر به جدایی خواهد شد.

به زبان ساده اگر زن و شوهر شیوه درست گفتگو و حل اختلافات را بدانند و آن چهار چیز مخرب در زندگی‌شان کم باشد، با وجود تفاوت‌ها ازدواجشان دوام می‌آورد. 

بعد از اینها باید باورهای نادرست و افسانه‌های رایج در مورد ازدواج را بشناسیم. مثلاً برخی تصور می‌کنند ازدواج راه‌حلی برای تنهایی است ولی نمی‌دانند در عمل اینطور نیست. ما یک تنهایی به معنای تنها بودن فیزیکی یا Being Alone داریم که ازدواج می‌تواند آن را تا حدی برطرف کند. یک تنهایی بین فردی داریم معادل Interpersonal Loneliness که احساسی درونی و ناشی از نداشتن مهارت‌های اجتماعی است و لزوماً با ازدواج برطرف نمی‌شود. و در نهایت یک احساس تنهایی وجودی داریم که معادل Existential Loneliness است و تا ابد با ما خواهد بود و ازدواج هم نمی‌تواند آن را برطرف کند چون در نهایت ما یک فرد هستیم و نمی‌توانیم با دیگری، یکی شویم. 

تصور اشتباه دیگر این است که فکر کنیم ازدواج چیزی است که قرار است حال ما را خوب کند. در حالی که اگر ما خودمان حالمان خوب نباشد، اگر مجردی خوبی را تجربه نکنیم، اگر خودمان تلخ باشیم و توانایی لذت بردن از زندگی را نداشته باشیم، ازدواج هم نمی‌تواند اوضاع را بهتر کند. حال خوب هم تا حد زیادی امری درونی است که عاملی بیرونی مانند ازدواج نمی‌تواند آن را به ما ببخشد.

تصور اشتباه دیگر، مفهومی به نام ازدواج عاشقانه است. بسیاری از افراد تصور می‌کنند، برای ازدواج با فردی ابتدا باید عاشق او شوند. در حالی که ازدواج عاشقانه، مفهومی متعلق به ادبیات معاصر و تا حدی برگرفته از صنعت سرگرمی‌ساز هالیوود است و اصالت ندارد. بله درست است که حد معقولی از دوست داشتن برای ازدواج نیاز است اما این معنایش این نیست که اول باید عاشق و شیفته فرد مقابل شویم و بعد با او ازدواج کنیم. عشق مطابق تعریف رابرت استرنبرگ روانشناس آمریکایی، تلفیقی از شور و هیجان (کشش جنسی)، صمیمیت و تعهد است. شور و هیجان یعنی آن فرد از نظر فیزیکی برایمان جذاب باشد (مثلاً تصور در آغوش گرفتن او برایمان هیجان داشته باشد)، صمیمیت یعنی بتوانیم با او راحت باشیم و ارتباط برقرار کنیم و تعهد یعنی بتوانیم به رابطه‌مان متعهد بمانیم. متوسطی از این سه عامل برای آغاز یک رابطه کافی است و در ادامه این تلاش دو نفر است که به دوام و ادامه رابطه کمک می‌کند.

همچنین مهم است که قبل از ازدواج مقداری روی خودمان کار کرده باشیم و برای خودشناسی وقت گذاشته باشیم.

یکی از عواملی که روی انتخاب همسر تأثیر زیادی می‌گذارد، نوع رابطه ما با والد جنس مخالف خودمان است. بخشی از روان ناخودآگاه ما به دنبال یافتن فردی است که بتواند همان الگوهای آشنا را در زندگی برایمان بازسازی کند. در حالت کلی انسان‌ها یکی از سه شیوه تشابه، تقابل یا اجتناب را برای بازسازی رابطه با والد غیرهمجنس در ازدواج تکرار می‌کنند. تشابه یعنی دقیقاً دنبال فردی شبیه والد خود می‌گردند. مثلاً دختری که پدری حمایتگر و تأمین‌کننده دارد ممکن است به سمت مردانی جذب ‌شود که برای او پدری کنند و نه همسری. تقابل یعنی انتخاب فردی برعکس والد. پسری که مادری مستبد و سلطه‌گر داشته و از این موضوع رنج می‌برده است ممکن است در ازدواج دنبال دختری وابسته باشد که بتواند کاملاً بر او سلطه یابد. در نهایت اجتناب یعنی خودداری از نزدیک شدن به هر چیزی شبیه فضای رابطه با والد. مثل افرادی که سراغ عشق‌های ممنوعه می‌روند یا به افرادی دل می‌بندند که کلاً در دسترسشان نیستند. بسته به اینکه افراد احساس خوشایند یا ناخوشایندی به رابطه با والد جنس مخالف خودشان داشته باشند، ممکن است به طور ناخودآگاه یکی از این سه الگو را انتخاب کنند. آگاه نبودن به این الگوها، احتمال انتخاب‌های نامناسب را بالا می‌برد.

طرحواره‌های شخصیتی یا تله‌های زندگی هم عامل مهم دیگری است که در روابط عاطفی و ازدواج نقش مهمی ایفا می‌کند. اینها الگوهای شناختی-هیجانی-رفتاری مخربی هستند که بر اثر ارضای نادرست یکی از نیازهای هیجانی ما در دوران کودکی ایجاد شده‌اند. مثلاً فردی که طرحواره استحقاق دارد ممکن است در ازدواج دنبال فردی بگردد که دائم او را ستایش و تحسین کند. آگاه نبودن به این طرحواره ممکن است باعث شکست او در ازدواجش شود. می‌توان از طریق آزمون‌های استاندارد و کمک گرفتن از درمانگر به این طرحواره‌ها یا تله‌ها آگاه شد و اثر منفی‌شان را کم کرد.

دو عامل مهم دیگر نیز وجود دارند که تفاوتهای زیاد در آنها می‌تواند منشاء اختلافات بعدی در ازدواج باشد و باید حتماً آنها را پیش از ازدواج چک کرد. اولی سبک تربیتی است. سبک تربیتی به طور ساده یعنی نحوه انجام دادن کارها و تعریف خوب و بد در خانواده‌ای که طرف مقابل در آن بزرگ شده است چگونه است و این تعاریف چقدر با تعاریف شما نزدیک است. مثلاً دختری ممکن است در خانواده‌ای بزرگ شده باشد که کلاً پدر خانواده همه کارهای تعمیراتی را انجام می‌داده است و آوردن تعمیرکار از بیرون به عنوان رفتاری ناپسند تلقی می‌شده است. از آن طرف پسر در خانواده‌ای بزرگ شده است که دست به سیاه و سفید نمی‌زدند و برای ساده‌ترین کارها، تعمیرکار خبر می‌کردند. همین چیز ساده و پیش‌پا‌ افتاده می‌تواند منشاء یک اختلاف جدی در زندگی زناشویی باشد. دومین مورد سبک زندگی شخص مقابل است. اگر طرف مقابل شما فردی اهل سفر و گشت و گذار است که یک لحظه نمی‌تواند در خانه بند شود و شما فردی هستید که دوست دارید اوقات فراغتتان را در خلوت خودتان به کتاب خواندن بگذرانید، اگر او اهل خرج کردن است و شما بسیار مقتصد هستید، اگر او به سالم‌خواری اعتقاد دارد و شما به خوردن غذاهای خوشمزه علاقه دارید و... احتمالاً جایی از زندگی به تعارضات جدی برمی‌خورید. اینها مواردی است که از قبل باید به فکرشان باشید و ببینید وزنشان در تصمیم‌گیری شما چقدر است و می‌خواهید چطور آنها را مدیریت کنید.

حال سؤال اینجاست که همه این چیزها را چطور باید بفهمیم و چک کنیم. به سه طریق. اول مطالعه شخصی یعنی خودمان از طریق مطالعه کتاب و شرکت در کلاس و کارگاه اطلاعاتمان را افزایش دهیم. دوم معاشرت یعنی با فردی که به عنوان شریک زندگی‌مان در نظر گرفته‌ایم به مقدار معقولی گفتگو کنیم و او را به قدر کافی بشناسیم. بلوغهای ششگانه را در او چک کنیم. ببینیم اصلاً از او خوشمان می‌آید یا نه. از نظر فیزیکی به او کشش داریم یا نه. خانواده‌شان به ما می‌خورند یا نه. اخلاقش چطور است. آیا سلامت روانی دارد. شخصیتش چقدر برایمان جذاب است. و در نهایت مشاوره. یعنی از افراد متخصص کمک و مشورت بگیریم.

در نهایت به این موضوع توجه داشته باشید چه مجرد هستید و فعلاً قصد ازدواج ندارید، چه می‌خواهید ازدواج کنید و چه ازدواج کرده‌اید مهم است که خودتان برای خودتان دلیل قانع‌کننده‌ای داشته باشید. 

به هر حال چه خوشمان بیاید چه خوشمان نیاید، ازدواج گزینهٔ مناسبی برای همه افراد نیست و بعضی افراد پس از ازدواج رنج بیشتری را تحمل می‌کنند. برخی هم بنا به دلایلی نمی‌توانند ازدواج کنند. پس حواسمان باشد صرفاً از روی تقلید از دیگران یا راضی کردن آنها، اقدام به ازدواج نکنیم.

۲۳
سیدمحمدرضا احمدی ، شخصیت شناسی انیاگرام

اول خودتون رو بشناسید و بدونید واقعا خط قرمز‌ها و معیارهاتون چیه و دقیقا دو دو تا چهار تا کنین که توی زندگی دقیقا حاضرین چجور رفتاری داشته باشین و این بستگی به شخصیت شما داره و انتخاب شما و هیچ کس نمی‌تونه قطعی بگه. مثلا من بیام بگم اینکه طرف رمانتیک باشه اما واسه‌ی نفر شاید اصلا رمانتیک بودن خوب نباشه و منجر به جدایی بشه. مهم‌ترین معیار رو این قرار بدین: تناسب شخصیت.

۱۱
ابراهیم اسدی ، لیسانس علوم اجتماعی/معلم بازنشسته

برای این سوال اگر بخواهیم جواب کلیشه‌ای دهیم ملاک‌هایی چون علاقه، هم شان و طبقه بودن، سطح تحصیلات و... را میتوان برشمرد. ولی این ملاک‌ها بعنوان معلول ازدواج محسوب می‌شوند نه علت. علت را باید در درون جست بقول مولانا در فیه مافیه چقدر زیبا این مطلب را ادا کرده است: "تن همچون مریم است، و هریکی عیسی داریم: اگر ما را درد پیدا شود، عیسای ما بزاید، و اگر درد نباشد، عیسی، هم از آن راه نهانی که آمده، باز به اصل خود پیوندد – الا ما محروم مانیم و از او بی‌بهره." اگر درد ازدواج (درد، نزد مولانا و دیگر عارفان، همان طلب و شوق و ادراک جدائی از عالم وصال و سعادت است، که از آن تعبیر به مسیح می‌کنند) در ما زاییدن کند بالندگی و رشد شخصیتی هم شکل میگیرد ولی اگر بدنبال جهیزیه، مهریه و درآمد خوب باشیم همان اتفاقی خواهد افتاد که امروز در  راهروهای دادگاه‌های کشور اتفاق می‌افتد و مهمترین ملاک این مسیر یا بقول یونگ (تفرد) تعهد است و آنهم از جنس 100% و خالص آن و دوری از فرهنگ سنتی و مدرن‌زده امروز. سنتی به این دلیل که عشق و حقوق و تعهد شخصیتی بسیار ضعیف یکطرفه و حتی نادیده انگاشته شده و مدرن حال بهم زن هم یعنی فقط از حقوق زن دم زدن و آنهم از جنس شعار و پوز روشنفکری بدون فکر و تعهد (برندینگ شدن و خودمان نبودن...).

 خلاصه کلام اینکه خودمان باشیم با تعهد صد در صدی نسبت به خودمان و زوج زندگیمان و این بدست نمی‌آید مگر ایجاد درد خواستن درون برای رسیدن به وصال یار (هرچند بسیاری از دردها کاذب و تلقین شرایط فرهنگی و اجتماعی است).

۱۰

در شرایط ناآگاهی، تصمیم‌گیری بر اساس اصرار دیگران الزاما نتایج خوشایندی ندارد، خصوصا در مورد مسئله‌های مهم و تاثیرگذار. این که می‌دونید که نمی‌دونید چه معیارهایی مهمن، خیلی خوبه. وقتی که نمی‌دونید، باید آگاهیتون رو بالا ببرید با مطالعه، صحبت با دیگران و کسب تجربه‌ی واقعی.

از این ابزارها کمک بگیرید برای توسعه‌ی دیدگاه و جهان‌بینیتون، و هم برای افزایش آگاهی در رابطه با این موضوع به طور خاص. 

۱۰

اگر شما در سن ازدواج هستید و هنوز نمی‌دانید معیارها و نیازهای شما چیست در وضعیت خطرناکی هستید. حتما مطالعه بیشتری انجام بدید و معیارهای خودتونو بنویسید و معیارهای خواستگار احتمالی خودتونو هم بپرسید و مقایسه کنید. 

۷

من نظر شخصی خودم را می‌گویم:

به نظر من برای کسب آگاهی لازم برای ازدواج و رهایی از گم گشتگی در این زمینه، هیچ راهی به اندازه‌ی مراجعه به یک مشاور ازدواج صاحب صلاحیت نمی‌تونه به آدم کمک کنه.

در مورد مشاوره پیش از ازدواج این مقاله۱۱ نکات جامع و مفیدی داره، پیشنهاد می‌کنم مطالعه کنید.

خوشبخت باشید...

۶

آمار سوال

۲۳۰ نمایش
۰ دنبال‌کننده
سال گذشته پرسیده شده
آمار بازدید در این ماه

سوال رو به اشتراک بگذار