برو به محتوای اصلی
سیاوش محمودیان
بنیانگذار جواب‌کو
۴ سال پیش پرسیده شده

مهم‌ترین دلایل شکست استارتاپ‌ها در ایران چیست؟ برای هر یک چه توصیه‌ای دارید؟

من کجام؟ اینجا کجاست؟

در جوابکو می‌تونید در مورد هر موضوعی سوال کنید، به سوالای بقیه جواب بدید و تجربه‌تون رو به اشتراک بگذارید!

به نظر من یکی از دلایل شکست استارتاپ‌ها بعد وجود زیرساخت‌های تیم منسجم و هماهنگ، زمان ورود ایده به بازار بحث رشد هم‌زمان توسعه کسب و کار و توسعه بازار هست, حالا یعنی چی؟

امروز بعد از خوندن کتاب traction (کشش، جذب) قبل اینکه نویسنده به ۱۹ کانال معروف کشش بپردازه، در مورد یک قانون صحبت کرد به نام قانون ۵۰ ۵۰ به صورت موازی، که رعایت نکردن این قانون رو دلیل شکست ۸۰‎٪ استارتاپ‌ها میدونه. این قانون میگه همزمان به صورت موازی ما باید هم بر روی محصول و هم جذب مشتری تمرکز کنیم تا زمانی که به marketfit (هم‌خوانی محصول و بازار) برسیم، که خیلی از استارتاپ‌های داخلی و خارجی به موضوع توجه‌ای ندارند و این ترازو رو معتدل نگه نمیدارن و باعث شکست میشه. یکی دیگه از عواملی که باعث شکسته، نداشتن metric (سنجه) مناسب استارتاپ هستش یا داشتن متریک‌های فریبنده که به درد اندازه‌گیری نمی‌خورند. از آنجایی که ما نتونیم چیزی رو درست اندازه بگیریم به پیشرفت نمیرسیم. پس یا درجا میزنیم یا شکست میخوریم. درکل بخوام نظر بدم مهمترین عامل شکست، نبود اطلاعات و معلومات استارتاپی هست. هر چقدر ما مدیر خوبی باشیم، برنامه‌نویس خوبی باشیم ولی سطح اطلاعات استارتاپیمون کم باشه موفق شدنمون شاید ۵‎٪ باشه. دوستان گفتن منتور خوب آگاه نداریم، شتاب‌دهنده طبق استاندارد جهانی نداریم، روحیه کار تیمی نداریم، زیر ساخت‌هایی مالی و قوانینی خوبی نداریم، ولی به نظر من یک چیز داریم که با آن میتونیم به همه اینها برسیم یا تلاش کنیم تا زیرساخت‌ها یا روحیه کار تیمی‌ها به استاندارد برسه، آن هم کتاب هست. کتاب‌های مختلفی که در بازار وجود داره، چه ترجمه شده چه نشده، بخونیم، بازم بخونیم و تفکر کنیم و از همه مهمتر بهش عمل کنیم، باشد که همه در این امر موفق باشیم.

عرفان آریان‌منش
مدیر محصول در کشمون

نبود دانش و تجربه کافی:  اکثر استارتاپهای موفق از تیمی از افراد کم تعداد ولی حرفه ای تشکیل شده اند، این تیمهای کم تعداد سرعت عمل بالا، تصمیم گیری سریع و بسیار چابکتر از سازمانهای بزرگ و کند هستند. ولی اکثر افرادی که در ایران به سمت کارآفرینی حرکت میکنن تجربه و تخصص لازم رو ندارند، خیلی از مباحث پایه رو میخوان در مسیر یاد بگیرند (از جمله خودم). نیروهایی هم که استخدام میکنن به دلیل پول کمی که میدن در حد کارآموز هستند و ریزششون زیاد و ماندگاری کمی توی تیم دارن. تیمی که موسسینش تجربه لازم رو نداشته باشند و افرادشم هی عوض شن کارایی لازم رو نداره. همه ما تصور میکنیم میدونیم ولی نمیدونیم. توصیم اینه در هر حوزه ای که ادعای تخصص دارین هرچی که میدونن رو اول بزارین کنار چند ماهی رو به مطالعه و یادگیری مباحث اصلیش بپردازید، به صورت عملی تخصصتون رو چه به صورت کارمندی و چه به صورت فیریلنسری انجام بدین و از خروجی کار خودتون راضی بشید، بعد سراغ ساختن رویاتون برید.

نبود تمرکز و همجهت حرکت نکردن تیم:  کسی که از موسسین یک استارتاپه تا وقتی کارش از آب و گل درنیومده نباید همزمان در بیزینس دیگه ای مشغول باشه. اینجوری به جفت بیزینس خیانت میکنه، یه کارنوپا به همه فکر و انرژی افرادش نیاز داره، مخصوصا موقعی که شروعشه و مثل یک نوزاد ضعیف و شکنندست. خیلی از افراد فنی به دلیل تقاضای زیاد بازار همزمان روی چند پروژه دارن کار میکنن، به نظر من فقط با یک کار بزرگ میشه به یک چیز بزرگ رسید، نه چندتا کار کوچیک.  توصیم اینه یا وارد فرآیند آزمایش یک ایده نشید، یا اگه میشید با همه توانتون سریع آزمایشش کنید

ساختن محصول برای خودشون نه مشتری:  خیلیا مشغول ساختن محصولیند که بازار بهش هیچ احتیاجی نداره، چیزی که در ذهن آدمها میگذره با واقعیت بازار خیلی فرق داره (مخصوصا این مردم غیرقابل پیشبینی و عجیب ایران) بیشتر به محصول توجه میکنن بجا مشتری. توصیم اینه برید در بازار با مشتریهای هدفتون رو در رو صحبت کنید و درد و دلاشون رو بشنوید. محصولتون رو با توجه به راهنمایی مشتریها بسازید و مدام موازی با نیاز کاربراتون تغییرش بدن

در دسترس نبودن سرمایه: خیلی از ایدها در اندازه کوچیک جواب داده ولی به دلیل نبود سرمایه کافی نتونسته سریع رشد کنه و بازار رو بگیره، هزینهای ثابتشون باعث مرگشون شده. متاسفانه شرکتهای سرمایه گذار خطر پذیر نسبت به تقاضای بازار کم هستند. مشاورین و متخصصین حوزه مالی هم تعدادشون کمه و همون تعداد کم هم به دلیل شفاف نبودن و طبقه بندی نشدن اطلاعات چالشای زیادی دارن. فکر میکنم توجه به سرمایه گذار خارجی راهکار خوبی باشه. 

اختلاف دیدگاه بین اعضا: بودن زاویه دیدهای مختلف در یک تیم لازمه، ولی وقتی این دیدگاهها دقیقا عکس هم باشه بیزینس درجا میزنه. اعضا بجز تخصصشون اخلاق، فرهنگ و طرز فکرشون به کار و زندگی هم باید شبیه بهم باشه. شما با هم تیمیت برای مدت طولانی زندگی میکنی، کوچکترین چالشی به مرور زمان بزرگ میشه و فرآیندهای تصمیم گیری رو مشکل میکنه

بومی سازی ایدهایی که وقتش نیست: بعضی از استارتاپ های موفق خارجی متناسب با شرایط اقتصادی، فرهنگی، قانونی همونجا شکل گرفته و نمیشه بدون توجه به شرایط مملکت خودمون سعی در کلون کردنش کرد. برای مثال به نظر من سرویس اشتراک سفر نیاز به فرهنگسازی خیلی گسترده و پرهزینه داره که از توان یک استارتاپ کوچیک خارجه.

ابراهیم اسکندری پور
Co-founder & COO @ ResearchonMobile.com

برای پاسخ جامع به این سوال بایستی طبیعتا پیمایشی از بین بنیانگذاران استارتاپی در ایران انجام بشه که خب یک نمونه محدودش رو میتونین اینجا ۱۴۳ببینین و البته در این گزارش به دلایل شکست اشاره نشده. ولی خوشبختانه نمونه‌های خارجی خوبی در این مورد وجود داره که یکی از معتبرترین‌هاش مربوط به گزارش سی‌بی اینسایت هست که مجله فورچون هم منتشر کرده که از این لینک۱۱۱ میتونین ببینین و با تقریب قابل قبولی در کشورمان هم به همین شکل هست. ولی به برخی دلایل دیگه هم میتونه اشاره بشه که شاید مختص زیست‌بوم ما باشه.
مثل اینکه ذات کار کردن و سخت‌کوشی ارزش نیست و دانش و تخصص جایگاه برتر نداره، ارزش‌آفرینی و کسب درآمد از سوی بدنه جامعه به عنوان حرکت مثبت اجتماعی بهش نگاه نمیشه.
و یک سری دلایل مرتبط با فرهنگ کسب و کار مثل کمبود نگاه هم افزایانه، ایجاد تضاد منافع و موقعیت باخت باخت به جای برد برد و موارد دیگه‌ای که سایر دوستان میتونند مشارکت و اشاره کنند.

پویا غفاری
بنیانگذار و مدیرعامل فروشگاه اینترنتی مد فیزا

به نظرم کار از ریشه مشکل داره و در عموم مواقع به دلایلی که دوستان میگن نمیرسه اصلا.

غرور کاذبی که در اکثر افراد هست و باعث به وجود آمدن عدم روحیه تیمی میشه. راه حل اینه که اول هم‌تیمی رو تست کنید که آیا در بروز شرایط سخت کار رو در ارجحیت میپنداره یا غرور شخصیش رو؟

اقتصاد کمونیستی رانت محور باعث شده افراد به جای زحمت کشیدن به دنبال سودهای کلان لحظه‌ای هستند. از اول به اشخاص بفهمونید که نابرده‌ رنج گنج میسر نمیشود، رفتارشان را زیر نظر بگیرید و ازشون گزارشات ساعتی بگیرید که مطمئن شید دارن کار میکنن.

وجود اشخاصی در تیم که در خانواده کارمندی بزرگ شده‌اند که والدینشون تو ادارات دولتی بدون زحمت و فقط با ساعت زدن صبح و ظهر ورود و خروج نون درآوردن بوده‌اند اینها کار براشون تو اولویت‌های بسیار پایین‌تری هست و فکر میکنن باید تو یه ساعتی میرن و میان و حقوقشون رو میگیرن! ما برای شناسایی این افراد تو فرم مصاحبه کاری‌مون یک سوال میپرسیم که برای چی اومدی اینجا کار کنی؟ تو گزینه‌ها میتونن انتخاب کنن که آیا باید کار کنن چون به پول نیاز دارن یا برای مشغولیت و صرفا وقت‌گذرانی اومدن کار کنن؟

رضا محمدزاده
سردبیر وب سایت میزفکر

نداشتن دانش فنی و هوایی شدن توسط منتورنماهای ایرانی که خودشون تا به حال کسب و کاری نداشته‌اند، چه برسد به اینکه شکست خورده باشند.