برو به محتوای اصلی
سیاوش محمودیان
بنیانگذار جواب‌کو
۴ سال پیش پرسیده شده

تفاوت تحلیل تکنیکال و بنیادی بازارهای مالی چه بوده و مزایا و معایب هر کدام چیست؟

من کجام؟ اینجا کجاست؟

در جوابکو می‌تونید در مورد هر موضوعی سوال کنید، به سوالای بقیه جواب بدید و تجربه‌تون رو به اشتراک بگذارید!

علی صابریان ۱۱۶برای تفاوت این دو نوع تحلیل مثال جالبی زده:

فرض کنید شما یک ماهی‌گیر آماتور هستید. برای امرار معاش به صید ماهی نیاز دارید. تمام ابزار را هم در اختیار دارید ولی نمی‌دانید باید چکار کنید. کدام دریاچه؟  کدام ساعت؟ کدام فصل؟ و…

یک صیاد بنیادی‌کار به شما خواهد گفت که کدام دریاچه را انتخاب کنید، گوشت کدام ماهی‌ها خوشمزه‌تر است، قیمت کدام ماهی گران‌تر است، تجربه نشان داده است که کدام ماهی مشتری کمتری را دارد و…

یک صیاد تکنیکال‌کار به شما خواهد گفت: برای صید آن ماهی در آن دریاچه چه فصلی بهتر است؟ در چه ساعتی از روز باید به صید بروید، چقدر باید صبر کنید و… شما با استفاده توأم از اطلاعات این دو نفر خواهید توانست به یک ماهی‌گیر موفق تبدیل شوید، بهترین ماهی را بگیرید و کمترین زمان را تلف کنید.

نمی‌توانید بدون داشتن اطلاعات از تراکم ماهی‌های یک دریاچه و فقط با دانستن اینکه چه فصلی برای صید خوب است به یک ماهی‌گیر خوب تبدیل شوید و همین طور برعکس. نمی‌توانید با وجود اینکه می‌دانید ماهی قزل‌آلا گوشت خوشمزه‌ای دارد کنار یک برکه بدون ماهی نشسته و انتظار صید ماهی داشته باشید.

خوب تا اینجا فکر کنم با این مثال به تفاوت اساسی و اینکه این دوتا مکمل هم هستند پی بردید.

3  فرض اساسی تحلیل تکنیکال

تحلیل تکنیکال بر 3 فرض اساسی بنیان نهاده شده است: اول اینکه همه اطلاعات (گذشته، عمومی و پنهانی) در قیمت لحاظ شده است. دوم اینکه تاریخ تکرار می‌شود و سوم اینکه تغییرات قیمت دارای نظم و الگوی خاص و قابل تفسیر است.

اگرچه اولین فرض این روش بطور شفاف تعریف بازار کارا را در سطح قوی را در ذهن متبلور می‌نمایاند، اما فرض دوم به معنای همبستگی قیمتهای گذشته به قیمتهای آینده کارایی بازار در سطح ضعیف را نقض می‌کند و فرض سوم نیز فرض پیروی قیمتها از یک گشت تصادفی را نقض می‌کند. در هر صورت تجزیه و تحلیل تکنیکال و طرفداران این روش مدعی هستند که با استفاده از ابزارهای ابداعی خود توانایی پیش‌بینی روندها، الگو‌ها و در نهایت پیش‌بینی قیمت را دارند.

تحلیل بنیادی تمام توان خود را صرف محاسبه ارزش ذاتی دارایی‌های مالی می‌کند و تحلیل تکنیکال تلاش دارد قیمت‌های آینده و رفتار قیمت را پیش‌بینی کند. از این منظر و با این تعریف نمی‌بایست اختلاف و نزاعی بین طرفداران این دو روش به وجود آید. چون هر کدام از این روش‌ها عملکردی دارد که می‌تواند تکمیل‌کننده یکدیگر باشند نه تخریب‌کننده یکدیگر. مشکل از آن جایی آغاز می‌شود که کارشناسان در کاربرد هر کدام از این روشها دچار اشتباه می‌شوند.

 تفاوت‌های دو روش بنیادی و تکنیکال۱۲۱

تحلیل بنیادی با استفاده از مدلها و روش‌های مختلف و با توجه به سناریوهای متفاوت سعی به پی بردن به ارزش ذاتی هر سهم دارد ولی هیچگاه نمی‌تواند نقطه حداقل قیمت دارایی مالی را به عنوان قیمت  مناسب برای ورود (خرید) مشخص کند و همچنین فاقد این توانایی است که نقطه حداکثر قیمت دارایی مالی را به عنوان قیمت مناسب برای خروج (فروش) را مشخص کند.

با این تفاسیر تحلیل تکنیکال نیز هیچ‌گاه قدرت پی بردن به ارزش ذاتی را ندارد. به بیان دیگر انجام معامله بدون توجه به ارزش ذاتی دارایی مالی به شدت بر افزایش ریسک سرمایه‌گذاری تاثیرگذار خواهد بود.

تحلیل بنیادی با شعار محاسبه ارزش ذاتی توانایی محاسبه ارزش دارایی‌هایی را دارد که می‌تواند درآمدهای آتی آن دارایی‌ها را تخمین بزند، دارایی‌هایی مثل سهام یا اوراق بدهی با در آمد ثابت. اگر چه در سالیان اخیر مدلهایی طراحی شده که توانایی دارد ارزش ذاتی دارایی‌های بدون درامد آتی یا دارایی‌هایی با درامدهای آتی نامشخص و مبهم را محاسبه کند ولی این مدل‌ها عمدتا برای محاسبه ارزش ذاتی دارایی‌های واقعی کاربرد دارند و به طور عموم نمی‌توان از آنها برای محاسبه ارزش دارایی‌های مالی استفاده نمود.

تحلیل بنیادی بطور غیر قابل باوری در محاسبه ارزش ذاتی دارایی‌های بدون درآمد آتی ضعف دارد، این بدین معناست که هیچ تجزیه و تحلیل‌گر بنیادی توان محاسبه ارزش ذاتی قیمت ارزهای مختلف، فلزات اساسی و کالاهای کشاورزی را ندارد و قابل توجه اینکه در بسیاری از موارد تحلیل گران بنیادی برای محاسبه ارزش ذاتی یک دارایی مالی نیازمند به پیش بینی قیمت قیمت‌های آتی یک دارایی واقعی هستند، کاری که فقط در توان تحلیل تکنیکال است.

بطور مثال یک شرکت صادر کننده فولاد جهت تسعیر ارز درآمدهای صادراتی خود محتاج به دانستن قیمت تبدیل ارز در سناریوهای مختلف است. در همین مثال بدون داشتن یک پیش‌بینی قوی از نرخ برابری ارز تحلیل‌گر بنیادی دو راه پیش رو دارد یا بر مبنای قضاوت ذهنی نرخی را برای تسعیر ارز در نظر بگیرد، که در این حالت ارزش ذاتی محاسبه شده برای سهام فولاد، از اعتبار پایینی برخوردار خواهد شد و یا با چندین فرض متفاوت و با چندین نرخ متفاوت (دامنه‌ای از قیمت‌های مورد انتظار) ارزش ذاتی را محاسبه کند که این موضوع نیز باعث محاسبه چندین ارزش ذاتی خواهد شد که این موضوع نیز باعث پایین آمدن قابلیت اتکاء ارزش‌های ذاتی محاسبه شده و سردرگمی‌ استفاده‌کنندگان از تحلیل بنیادی خواهد شد.

اصولا فعالیت در بسیاری از بازارها نیازمند دانستن تحلیل تکنیکال است‌، بازار معاملات جهانی (فارکس)، بازار آتی کالاهای کشاورزی‌، فلزی و... از این دست است.

تحلیل‌گران بنیادی تجارب بسیاری دارند از اوقاتی که سرمایه‌گذاران خلاف قاعده عمل می‌کنند، یعنی سهامی را در قیمتهای بسیار بالاتر از ارزش ذاتی می‌خرند و بالعکس در مواردی سهامی را در قیمتهای پایین‌تر از ارزش ذاتی می‌فروشند. در واقع سرمایه‌گذاران با تحلیل‌هایی فراتر از تحلیل‌های بنیادی تصمیمات سرمایه‌گذاری خود را اتخاذ می‌کنند.

اگر چه مالی رفتاری در پی توضیح این گونه رفتار سرمایه‌گذاران است ولی انفعال تحلیل‌گران بنیادی در این گونه مواقع جالب توجه است. اما تحلیل‌گران تکنیکی با فرض عدم اهمیت چرایی و اهمیت داشتن چیستی از این فرصت‌های ایجادشده حداکثر استفاده را می‌کنند. در حقیقت ابزارهای طراحی شده در تجزیه و تحلیل تکنیکال حالتهای روانی بازار را بهتر نمایانگر می‌سازند، این حقیقتی غیر قابل انکار است که تغییرات احساسی و روانی سرمایه‌گذاران و فعالان بازار سرمایه را با ابزارهای تحلیل بنیادی نمی‌توان اندازه‌گیری کرد، در حالی که ابزارهای بسیاری در تجزیه و تحلیل تکنیکال برای این مهم وجود دارد. به عنوان مثال با استفاده از اندیکاتور شاخص قدرت نسبی (RSI) به راحتی می‌توان افراط در فروش (حالت خرسی بازار) و افراط در خرید (حالت گاوی بازار) را مشخص نمود. توجه به مسائل روانشناسی سرمایه‌گذاران در تحلیل تکنیکال مورد توجه قرار گرفته است، چیزی که در تحلیل بنیادی اثری از آن نمی‌توان پیدا کرد.

مدلهای تحلیل بنیادی کیفیت درونی شرکتها را کنکاش می‌کنند و به عرضه و تقاضا توجهی نمی‌کنند. عملکرد یک شرکت هرطور که باشد و در خصوص سهام آن هر چیز که گفته شود، یک مسئله مسلم و غیر قابل تغییر است، اگر قدرت خریداران بیش‌تر از فروشندگان باشد قیمت ان سهم بالا می‌رود و بالعکس اگر قدرت فروشندگان بر خریداران فزونی داشته باشد قیمت آن سهم پایین می‌رود و چنانچه قدرت خریداران و فروشندگان برابر باشد قیمت سهم تغییر چندانی نخواهد کرد. که این مکانیزم متاثر از قانون غیر قابل انکار عرضه و تقاضاست. چیزی که اصلا مد نظر تحلیل‌گران بنیادی نیست ولی تحلیل‌گران تکنیکی حداکثر استفاده را از آن می‌برند.

مهدی افضلیان
مدرس و تحلیلگر بازار سرمایه

تحلیل تکنیکال یا تحلیل تکنیکی روشی برای پیش‌بینی قیمت در بازارها، بر اساس مطالعه و بررسی تاریخچه قیمت و حجم معاملات در بازار به کار می‌رود که سرمایه‌گذاران بسیاری از این روش تحلیل در بازار استفاده میکنند.
 

واژه تکنیکال وقتی در مورد بازارها و معاملات استفاده میشود، معنایی بسیار متفاوت از معنای رایج آن دارد. استفاده از تحلیل تکنیکال برای بررسی یک بازار با توجه به رفتارها و خرد جمعی شکل گرفته در بازار میباشد. چرا که تحلیل تکنیکال نموداری بر مبنای قیمت‌های گذشته سهم می‌باشد که از آن برای پیش‌بینی قیمت سهم در آینده استفاده میشود.

در تحلیل بنیادی هم سرمایه‌گذار با استفاده از صورت‌های مالی شرکت‌ها اقدام به پیش‌بینی سود هر سهم و سپس ارزش‌گذاری آن میکند.

جهت آموزش بیشتر در این خصوص از لینک زیر استفاده کنید:

www.mehdiafzalian.com۱۲۹