برو به محتوای اصلی

خاطره‌انگیزترین تجربه شما در فرودگاه یا هواپیما چیست؟

من کجام؟ اینجا کجاست؟

در جواب‌کو می‌تونید در مورد هر موضوعی سوال کنید، به سوالای بقیه جواب بدید و تجربتون رو به اشتراک بگذارید!

آرزو نجفیان
آرزو نجفیان،دانشجوی کارشناسی ارشد طراحی صنعتی

حدودا ۳ سال پیش یک پرواز طولانی داشتم و در فرودگاه فرانکفورت توقف داشتم. مدت زمان توقف ۸ ساعت بود و از اونجایی که در پرواز اولم اصلا نتونسته بودم بخوابم، تصمیم گرفتم از این ۸ ساعت توقف استفاده کنم و تو فرودگاه بخوابم. برای اینکه خیالم راحت باشه، اول رفتم گیت خروجی پرواز دوم رو پیدا کردم. بعدش دقیقا روی صندلی های روبروی گیت خوابیدم که وقتی گیت خروجی باز شد، از سروصدا و شلوغی بیدار بشم. خلاصه اینکه اصلا نفهمیدم کی خوابم برد و وقتی چشمامو باز کردم دیدم گیت باز شده و همه مسافرها هم سوار شدن و الان فقط لاین برای بیزینس کلاس باز هست. دیگه به خودم میگفتم که حالا دیگه سوارم نمیکنن و پروازمو از دست دادم و بیچاره شدم. با ناامیدی و وحشت زده رفتم جلوی گیت خروجی و گفتم، من تو این پروازم توروخدا دروباز کنید من برم. آقایی که جلوی در ایستاده بود یه لبخندی زد و گفت: نگران نباش، چون پرواز یکم تاخیر داره خودم از عمد بیدارت نکردم که بیشتر بخوابی و حواسم بود که بیدارت کنم. خلاصه کلی دعاش کردم و گفتم من دانشجویم و هربار که این مسیر طولانی رو میرم و میام کلی بهم سخت میگذره. کارت پروازمو دادم به آقا که اسکن کنه و برم داخل هواپیما. آقا هم کارت منو گرفت گذاشت یه گوشه و یه کارت دیگه بهم داد و با لبخند به لب و یه لحن مشکوکی گفت: خوااااهش میکنم، نیازی به تشکر نیست. منم متوجه نشدم منظورش چی بود. 

خلاصه رسیدم داخل هواپیما و اومدم شماره صندلیمو چک کنم که دیدم روش نوشته "بیزینس کلاس، ردیف ۵". یعنی انقدر شکه شده بودم که مهماندار رو صدا کردم و گفتم این اشتباهه. من بلیط اکونومی گرفته بودم و اونا هم گفتن بله صندلیتون آپ گرید شده و جاتون بیزینس هست. 

حالا تازه فهمیده بوده آقای مهربون گیت خروجی چرا بهم گفته بود که نیازی به تشکر نیست. یعنی من تو ۹ ساعت پروازم انقدر دعاش کردم که مطمئنم میره بهشت :) وقتی رسیدم به مقصد، قضیه رو واسه همه تعریف کردم و کلی ذوق میکنم هنوز وقتی یادم میاد!

۱۶
ساناز هاشمیه
ساناز هاشمیه،founder TheOM social network

خاطره بامزه من مربوط به پدربزرگم هست که اولین بار سوار هواپیما میشد، ۸۰سال سن دارن و با عصا راه میرن، به دلیل پا درد ما آخرین نفر سوار شدیم که بقیه معطل نشن. وقتی سوار شدیم همه نشسته بودن همین که پدر بزرگم جمیعت دید تا چشم کار میکنه نشستن زیر لب گفت دختر بهت هی گفتم برو شما زودتر یجا اون جلو بشین یک صندلی‌ام برا من نگه دار تا بیام، حالا باید بریم اون ته بشینیم. ۲ تا مهماندار بغل ما واستاده بودن، من خیلی سعی کردم نخندم ولی چشمم که بهشون خورد ۳ تایی زدیم زیر خنده البته تا اخر پرواز داستان‌ها داشتیم ولی بیاد موندنی‌ترین پرواز بود برام.

۱۶
حفصه احراری
حفصه احراری،متخصص گردشگری - علی بابا

برای من جالب‌ترینش وقتی بود که توی ترانزیت فرودگاه دبی، وقتی فهمیدم دوستم هنوز به پرواز نرسیده و گیت داره بسته میشه با وجود اینکه جلو گیت ایستاده بودم گفتم من هم سوار نمیشم. مسئول گیت قبول نمیکرد و بارها تماس گرفت با مدیراش که این خانم اینجاست و سوار نمیشه. در نهایت چمدونای ما رو پیاده کردن، من تونستم دوستم رو پیدا کنم، تو فرودگاه خوش گذروندیم و با پرواز بعدی برگشتیم.

۱۴

 برای تیم 6 نفره‌مون پرواز داخلی شانگهای تا پکن بیزنس‌کلاس رزرو شده بود. نفری 1500 دلار! رفتم کارت پرواز گرفتم و سوار شدیم اما به محض سوار شدن دیدم چیزی که به اسم بیزنس‌کلاس بما فروختن در واقع صندلی‌های ردیف جلو هستش! حتی پرده هم بین ما و اکونومی‌کلاس نبود! داشتیم با گروهمون به این موضوع می‌خندیدیم که بعد از بلند شدن هواپیما خانم مهماندار با یه سینی حاوی لیوان‌های کوچولوی آب پرتقال (از جنس سن‌ایچ) به سمت ما اومد و جالب اینکه کل پذیرایی پرواز همین بود! مهماندار رو صدا کردم و بهش گفتم ما 1500 دلار پول بیزنس‌کلاس دادیم؛ فقط یه آب پرتقال میدین؟ خیلی محترمانه جواب داد: بخاطر صرفه‌جویی در هزینه‌هاست! انگار خودم نمیدونستم! خلاصه گلی به گوشه جمال ایران‌ایر خودمون.

۱۰
مو نوروزیان
مو نوروزیان،طراح ،پرزنتر و فکر کن

پرواز تهران-فرانکفورت، هواپیما خراب، ۱۲ساعت معطلی. اما ۴ تا دوست پیدا کردم که با صحبت کردن باهاشون هم ایده‌های خوبی بوجود اومد هم سختی اون‌روز رو قابل تحمل‌تر کرد.

۹
مرتضی صادقیلر
مرتضی صادقیلر،مدیر رسانه و تولیدکننده محتوا

خفن‌ترین خاطره‌ام از فرودگاه، دیدن هواپیماهای فرودگاه مهرآباد از تو اتوبوسه!

زمانیکه نرده‌های فرودگاه کوتاه میشدن و میشد کامل هواپیما رو دید، یهو خونه سازمانی‌های مهرآباد شروع میشد و گند میزد به همه چی!!! 

اما تصویر کل هواپیمایی که برای چند دهم ثانیه تو ذهن ثبت شده بود، خیلی هیجان‌انگیز بود واقعاً :)

۵
مهدی صابری منش
مهدی صابری منش،سرپرست برنامه ریزی نگهداری و تعمیرات - متخصص کدینگ کالا (مهندسی صنایع - تکنولوژی صنعتی، کارشناسی ارشد مدیریت اجرایی)

تو فرودگاه مشهد ساعت‌ها منتظر پرواز تهران بودیم. کاسه صبر همه لبریز شده بود و صدای همه بلند شده بود. چیزی حدود 4 ساعت از زمان قانونی پرواز گذشته بود و حتی خبری از مسافرگیری هواپیما نبود. با پرس و جو‌های زیاد مشخص شد هواپیمایی که قراره ما رو به تهران ببره دقیقا همون هواپیمایی هست که قراره مسافرای تهران رو به مشهد بیاره و از تهران با تأخیر حرکت کرده. خلاصه انقدر تنش زیاد شده بود که هنوز هواپیما تو مسیر مشهد در حال پرواز بود مسافرا به سمت محل مسافرگیری هواپیما در محوطه پرواز هدایت شدن. زمانی که هواپیمای تهران به مشهد رسید مسافرای مشهد رو پیاده کرد و همزمان مسافرای تهران رو سوار کرد و سریعا به تهران برگشت. این حرکت رو قبلا فقط تو مترو یا اتوبوس‌های شهری دیده بودم که دقیقا لحظاتی بعد از پیاده شدن یه سری مسافر دیگه سوار و به مبدأ اولیه برگردن. به قول یکی از مسافرا، خدارو شکر که دوربرگردون فرودگاه برای چرخش 180 درجه مناسب بود.

۳