برو به محتوای اصلی
ناشناس
۳ سال پیش پرسیده شده

چرا درصد مطالعه و کتاب‌خوانی در کشورمان تا این حد پایین است؟

من کجام؟ اینجا کجاست؟

در جوابکو می‌تونید در مورد هر موضوعی سوال کنید، به سوالای بقیه جواب بدید و تجربه‌تون رو به اشتراک بگذارید!

ناشناس

چون مثل کشورهای اروپایی و آمریکایی تو مدرسه به بچه‌ها فرهنگ مطالعه و کتاب‌خوانی رو یاد نمیدن. پدر و مادرها هم مطالعه نمیکنن، پس بچه‌ها نه در خانه و نه در مدرسه الگوی مناسبی ندارند. 

حمیده نجفی
روانشناس بالینی

به نظر من دلیل اولش عدم وجود فرهنگ‌سازی بوده نه در آموزش و پرورش ما مانند ژاپن ساعات خاص کتابخوانی وجود داشته و نه در فرهنگ خانواده‌ها مطالعه جایگاهی داشته، پس در کودکی یاد نگرفتیم که کتابخوانی رو عادت هر روزه کنیم.

اما دلایل دیگه‌ای هم وجود داره که چرا گرایش جمعی به مطالعه پایینه، که قیمت بالای کتاب یکی ازوناست. به دلیل گرون بودن هزینه‌های کاغذ و چاپ، هزینه کتاب‌ها خیلی بالاست و مثل کشورهای پیشرفته نمیشه درصدی از درآمد رو به طور دائمی برای خرید کتاب در نظر گرفت.

عدم جذابیت و تنوع جلد و نوع چاپ برای بچه‌ها (که خدارو شکر چند سال گذشته خیلی بهتر شده)، تا همین چند سال پیش بیننده رو ترغیب به خرید یا حداقل ترغیب به ورق زدن نمیکرد.

خیلی از کتابای معروف حتی نمیتونن مجوز چاپ از ارشاد بگیرن و این خودش خواننده علاقمند به موضوع رو دلسرد میکنه.

خوشحالم ازینکه در چند سال گذشته حرکت‌های خوبی مثل “کتاب رو جا بزار” در کشور شیوع پیدا کرده.

صفحه‌های شبکه‌های مجازی مثل اینستاگرام با فالورهای بالا خوانندگان رو تشویق به خوندن جمعی کتابی خاص میکنند و همه در موردش نظر میدن.

در کانال‌های تلگرام کتاب‌های pdf و اپلیکیشن‌های زیادی مثل فیدیبو، نوار، کتابراه و رادیو مثبت، کتاب‌های زیادی با تنوع بالا چه صوتی و چه pdf قابل دسترسی شده.

به نظر من ما هنوز آگاه نیستیم که از خواندن بیشتر کتاب چی عایدمون میشه وگرنه دست از خوندن بر نمیداریم.

یک دلیل دیگه برای اینکه سرانه مطالعه کشور پایینه به نظرم همین شبکه‌های اجتماعی و رسانه‌های متعددن، که متاسفانه با خوندن مطالب سطحی و چندخطی علم همه به وسعت دریا و به عمق یک بند انگشت شده و این احساس کاذب رو به جوونا و نوجونا میده که مطالعه میکنن، غافل ازینکه مطالعه‌هایی ازین دست و در شبکه‌های اجتماعی به هیچ وجه مطالعه محسوب نمیشه چون عمق نداره و سطحیه.

میثم پورگنجی
برنامه‌نویس در تیم یسنا

به نظر من اصلی‌ترین علت، نبودنِ کتاب برای سلیقه‌های مختلفه! من چند وقتی بخاطر صفحه‌ی اول کیندلم داخل کتاب‌های آمازون می‌گشتم! در مورد هر موضوعی که شما تصور کنید کتاب بود، ولی اینجا چی؟ 

از اون گذشته، مثال‌هایی مثل کتاب‌های رضا امیرخانی که قشر وسیعی از طیف متعادل‌ترِ موسوم به حزب‌الهی که سر و کار چندانی با رمان نداشتن رو جذب بازار کتاب کرد و یا اخیرا کتابی به نام ملت عشق که با استقبال خوبی روبرو شد (مواردی که الان به ذهنم می‌رسه) نشون میده خیلی از آدم‌هایی که ظاهرا به کتاب علاقه ندارن هم اگه چیزی ببینن که با ذائقه‌شون هم‌خوانی داشته باشه، جذبش میشن!

جان کلام اینکه نمیشه مردمی که به خوراک خوب دسترسی ندارن رو بخاطر ضعیف بودن شماتت کرد!

ابراهیم اسدی
فعال گیاهان دارویی

فکر میکنم بالاتر از سیستم آموزشی و امکانات آموزشی، فرهنگ هر جامعه‌ای باشد. فرهنگ و تاریخ ایران را از نظر علم‌دوستی و گرایش به دانش میتوان به ۲ دوره تقسیم کرد: 

۱ـ فرهنگ جستجوگری، خرافه‌ستیزی و نوآوری که این دوره از ابتدا تا قرن ۵ هجری قمری می‌باشد. یعنی دوره مادها، هخامنشیان، اشکانیان و بعد از اسلام دوره طاهریان، سامانیان و صفاریان و اواسط سلجوقیان که در این دوران۱۵۰۰ ساله علم‌گرایی و خرد‌ورزی  بر خرافه‌ستیزی و مقلدپروری می‌چربید. برهمین اساس، فرهنگ ایرانی تمدن‌ساز می‌شود و تمدن باستان و تمدن اسلام نتیجه این دوران است. حتی ایرانی‌ها اینقدر علم‌گرا بودند که در زمینه علوم اسلامی پیشقراول و بالاتر از آن مبدع این علوم بودند. بر فرض مثال، تمام ایدئولوژیست‌های اسلام، چه در اهل سنت و چه شیعه، اکثرا و غالبا ایرانی هستند. بطوری که حتی زبان بدون الفبای عربی را بسط و گسترش دادند. 

۲ـ از قرن ۵ هجری، بخصوص با شروع غزنویان، خرافه‌گرایی و علم‌ستیزی آروم آروم در فرهنگ ایران رشد کرد. ولی تاثیر آن از قرن ششم شدید‌تر شد. در این دوره فرهنگ علم‌گرایی و خرد‌وزی تبدیل به فرهنگ خرافه‌گرایی و فرقه‌گرایی شد.

از قرن ششم تا امروز فرهنگ ایرانی دیگر تمدن‌ساز نشد و برعکس دوره قبل، که در جهان تاثیر‌گذار بود، تاثیر‌پذیر گشت و مدارس ایران بجای تولید علم و دانش و هنر به جمع‌آوری خرافه و مطالب گذشته مشغول گردید. بطوری که ما در ۹۰۰ سال اخیر ۹ نفر دانشمند و تولیدکننده علم و هنر  نداشته‌ایم و شخصیت‌های بزرگی چون حافظ، سعدی، مولانا و شیخ اشراق و ملاصدرا استثنا بودند. اگر دولت صفویه شکل نمی‌گرفت حتی امروز کشوری بنام ایران در نقشه جهان وجود نداشت.

بحث خیلی طولانی است ولی بسنده میکنم. بجای تقسیم تاریخ ایران به قبل از اسلام و بعد اسلام و یا ایران مدرن و ایران سنتی، من این تقسیم‌بندی را بر اساس یافته‌های تاریخ و نقش فرهنگ در تاریخ انجام دادم و بررسی و تحلیل آن از نظر دوستان موجب امتنان خواهد بود.

مو نوروزیان
طراح ،پرزنتر و فکر کن

پاسخ این سوال کاملا به سیستم آموزشی ایران برمی‌گرده. در این سیستم، حفظیات حرف اول رو میزنه، چراکه مدل آموزشی بر مبنای به ذهن سپردن دردسر کمتری دارد. همچنین از لحاظ منابع انسانی در قسمت آموزش به معلم‌ها و کتب درسی نیاز کمتری به پژوهش و پیشرفت است و مقرون به صرفه‌ترین مدل آموزشی بعد از بی‌سوادی هست!

هرچه مدل آموزشی به تعقل و تفکر و استنتاج نزدیک‌تر بشه، سرمایه بیشتری برای آموزش معلم‌ها و بروزرسانی باید خرج بشه. از طرف دیگر، نهادینه شدن این سیستم مبتنی بر تفکر پویا، هر نظام حکومتی را برنمی‌تابد. 

با این توصیف‌ها، از کسانی که کتاب را به مثابه پیله و قنداقی بدور خود دیده‌اند، نمی‌توان انتظار داشت دوباره به آن دوران تاریک قدم بردارند، در ضمن اینکه در آن‌ زمان خواندن کتاب برای ثبت آن در ذهن بود نه آموختن.

علی حسینی
مدیر تیم سئو علی بابا

اگر دو کلمه آموزش و پرورش رو مثل همیشه کنار هم متصور بشیم. این دو کلمه پاسخ این پرسش خواهند بود.

در کشور ما کلمه آموزش همیشه جلوتر از پرورش بوده و هست. 

از زمان تولد آموزش میبینیم که چطور کاری را درست انجام دهیم، یاد نمیگیریم غلط انجام دادن هم خودش مرحله‌ای از پرورش هست.

اگر درختی فقط رشد عمودی داشته باشد را در نظر بگیرید، این درخت قدرتی ندارد. اگر این درخت پروار نشود و نتواند پرورش‌پذیری از طبیعت را یاد بگیرد خواهد مرد!

علاوه بر اینکه نقش پرورش در ایران ضعیف است به جرات میتوان گفت نقش خود پروار شدن نایاب است. 

یکی از مراحل پرورش یافتن این است که انسان یاد بگیرد چگونه می‌تواند خود را پرورش دهد. که یکی از بهترین ابزارهای پرورش خود کتاب هست.

ما نه تنها تحت پرورش قرار نمیگیریم بلکه یاد هم نمیگیریم چطور خود را پرورش دهیم.

عباس
ایده پرداز در زمینه تجارت الکترونیک - علاقه‌مند به گردشگری، اسطوره‌شناسی، تاریخ، ادبیات و فلسفه

نظر شخصی:

در پیش از انقلاب به دلیل ضعف سیستم آموزش و پرورش و کمبود افراد باسواد، میزان مطالعه در روستاها پایین بود. به همین نسبت میزان یادآوری و مطالعه داستان‌ها و کتب مذهبی و ملی مانند شاهنامه بسیار زیاد بود. آمار دقیقی وجود نداره ولی من احتمال میدم به دلیل مقایسه داستان‌های جدید با تصورات ذهنی افراد باشه که اجازه نداد داستان‌های جدید (مانند داستان‌های اروپایی) در بین جامعه روستایی و شهری ایران رواج پیدا کنه.

پس از انقلاب و در سال‌های جنگ به دلیل کمبود سرگرمی، جوانان بهترین سرگرمی رو کتاب می‌دیدند. الان با اینکه جمعیت افزایش پیدا کرده اما تیراژ چاپ کتاب کاهش پیدا کرده! به دلیل اینکه سرگرمی‌ها متنوع شدند و افراد می‌تونن به شکل‌های مختلفی خودشون رو سرگرم کنند. به نظرم در وضعیت فعلی آمار چاپ کتاب و مطالعه بیشتر به واقعیت نزدیک شده. یعنی واقعا افراد اهل مطالعه و کتاب‌خوان، به دنبال کتاب می‌روند نه کسانی که به دلیل کمبود باشگاه تکواندو در شهر، مجبور می‌شوند اقدام به خرید کتاب آموزش تکواندو کنند!

سیامک

هرمی وجود دارد به نام هرم نیازهای مازلو.

که به ترتیب: 1- نیازهای فیزیکی و جسمی 2- نیاز به امنیت 3- نیاز به محبت و احساس تعلق 4- نیاز به احترام 5- شکوفایی.

در کشوری که بیشتر مردم در برآورده کردن نیازهای شماره 1 و 2 درمانده هستند، نمی‌توان انتظار مطالعه داشت، زیرا معمولا مطالعه بطور مستقیم و کوتاه مدت باعث برآورده کردن نیازهای فیزیکی و جسمی ما نمی‌شود.

علیرضا دهقانی
بنیانگذار کانون ترجمان

باور بکنید یا نه، به نظرم یکی از مهمترین دلایلش کمبود کتاب خوبه. میگن مردم در کشور برای کتاب حاضر نیستند پول بدهند. اما حقیقتش اینه کتاب خوب و ارزشمند کمه. کتاب‌های خوب داخلی کم هستن و کتاب‌های خارجی هم بد ترجمه میشن و یا کتاب‌های بدی ترجمه میشن.

 مطالعه راهکار خوبی هست برای ارتقا فرهنگ مردم که در نهایت منجر به ساختن یک جامعه میشه، اما مردمی که دغدغه کار و سربازی و ازدواج دارن، مردمی که در تامین نیازهای اولیه خودشون، پایه‌ای‌ترین نیازها که مسکن و خوراک و پوشاک و ازدواج هست مشکل دارن، خیلی سمت مطالعه نمیرن چون افراد ناامید و افسرده‌ای میشن که ذهنشون درگیر هست.

مرتضی
عضوی از سبکتو

این مشکل رو نمی‌تونیم فقط در کشور خودمون ببینیم و در خیلی از کشورهای دیگر هم شایع هست به طور مثال در انگلستان سال‌هاست که دولت با این مشکل دست و پنجه نرم می‌کنه. بنابراین باید یک مسئله جهان‌شمول رو بررسی کنیم. تحقیقات ما در سبکتو۲۵۷ برای تولید میکروکتاب به این نتیجه رسیده که بزرگ‌ترین مانع برای مطالعه در انسان‌ها، ورود وسایل الکترونیکی و تغییر سبک زندگی ما به واسطه اونهاست و اولین تغییری که رخ داده در "تمرکز" ما هست. در گذشته انسان‌ها توانایی بیشتری برای تمرکز روی کاری داشتند و می‌توانستند که ساعت‌ها روی یک موضوع متمرکز باشند اما امروزه مرز تحمل افراد ۵۰ دقیقه است و بیش از این کلافه و بی‌حوصله می‌شویم. همیشه مثالی که برای این موضوع می‌زنیم کلاس‌های دانشگاه هست که اگر بیش از حد طولانی شود فقط به دنبال تمام شدن اون جلسه هستیم. بنابراین نسل جدید نمی‌تواند با کتاب‌هایی که نیاز به تمرکز بلند مدت داشته باشند ارتباط برقرار کنند البته ورود کتاب‌های صوتی کمک شایانی کردند اما با توجه به همان ذات کتاب‌ها باز هم طولانی هستند و خارج از حوزه تمرکز ما.

بنابراین نظر ما برای تغییر شرایط مطالعه این است که به جای فوکوس کردن روی افراد برای مطالعه بیشتر، این کتاب‌ها هستند که باید تغییر کنند و مناسب با سبک زندگی جدید افراد باشند. به نظر ما میکروکتاب۷۶ یک روش خوب برای افزایش سرانه مطالعه است و تونستیم با این روش تا به امروز بیش از ۴۰ هزار ساعت مطالعه رو به وجود بیاریم.

انسان برای هر موضوعی باید آموزش ببینید. ما تقریبا هیچ آموزشی برای کتاب خواندن نداریم.

در طول دوران کودکی همه‌ی والدین بارها با فرزندان‌شان به فروشگاه، سینما، نمایشگاه، بانک و... مراجعه می‌کنند، اما چندبار به کتاب‌فروشی و یا کتابخانه مراجعه می‌کنند؟

کاوه متمادی
مشاور تجارت الکترونیک و کسب و کار آنلاین

دوستی از هرم مازلو نام برد و دلیلش هم کاملا درست بود. در کنارش از نبود فرهنگ کتاب‌خوانی به خصوص در خانواده می‌توان نام برد. حتی اگر جامعه و مدرسه این فرهنگ رو یاد ندن، اگر پدر و مادر خودشون اهل مطالعه باشن به احتمال خیلی زیاد فرزندان آنها نیز همینطور خواهند بود.

سورنا
متخصص اعصاب

چون آگاه شدن خوب نیست ... سعی کن نادان باقی بمونی 

رضا سالاری
مهندس نقشه‌بردار

بنظر من تو کشور ما همیشه اولویت با اقتصاد بوده و نه فرهنگ، تو هر دوره تاریخی که از لحاظ اقتصادی وضع خوب و با ثباتی داشتیم سایر بخش‌ها نیز رشد و تعالی داشتند و برعکس هروقت از لحاظ اقتصادی وضع بد و بی‌ثباتی داشتیم سایر بخش‌ها افت داشتند. امروز هم وضع همینه، اولویت مردم اول اقتصاد هست و بعد فرهنگ و هنر و...