برو به محتوای اصلی

سرمایه‌گذارها چگونه استارتاپ‌ها را ارزش‌گذاری می‌کنند؟

من کجام؟ اینجا کجاست؟

در جواب‌کو می‌تونید در مورد هر موضوعی سوال کنید، به سوالای بقیه جواب بدید و تجرباتتونو به اشتراک بگذارید!

آرزو نجفیان
دانشجوی کارشناسی ارشد طراحی صنعتی

معمولا گفته می‌شود که ارزش گذاری یک استارت آپ در واقع یک هنر است، نه یک علم!

کارآفرینان (موسسان استارت‌ آپ‌) برای جمع آوری پول نیاز به ارزش‌گذاری برای بیزینس نو پای خود دارند و سرمایه گذاران هم برای ایجاد نقدینگی باید ارزش سرمایه گذاری خود را بدانند.

 ارزش یک شرکت چیزی است که بازار می گوید: اگر سرمایه گذاران به شما می‌گویند که ارزش  شرکت شما یک میلیون دلار است، پس ارزش آن همینقدر است. ممکن است بنا به محاسبات خودتان فکر کنید که شرکت شما ارزش بیشتری دارد، اما اگر شما قادر نیستید که برای راه اندازی شرکتتان بیش از 1 میلیون دلار پول جمع کنید، پس باید ارزش بازار را بپذیرید. با این حال، این همیشه هم درست نیست. مثلا اگر، به جای سرمایه گذاران حرفه ای، پولتان را از بستگان و دوستانتان جمع آوری کنید، ممکن است شما شرکت را بیش‌تر یا حتی کمتر از حد واقعی آن ارزش‌گذاری کنید (به احتمال زیاد، بیش از حد ارزش واقعی ارزش‌گذاری خواهید کرد).  به عنوان مثال، اگر پدر ثروتمند خود را متقاعد کنید که هر سهم شرکت را 20 دلار بخرد، این بدان معنی نیست که سرمایه گذاران آینده بیش از 20 دلار برای هر سهم پرداخت خواهند کرد، حتی اگر بیزینس شما رشد خوبی هم داشته باشد.

 در اینجا چند مورد رو بیان میکنم که به ارزش‌گذاری یک استارت آپ کمک میکنند، اما قطعا اینها تمام موارد نیستند:

 ۱. درآمد: میزان درآمد یک استارت آپ برای بسیاری از سرمایه گذاران مهمترین معیار ارزش‌گذاری است. میزان درآمد رسمی شرکت تا به امروز، در یک ماه گذشته، و در سه ماه گذشته: این اعداد می‌توانند اندازه فعلی شرکت و نرخ رشد آن را نشان بدهند. 

۲. مارجین ناخالص: مارجین یعنی درآمد یک شرکت منهای هزینه‌ی تولید (COGS)، که این عدد مشخص میکند که شرکت تا چه میزان پتانسیل سوددهی خواهد داشت. بعضی از بیزینس‌ها به طور طبیعی مارجین بالاتر یا پایین‌تر نسبت به سایر بیزینس‌ها دارند، اما با گذشت زمان، مارجین ناخالص باید در شرایط ایده آل افزایش یابد.

۳. نرخ هزینه: نرخ هزینه اساسا میزان هزینه‌ی شرکت در هر ماه است.  نرخ هزینه ماهانه ممکن است ثابت نباشد، اما این عدد به دلایل مختلف مهم است. این عدد به سرمایه گذاران کمک میکند تا بدانند که چه راه طولانی‌ای برای رسیدن به سوددهی دارند. همچنان به آن‌ها کمک میکند تا هزینه‌ها را به طور مناسب تقسیم بندی کنند تا همیشه بتوانند نقدینگی مثبت‌ داشته باشند.

۴. هزینه خرید مشتری: هرچه هزینه‌ای که یک شرکت میکند تا یک مشتری از او خرید کند (CAC) کمتر باشد، احتمالا آن شرکت سودآورتر خواهد بود. 

۵. تعداد کلی کاربران: تعداد کل کاربران یک شرکت می تواند یک شاخص بسیار مهم برای سرمایه گذاران باشد، به ویژه برای استارت آپ‌هایی مانند جواب کو که بر پایه تعداد زیاد کاربران طراحی شده باشند.

۶. کاربران فعال: وقتی میخواهیم تعیین کنیم که یک سیستم تا چه حد جذابیت دارد، تعداد کاربران فعال عددی است که اغلب بیشتر از تعداد کل کاربران به آن توجه میشود. چون کل کاربران شامل کاربرانی که فقط یک بار آمده و رفته‌اند هم میشود. در حالی که تعداد کاربران فعال ممکن است به طور قابل توجهی کمتر از تعداد کل کاربران باشد، اما به سرمایه گذاران یک تصویر واضح نشان می دهد که مثلا چند درصد از کاربران هر ماه دوباره برمیگردند و به اصطلاح مشتری دایم میشوند.

۷. میزان مشارکت: علاوه بر تعداد کاربران فعال، استارت آپ‌ها راه‌های دیگری هم برای اندازه‌گیری میزان مشارکت کاربران با محصول یا سرویس خود را دارند، از جمله تعداد بازدیدکنندگان جدید در هر ماه، میزان فعالیت هر کاربر، مدت مشارکت هر کاربر، میزان به اشتراک گذاری، تعداد پین کردن‌ها، ارجاع‌ها، و یا تعداد دانلود اپ موبایل.