برو به محتوای اصلی

محمّد کیهانی
محمّد کیهانی
۵۶۳
استاد کارآفرینی، نوآوری و استراتژی در دانشگاه کلگری (کانادا)

آیا از محمّد کیهانی سوال دارید؟

همین الآن عضو شو و به صورت ناشناس یا عمومی سوالتو از محمّد کیهانی بپرس!

محمّد کیهانی
محمّد کیهانی ، استاد کارآفرینی، نوآوری و استراتژی در دانشگاه کلگری (کانادا)

یک قانون سرانگشتی رایج در دره سیلیکون برای نیروهای لازم برای شروع استارتاپ‌های حوزه فناوری مدل Hacker, Hipster, Hustler است. هر موقع در مورد نقش‌ها و تخصص‌های لازم برای استارتاپ‌ها به دانشجویانم درس داده‌ام این مدل را از همه بیشتر دوست داشتنه‌اند و راحت‌تر به ذهن می‌سپارند.

هکر (Hacker) اشاره به مهندسان و افراد دارای تخصص فنی لازم برای تولید محصول هستند. در شرکت‌های نرم‌افزاری معمولا این افراد شامل مهندسین نرم‌افزار و برنامه‌نویسان می‌شود به علاوه افرادی که تخصص مربوط به کارکرد نرم‌افزار را دارند. مثلا اگر نرم‌افزار یک اپلیکیشن موبایل مربوط به معماری است، ممکن است یک معمار هم جزو هکرها باشد. هکرها معمولا (ولی نه همیشه) دانش آموخته رشته‌های مهندسی و علوم هستند. مهمتر از رشته این است که دانش لازم و روحیه مهندسی داشته باشند.

هیپستر (Hipster) اشاره به افرادی دارد که متخصص موضوعاتی مثل ابعاد هنری، طراحی ظاهر و زیبایی‌شناختی محصول، طراحی کارزارهای بازاریابی، ابعاد کاربردوستی محصول (تجربه کاربری)، و تا مقدار زیادی روانشناسی کاربر و ارتباط با مشتری می‌باشند. هیپسترها معمولا  (ولی نه همیشه) دانش آموخته هنر، ادبیات، علوم انسانی، طراحی صنعتی و این قبیل رشته‌ها هستند. مهمتر از رشته این است که روحیه زیبایی‌شناسی و انسان‌شناسی داشته باشند و درک عمیقی از فرهنگ جامعه داشته باشند.

هاستلر (Hustler) اشاره به افرادی دارد که بیشتر کارهای اجرایی و به اصطلاح پادویی شرکت را به عهده می‌گیرند. این افراد معمولا بیشتر درگیر جلسه‌، تلفن و گفتگوهای زیاد با افراد خارج از شرکت هستند. کارهای مربوط به جستجو و مذاکره برای تأمین مالی، پیدا کردن مشتری‌های عمده، بستن قراردهای کلان، پیشبرد کارهای حسابداری و حقوقی شرکت، جذب نیرو، اجرای تبلیغ و بازاریابی و...بیشتر با این گروه است. هاستلرها معمولا (ولی نه همیشه) دانش آموخته رشته‌های مدیریت، حقوق، روانشناسی، و رشته‌هایی از این قبیل هستند. مهمتر از رشته این است که روحیه فعال، جسور و غیرخجالتی داشته باشند و از حرف زدن و ارتباط با دیگران خسته نشوند ضمن اینکه باید در مدیریت زمان و بهره‌وری شخصی هم قوی باشند. این افراد معمولا کارهایی که دیگران به تاخیر می‌اندازند یا کند انجام می‌دهند، یا جسارت آن را ندارند را به سرعت جلو می‌برند.

خیلی وقت‌ها یک یا چند کارآفرین می‌توانند و یا مجبورند همه این نقش‌ها را با هم بازی کنند و خیلی وقت‌ها در شرکت‌های بزرگتر هر کدام از این نقش‌ها به چندین تخصص ریزتر تقسیم می‌شوند. ولی برای یک استارتاپ تیمی با اندازه رایج بین سه تا هفت نفر (حدودی)، این تقسیم بندی سه‌گانه می‌تواند به عنوان یک تقسیم کار ساده بسیار مفید باشند. به عنوان مثال در اوایل همکاری استیو جابز و استیو وازنیک، بنیانگذاران شرکت اپل، وازنیک بیشتر نقش هکر را داشت و جابز بیشتر نقش‌های هیپستر و هاستلر را همزمان بازی می‌کرد. 

متن بالا فهم خودم از این مدل بود. درباره مدل هکر، هیپستر، هاستلر  از دید منابع دیگر می‌توانید در این منبع ۲۳و این منبع۲۵ بیشتر بخوانید.

محمّد کیهانی
محمّد کیهانی ، استاد کارآفرینی، نوآوری و استراتژی در دانشگاه کلگری (کانادا)
مرد تانکی میدان تیان آن من
مرد تانکی میدان تیان آن من

۱. مرد تانکی میدان تیان آن من

این عکس از اعتراضات میدان تیان‌آن‌من۲۶ است که با سرکوب معترضین و کشتار هزاران نفر تمام شد. مرد تانکی هرگز هویتش مشخص نشد اما عکس او به عنوان نماد شجاعت و مقاومت در تاریخ ماندگار شد. دولت چین هرگز حاضر نشده میزان واقعی تلفات آن واقعه را اعلام کند. این عکس مشهور توسط جف وایدنر در ۵ ژوئن ۱۹۸۹ در پکن گرفته شده‌است. 

محمد الدره و پدرش جمال الدره در حوادث انتفاضه دوم فلسطین
محمد الدره و پدرش جمال الدره در حوادث انتفاضه دوم فلسطین

۲. پدر و پسر فلسطینی گیرافتاده در تیراندازی

این عکس از حادثه محمد الدره۲۳ مربوط به روز دوم انتفاضه دوم مردم فلسطین است که در آن یک پدر و پسر در بین تیراندازی ارتش اسرائیل و نیروهای فلسطینی گیر افتادند. پدر (جمال الدره) تلاش می‌کند از پسر (محمد الدره) محافظت کند اما پسر در این حادثه جان می‌بازد. پدر سپس دچار تشنج می‌شود و همه این لحظات توسط دوربین فیلمبرداری می‌شود. بعد از این واقعه اسرائیل به شگردهای مختلف سعی در ایجاد شک و ابهام در مورد حقایق این ماجرا کرده است. فیلم در ۳۰ سپتامبر ۲۰۰۰ در منطقه «نتساریم» در نوار غزه توسط خبرنگار فلسطینی که برای یک شبکه خبری فرانسه کار می‌کرد گرفته شده.

نقطه آبی کمرنگ (کره زمین از فاصله ۶ میلیارد کیلومتری)
نقطه آبی کمرنگ (کره زمین از فاصله ۶ میلیارد کیلومتری)

۳. نقطه آبی کمرنگ

در روز ۱۴ فوریه سال ۱۹۹۰ میلادی فضاپیمای کاوشگر وویجر ۱ در فاصلهٔ ۶ میلیارد کیلومتری از کرهٔ زمین قرار داشت که به درخواست کارل سیگن ۲۵از ناسا، روی دوربینش را به سمت کره زمین برگرداند و یک عکس گرفت. این عکس۲۰ به نمادی تاریخی تبدیل شده از عظمت دنیا و ناچیز بودن زمین و انسان در مقابل آن. کارل سیگن در مجوعه تلوزیونی «گیتی۲۲» مفهوم این عکس را به شکل بسیار تأثیرگذاری بیان می‌کند. متنی از صحبت‌های وی درباره این عکس از یک سخنرانی او در دانشگاه کرنل در ویکیپدیای فارسی۲۰ آمده است:

از این دیدگاه مسلط دورافتاده، زمین ممکن است هیچ علاقه خاصی را برانگیخته نکند. اما برای ما، این فرق می‌کند. دوباره به آن نقطه نگاه کن. آن [نقطه] همین جاست. آن [نقطه] خانه است. آن [نقطه] ماییم. بر روی آن هر که را که دوست داری، هر که را که می‌شناسی، هر آن که تا به حال نامش را شنیده‌ای، هر انسانی که تا کنون بوده‌است، زندگیشان را سپری کرده‌اند. جمع تمامی خوشی‌ها و رنج‌هایمان، هزاران دین مطمئن، ایدئولوژی‌ها، و دکترین‌های اقتصادی، هر شکارچی و کاوش‌گری، هر قهرمان و بزدلی، هر خالق و نابودکننده تمدنی، هر شاه و رعیتی، هر زوج جوان عاشقی، هر مادر و پدری، هر بچه امیدواری، هر مخترع و کاشفی، هر معلم اخلاقی، هر سیاست‌مدار فاسدی، هر «فوق ستاره‌ای»، هر «رهبر معظمی»، هر قدیس و گنه‌کاری در تاریخ گونه ما، آنجا زندگی کرده‌است – بر روی ذره گردی معلق در یک شعاع نور.

زمین صحنه بسیار کوچکی در عرصه وسیع گیتی است. به رودهای خونی که بدست ژنرال‌ها و امپراتورها ریخته شده تا، در شکوه [با افتخار] و پیروزی، بتوانند اربابان زودگذر جزیی از یک نقطه شوند، به بیرحمی‌های بی‌شماری که از ساکنان یک گوشهٔ این نقطه بر [علیه] ساکنان غیرقابل تمیز گوشه‌ای دیگر سرزده، بیندیش، چه مکرر است عدم تفاهم‌شان، چه مشتاق‌اند به کشتن یکدیگر، چه پرحرارت است نفرت‌هایشان. رفتارهای‌مان، خود مهم‌بینی خیالی‌مان، توهم اینکه یک جایگاه اختصاصی در عالم داریم، توسط این نقطه کم نور به چالش کشیده شده‌است. سیاره ما یک ذره تنهای احاطه شده در تاریکی عظیم کیهانی است. در گمنامی‌مان، در تمامی این وسعت، هیچ نشانی از اینکه کمکی از جایی دیگر برای حفظ‌مان از خودمان برسد نیست.

زمین تنها دنیای شناخته شده‌ای است که تا کنون زندگی را پناه داده‌است. هیچ کجای دیگری نیست، حداقل در آینده نزدیک، که گونه ما بتواند به آن هجرت کند. سرزدن، شاید، اقامت هنوز خیر. خوشتان بیاید یا نه، در حال حاضر زمین جایی است که ما موضع‌مان را می‌گیریم. گفته شده‌است که نجوم یک تجربه متواضع کننده و شخصیت‌ساز است. شاید هیچ اثباتی برای حماقت غرور بشری بهتر از این تصویر دور از دنیای کوچک‌مان نباشد. برای من، این تأکیدی بر مسئولیت‌مان است که با یکدیگر مهربان‌تر رفتار کنیم و نقطه آبی کمرنگ، تنها خانه‌ای را که تاکنون شناخته‌ایم، گرامی داشته، محافظت کنیم. 

پاسخ به دلیل قدیمی بودن بایگانی شده.
محمّد کیهانی
محمّد کیهانی ، استاد کارآفرینی، نوآوری و استراتژی در دانشگاه کلگری (کانادا)
جواب‌کو: رسیدگی شد.

امکان اضافه کردن توضیح به سوال. گویا این ویژگی در نسخه‌های اولیه جواب‌کو وجود داشته امّا حذف شده. در کورا این کارکرد بسیار مهم است. منظورم از توضیح مثل توضیح زیر این سوال است: https://javabkoo.com/question/59ef103eb605df300a15d886

محمّد کیهانی
محمّد کیهانی ، استاد کارآفرینی، نوآوری و استراتژی در دانشگاه کلگری (کانادا)

این پدیده به عنوان Psychological Pricing۳۴ شناخته می‌شود که در فارسی می‌توان آن را قیمت‌گذاری روانی یا قیمت‌گذاری روانشناختی ترجمه کرد. عبارت دیگری که در این ارتباط استفاده می‌شود Charm Price است که «قیمت چشمگیر» ترجمه ۱۱شده است. معنی قیمت‌گذاری روانی این است که عدد قیمت علاوه بر اینکه یک عدد است و یک مفهوم اقتصادی را می‌رساند، یک تأثیر روانی نیز روی بیننده دارد که توجه به این نکته می‌تواند باعث افزایش فروش شود. 

عمده کاربرد این شگرد این است که قیمت‌ها را با عدد ۹ یا ۹۹ ختم می‌کنند. نقطه دقیقی برای شروع این پدیده شناخته شده نیست و اشاره به آن در مقالات اقتصادی۳۹ حداقل از اوائل قرن بیستم وجود دارد. دو مطلب فارسی در اینباره اینجا۴۰ و اینجا۵۵ یافت می‌شود و مقاله ویکیپدیای مربوط به این پدیده۳۴ هم توضیحات خوبی داده است. علاوه بر استفاده از عدد ۹ در آخر قیمت‌ها در قیمت‌گذاری مدرن شناخته شده است که عوامل متنوعی در نحوه نمایش قیمت۲۶ به مشتری روی روانشناسی و تصمیم‌گیری خرید تأثیر دارند.

با وجود اینکه عبارت «قیمت‌گذاری روانی» این حس را القا می‌کند که به نحوی با یک شگرد روانی سر مشتری کلاه گذاشته می‌شود، اما اقتصاددان معروف هندی کاشیک باسو۲۳، در مقاله‌ای که در سال ۱۹۹۷ چاپ شد۷، با استفاده از نظریه بازی نشان داد که چرا توجه کمتر به رقم‌های آخر قیمت می‌تواند از نظر انرژی فکری خرج شده برای مشتری به صرفه باشد و چرا قیمت‌گذاری روانی همیشه به نفع شرکت‌ها نیست چرا که باعث ایجاد تابع تقاضای پلکانی می‌شود. در ادبیات اقتصاد و روانشناسی برخی نویسنده‌هایی که نمی‌خواهند روی جنبه غیرمنطقی بودن تصمیم‌گیری مشتریان تأکید کنند و آن را مثل باسو منطقی می‌دانند، از به کار بردن عبارت قیمت‌گذاری روانی پرهیز می‌کنند و از عبارت‌های دیگری مانند Odd Pricing۳۷ یا قیمت‌گذاری غیرعادی استفاده می‌کنند. برای مثال این مقاله چاپ سال ۲۰۰۷ ۳۷ضمن تأیید منطقی بودن اینگونه تصمیم‌گیری برای خریدار، در تحقیقات آزمایشگاهی یافته که قیمت‌گذاری غیرعادی به نفع فروشنده هم هست.

در مجموع تحقیقات تجربی (مبتنی بر داده‌های واقعی مربوط به تصمیم‌گیری خریداران) پشتوانه محکمی برای تأثیر مثبت قیمت‌های چشمگیر، قیمت‌گذاری روانی، یا قیمت‌گذاری غیرعادی روی فروش فراهم کرده‌اند و در نتیجه جای تعجب ندارد که بسیاری از شرکت‌ها همچنان از این روش‌های قیمت‌گذاری استفاده می‌کنند. در این کتاب،۲۹ ویلیام پاندستون برخی تحقیقات مربوط به استفاده از قیمت‌های چشمگیر که با عدد ۹ ختم می‌شوند را مرور کرده و نتیجه گرفته۶۲ که به طور متوسط این شگردها باعث ۲۴ درصد افزایش فروش می‌شوند. یک تحقیق دیگر چاپ شده در سال ۲۰۰۳۶ ضمن تأیید تأثیر مثبت قیمت‌هایی که با عدد ۹ ختم می‌شوند، نتیجه گرفته که این شگردها زمانی که مشتری اطلاعات محدودتری دارد تأثیر بیشتری دارند.

محمّد کیهانی
محمّد کیهانی ، استاد کارآفرینی، نوآوری و استراتژی در دانشگاه کلگری (کانادا)

به نظر من واژه ناب از دید عملگرا ترجمه مناسبی است به خاطر اینکه این واژه قبلاً در حوزه‌های دیگر مانند Lean Manufacturing (تولید ناب) به عنوان ترجمه واژه Lean در ادبیات مدیریتی فارسی جا افتاده بود. از دید مفهومی البته واژه ناب واقعا مفهوم عدم اتلاف منابع که در واژه Lean هست را به خوبی نمی‌رساند.

امّا حتی اگر ترجمه‌ای پیدا می‌کردیم که مفهوم Lean را خوب می‌رساند، مشکل بنیادی‌تری هم اینجا داریم: به نظر من اریک ریس در انتخاب واژه Lean Startup بهترین واژه را انتخاب نکرد و این واژه منظور اصلی این رویکرد را خوب نمی‌رساند. در واقع واژه Lean خوب به ذهن متبادر نمی‌کند که تأکید روی اکتشاف برای مشتری و اکتشاف برای مدل کسب و کار از طریق بازخورد سریع و آزمایش سیستماتیک است. من تا به حال چند بار شده که از انگلیسی زبانانی که با ادبیات موضوع آشنا نبودند پرسیدم فکر می‌کنید Lean Startup یعنی چه و اکثراً فقط با شنیدن این واژه چیزی درباره بازخورد یا آزمایش سیستماتیک به ذهنشان نمی‌رسد و فقط فکر می‌کنند اشاره به مفاهیم کلی مدیریت خوب و عدم ولخرجی در کارآفرینی است.

جالب است بدانید استیو بلنک که پدر فکری استارتاپ ناب محسوب می‌شود خودش تا قبل از معروف شدن کتاب اریک ریس از عبارت استارتاپ ناب استفاده نمی‌کرد و بیشتر روی عبارت‌های کشف مشتری و توسعه مشتری تأکید داشت، اما الان با واژه استارتاپ ناب مشکلی ندارد و خودش هم از آن استفاده می‌کند. به هر حال این رویکرد اتلاف منابع را کاهش می‌دهد و در نتیجه با عبارت Lean هماهنگ است حتی اگر این واژه روش کاهش اتلاف را خوب القا نکند.

نظر شخصی من این است که هسته اصلی رویکرد استارتاپ ناب مفهوم بازخورد یا Feedback است و برای همین بعضی اوقات از عبارت‌هایی مثل «استارتاپ بازخورد محور» یا «رویکرد بازخورد محور به استارتاپ» استفاده می‌کنم.

محمّد کیهانی
محمّد کیهانی ، استاد کارآفرینی، نوآوری و استراتژی در دانشگاه کلگری (کانادا)

این ابزارها روزبه‌روز در حال افزایش و تغییرند. من برخی از آنها را اینجا ۲۴فهرست کرده‌ام اما فهرست من تخصص بازاریابی نیست. یک فهرست بسیار به‌روز و کامل که پیشنهاد می‌کنم اینجا۲۷ است که ۶۳ مورد زیر را پیشنهاد کرده. البته آخرهای لیست بیشتر منابع هستند تا ابزار.

  1. Google Trends
  2. Google Keyword Planner
  3. Ahrefs
  4. AppAnnie
  5. Serpstat
  6. SimilarWeb
  7. Buzzsumo
  8. Facebook Audience Insights
  9. Facebook Ads
  10. Google Adwords
  11. Bing Ads
  12. Appstore Search Ads
  13. Manychat
  14. Pushengage
  15. Leanplum
  16. Google Analytics
  17. Facebook Analytics
  18. Yandex Metrica
  19. Google Data Studio
  20. Webris SEO Report Tool
  21. Color Picker
  22. Google Analytics URL Builder
  23. Tag Assistant
  24. FB Pixel Helper
  25. Google Tag Manager
  26. Data Scraper
  27. Google Analytics Debugger
  28. Pocket
  29. pCloud Save
  30. Bootstrap Studio
  31. Canva
  32. Flatpack
  33. Marvellapp
  34. Igloo
  35. Adespresso ads
  36. Lapa.ninja۴۹
  37. Behnace
  38. Dribbble
  39. Unsplash
  40. Headreach
  41. Buzzstream
  42. Pitchbox
  43. Active Campaign
  44. pCloud
  45. Todoist
  46. Jira
  47. Confluence
  48. Evernote
  49. Slack
  50. Sumo.com۲۴ Blog
  51. Digital marketer
  52. Webris
  53. Neil Patel Blog
  54. Medium
  55. Search Engine Land
  56. Ahrefs Blog
  57. Jon Loomer Blog
  58. Hubspot Blog
  59. Content Marketing Institute Blog
  60. Buffer Blog
  61. GrooveHQ Blog
  62. MOZ Blog
  63. Adespresso Blog

این فهرست۲۲ هم خوب است و ابزارها را در دسته‌های زیر تقسیم‌بندی کرده است:

محمّد کیهانی
محمّد کیهانی ، استاد کارآفرینی، نوآوری و استراتژی در دانشگاه کلگری (کانادا)

در تحقیقات علمی کارآفرینی دو عامل مربوط به تجربه گذشته افراد زیاد مطالعه شده است: یکی تجربه کاری قبلی در صنعت مرتبط با کار استارتاپ و دیگری تجربه قبلی در راه‌اندازی استارتاپ. هر دوی این عوامل معمولا تآثیر مثبتی روی شاخص‌های عملکرد ‌دارند. اما اینکه طرف قبلا کارمند یک استارتاپ بوده یا نه را فکر می‌کنم تا به حال در هیچ مطالعه‌ای ندیدم. احتمالا دلیل اینکه این عامل زیاد در تحقیقات بررسی نشده این است که استارتاپ‌ها معمولا تا وقتی هنوز لقب استارتاپ دارند به ندرت کارمند دارند. از نظر شهودی به نظرم هر گونه تجربه در فضای استارتاپ به هر حال بی‌فایده نیست ولی خب میزان فایده‌اش بستگی به سایر جنبه‌های پیشینه شما و کیفیت کار استارتاپ پیشین دارد.

محمّد کیهانی
محمّد کیهانی ، استاد کارآفرینی، نوآوری و استراتژی در دانشگاه کلگری (کانادا)

بله اما بستگی به رشته داره. برخی رشته‌ها خیلی راحت از رشته‌های غیرمرتبط دانشجو می‌گیرند. رشته مدیریت و کسب و کار از جمله این رشته‌هاست و حتی برای دکترا هم زیاد سخت‌گیر نیست که کارشناسی و کارشناسی ارشد طرف چه بوده، گر چه برخی رشته‌ها پیش‌زمینه بهتری برای دکترای مدیریت می‌سازند. 

به عنوان یک قانون سرانگشتی، معمولا رشته‌های فنی، پزشکی وعلوم پایه بیشتر روی پیش‌زمینه مرتبط حساس‌اند و رشته‌های علوم انسانی و اجتماعی کمتر. برای همین شانس یک کارشناس مهندسی برای پذیرش در کارشناسی ارشد رشته روانشناسی (یکی از علوم اجتماعی) یا جامعه‌شناسی، مردم‌شناسی، ادبیات، تاریخ و مدیریت قاعدتا باید بیشتر از شانس پذیرش در نورولوژی باشد. 

در میان آشنایان ایرانی‌ام که برای ادامه تحصیل به کانادا یا آمریکا آمده‌اند مواردی داریم از افرادی که کارشناسی مهندسی خوانده‌اند ولی الان دکترای روانشناسی، مدیریت، اقتصاد، و... می‌خوانند و حتی بعضا پیش آمده وارد رشته‌های غیرمرتبط فنی‌تر مانند علوم شناختی، ژنتیک و... شده‌اند. چند مورد از کسانی که از مهندسی وارد کارشناسی ارشد یا دکترای رشته‌های علوم پزشکی شده‌اند به این دلیل بوده که مهارت‌های خاص لازم برای تحقیق مانند توانایی بالا در ریاضی و آمار و یا نرم‌افزارهای تخصصی مانند Matlab داشته‌اند.

محمّد کیهانی
محمّد کیهانی ، استاد کارآفرینی، نوآوری و استراتژی در دانشگاه کلگری (کانادا)

یکی از زیباترین سکانس‌هایی که تا به حال دیده‌ام و هر از گاهی دوباره تماشا می‌کنم این سکانس۳۶ از فیلم «افسانه ۱۹۰۰۲۳» است که به عنوان والتس جادویی شناخته می‌شود. فیلم درباره فردی است که همه عمرش داخل یک کشتی زندگی کرده و اعجوبه پیانو است. در این سکانس این فرد یک تازه‌وارد به کشتی که به خاطر تلاطم کشتی در طوفان مریض‌احوال شده را کنار خود می‌نشاند و برایش پیانو می‌زند تا حالش خوب شود. عمده زیبایی سکانس برای این است که پیانیست داستان ترمزهای پیانو را آزاد می‌کند و پیانو همراه با تلاطم کشتی در سالن می‌رقصد در حین اینکه پیانیست موسیقی زیبایی را می‌نوازد و فرد مریض‌احوال هم اول از ترس دارد سکته می‌کند ولی کم کم کیف می‌کند و خوشحال می‌شود. ولی به هر حال توصیف من اصلا برای القای زیبایی این سکانس کافی نیست! لطفاً خودتان آن را ببینید!

محمّد کیهانی
محمّد کیهانی ، استاد کارآفرینی، نوآوری و استراتژی در دانشگاه کلگری (کانادا)

من شخصاٌ دوست دارم و معمولا لازم هم دارم که کتاب رو نگه دارم و برای همین کتابخانه‌ شخصی‌ام همیشه رو به رشد است. اکثر کتاب‌هایی که می‌خوانم مربوط به کارم هست و بارها پیش آمده که بعد از مدتی نیاز به ارجاع دوباره به آنها داشته باشم. یکی از حس‌هایی که خیلی از آن بدم می‌آید وقتی است که دنبال مطلبی که یادم هست در کتابی خوانده‌ام می‌گردم و نمی‌توانم کتاب را پیدا کنم! 

نسخه‌های الکترونیکی اگر با شماره صفحه منطبق با نسخه چاپی باشد عالی است ولی در غیر این صورت نمی‌توانم برای ارجاع دادن به روش علمی در مقالات مطالبی که می‌نویسم از آنها استفاده کنم و برای همین لازم است نسخه چاپی را نگه دارم.

پاسخ به دلیل قدیمی بودن بایگانی شده.
محمّد کیهانی
محمّد کیهانی ، استاد کارآفرینی، نوآوری و استراتژی در دانشگاه کلگری (کانادا)
جواب‌کو: پیاده‌سازی شد.

وقتی برای درخواست جواب داریم کاربرها رو جستجو می‌کنی باید اطلاعات بیشتری از کاربرها در نتایج جستجو بیاید یا حداقل بشه روی اسم آنها کلیک راست کرد و پروفایلشان را جدا باز کرد که بتوانیم بررسی کنیم ببینیم فرد مناسبی برای درخواست جواب هستند یا نه.

محمّد کیهانی
محمّد کیهانی ، استاد کارآفرینی، نوآوری و استراتژی در دانشگاه کلگری (کانادا)

این سوال خیلی کلی است ولی می‌توان از دیدگاه‌های مختلف به آن پاسخ داد. در اینجا از دید دانایی و خلاقیت به آن پاسخ می‌دهم. اما قبل از پاسخ لازم است به دو نکته اشاره کنم: اول اینکه تقریبا غیرممکن است که از گذشته هیچ تأثیری نگیریم، پس در واقع سوال اصلی این است که «چگونه می‌توان از گذشته کمتر تأثیر گرفت؟». دوّم اینکه تأثیر گرفتن از گذشته لزوما چیز بدی نیست. ذهن ما همواره اطلاعات جدید دریافتی را در ارتباط با اطلاعات قبلی خود درک می‌کند و فقط از این راه است که می‌تواند ادراک و یادگیری داشته باشد. بیشتر وقت‌ها این موضوع فایده‌اش بیشتر از ضررش است. در تولید محصولات جدید و نوآورانه از این ویژگی ذهن زیاد استفاده می‌شود. مثلا یک آیکون به شکل سطل زباله به شما نشان می‌دهند که شما بفهمید نقشی شبیه به سطل زباله در دنیای الکترونیک ایفا می‌کند. در غیر این صورت توضیحش خیلی دشوارتر می‌شد.

اما در مواردی می‌خواهیم این تأثیر گرفتن از اطلاعات و دانایی گذشته را کمتر کنیم و به اصطلاح خلاقانه و «خارج از جعبه» معمول فکری خود فکر کنیم. مثلا وقتی در حل مسئله‌ای به بن‌بست رسیده‌ایم یا می‌خواهیم محصولی واقعا نوآورانه خلق کنیم. 

این کار بسیار دشوار است. برای مثال از دشواری کار توجه کنید که مثلا یکی از اولین مدل‌های رایانه شخصی۱۸ که در شرکت زیراکس اختراع شد، مانیتورش عمودی بود به جای افقی، به خاطر اینکه سازندگانش مانیتور را به شکل کاغذ الکترونیک می‌دیدند و طول کشید تا بتوانند از این چهارچوب فکری دربیایند و ببینند که شاید اگر مانیتور افقی باشد بهتر است. یا به عنوان مثالی دیگر الکساندر گراهامبل وقتی تلفن را اختراع کرد نام اختراع خود را گذاشته بود «بهبودهایی در فناوری تلگرف»۲۱! طول کشید تا مردم بتوانند تلفن را چیزی متفاوت از تلگراف ببینند. حتی خود مخترع!

حالا که اینقدر بیرون رفتن از چهارچوب‌های ذهنی قبلی دشوار است چاره چیست؟ ایده‌های نو فقط از وصل کردن ایده‌های دیگر به هم تولید می‌شوند. برای خلاقیت باید دنبال روش‌هایی بود که ایده‌هایی که به طور معمول از هم دورتر‌ند را به هم وصل کنیم. باید دنبال روش‌هایی بود که ما را به نقاط شناختی دور (cognitively distant) برساند. یکی از راه‌های این کار این است که با حوزه‌های شناختی متنوع برخورد کنیم و مثلا سعی کنیم کتاب‌هایی بخوانیم یا فیلم‌هایی ببینیم که هیچ ربطی به حوزه کاری یا علاقه‌های قبلی‌مان ندارند یا به طور معمول ربط داده نمی‌شوند و سعی کنیم از آنها ایده بگیریم. در این راستا یکی از مهمترین شگردها استفاده از ورودی‌های تصادفی (Random Entry) است. چون هر چیزی غیرتصادفی باشد باز تآثیرگرفته از تصمیمات شما مبتنی بر اطلاعت و دانش و علاقه‌های قبلی شما است. برای مثال معروف است که۸۰ آقای داریوش کاظمی یک نرم‌افزار بات نوشته‌اند که به طور تصادفی یک سری خرید از آمازون می‌کند و می‌فرستد در خانه‌تان بدون اینکه شما هیچ دخالتی به غیر از تعیین مبلغ هزینه داشته باشید.

روش‌های تفکر جانبی۲۷ (Lateral Thinking) ادوارد دبونو۱۶ برای بهبود مهارت‌های تفکر خلاق به نظرم بسیار مفید هستند. در این روش‌ها هم دبونو به یک سری شگردهای برانگیختن ذهن (Provocation Techniques) اشاره می‌کند که ورودی تصادفی یکی از آنها است. برای آشنایی بیشتر با این روش‌ها این مقاله گردآوری و ترجمه شده توسط خانم ندا خلفی۲۷ بسیار مطلب خوبی است.

محمّد کیهانی
محمّد کیهانی ، استاد کارآفرینی، نوآوری و استراتژی در دانشگاه کلگری (کانادا)

به نظرم باید در همان صفحه پرسیدن سوال بتوان موضوع هم به آن اضافه کرد. در حال حاضر موضوع اضافه کردن اصلا در دیدرس نیست و من بعد از یکی دو روز کار با جواب‌کو تازه فهمیدم که می‌شه موضوع هم اضافه کرد! 

محمّد کیهانی
محمّد کیهانی ، استاد کارآفرینی، نوآوری و استراتژی در دانشگاه کلگری (کانادا)

در مباحث مربوط به استراتژی و اقتصاد پلتفرم‌ها یک موضوع شناخته شده این است که رشد و آثار شبکه‌ای (Network Effect) ممکن است در حوزه‌های مرزبندی شده معنی داشته باشد. مثلا OpenTable وقتی پلتفرم رزرو کردن رستورانش را راه انداخت اول به اشتباه در چندین شهر همزمان سعی کرد رشد کند ولی متوجه شد که داشتن انگشت شماری رستوران در سان فرانسیسکو و صد شهر دیگر هیچ فایده‌ای ندارد چون کاربر در هر شهر فقط رستوران‌های همان شهر برایش مهم‌اند. اوبر و خیلی پلتقرم‌های دیگر هم تا حدی همینطورند.

در مورد جواب‌کو به نظرم تا حدی این مرزبندی‌های رشد وجود دارد و مربوط به حوزه‌های موضوعی خاص می‌شود. بنابراین به نظر من جواب‌کو باید در Nicheهای مختلف جداگانه مخصوص آن مخاطب‌های خاص بازاریابی کند. مثلا گروه‌های تلگرامی و فروم‌های مخصوص مسائل مربوط به مهاجرت یا پذیرش گرفتن یک نیش جدا است. گروه‌های پدر و مادرها (به خصوص مادرها) برای مسائل مربوط به پرورش فرزند در سنین مختلف. گروه‌های علاقه‌مندان به خودرو، گروه‌های علاقه‌مندان به فوتبال و... در هر کدام از این گروه‌ها کاربر فقط وقتی جواب‌کو برایش جالب است که از همان گروه کاربران دیگر زیاد باشند. برای همین الان جواب‌کو برای فعالین حوزه استارتاپ جذاب است ولی مثلا هنوز برای علاقه‌مندان به خودرو یا گل و گیاه یا دکور خانه یا فرزند داری منبع جذابی نیست.

برای جلب هر یک از این گروه‌ها نیاز به کار آفلاین زیاد هم هست. در میتینگ‌ها و گردهمایی‌های این گروه‌ها شرکت کنید، جواب‌کو را معرفی کنید، مسابقه برگزار کنید، تشویقشان کنید محتوایی که قبلا تولید کرده‌اند را در جواب‌کو بگذارند و...

محمّد کیهانی
محمّد کیهانی ، استاد کارآفرینی، نوآوری و استراتژی در دانشگاه کلگری (کانادا)

تعداد جواب‌هایی که روی سوالات کاربر نوشته می‌شود و تعداد بازدیدهایی که صفحه یک سوال می‌شود باید حداقل مقدار کمی امتیاز اعتبار برای کاربر بیاورد.

پاسخ به دلیل قدیمی بودن بایگانی شده.
محمّد کیهانی
محمّد کیهانی ، استاد کارآفرینی، نوآوری و استراتژی در دانشگاه کلگری (کانادا)

جواب‌کو: انجام شد.

وقتی پاسخی که نوشته‌ام مخفی می‌شود در فهرست پاسخ‌های من هم دیده نمی‌شود و به راحتی ممکن است آن را گم کنم و راهی برای پیدا کردن دوباره اش نداشته باشم. این در حالی است که دقیقا این پاسخ‌ها است که بیشترین نیاز به ویرایش را دارند.

محمّد کیهانی
محمّد کیهانی ، استاد کارآفرینی، نوآوری و استراتژی در دانشگاه کلگری (کانادا)

بیشتر سوالاتی که جواب‌کو برای پاسخ دادن به من پیشنهاد می‌دهد، سوالاتی است که خودم پرسیده‌ام!

محمّد کیهانی
محمّد کیهانی ، استاد کارآفرینی، نوآوری و استراتژی در دانشگاه کلگری (کانادا)

Email Notifications

ارسال پیام با ایمیل هر وقت که کسی جواب‌های من را بالا می‌برد یا دیدگاهی روی آنها ارسال می‌کند و یا به سوالی که من پرسیده‌ام پاسخ می‌دهد. این گونه ایمیل‌ها در رشد کورا و فیسبوک و شرکت‌های دیگر بسیار مفید بوده‌اند.

محمّد کیهانی
محمّد کیهانی ، استاد کارآفرینی، نوآوری و استراتژی در دانشگاه کلگری (کانادا)

در کلاس کارآفرینی که به دانشجویان کانادایی درس می‌دهم کتاب اصلی که معرفی می‌کنم Disciplined Entrepreneurship است:

Aulet, B. (2013). Disciplined entrepreneurship: 24 steps to a successful startup. Hoboken, New Jersey: Wiley. ISBN-10: 1118692284۵۷

این کتاب به فارسی هم ترجمه۶ شده. البته به دلیل اینکه کتاب از کلاس‌های کارآفرینی در دانشگاه فنی MIT درآمده مقداری متمرکز روی استارتاپ‌های فناوری محور هست و فرض کتاب این است که شما با یک ایده یا فناوری در دست دارید کار رو شروع می‌کنید. این کتاب در استفاده از واژه‌ها و اصطلاح‌های مرسوم در دنیای استارتاپ‌ها بسیار پیشرو است.

کتاب فوق و رویکرد اصلی من به تدریس کارآفرینی تأکید روی اکتشاف برای مدل کسب و کار و مشتری، بازخورد سریع و آزمایش سیستماتیک است که این ایده‌ها عمدتا از رویکرد استارتاپ ناب می‌آید. این رویکرد هم پدر فکری‌اش Steve Blank۲۵ یوده و توسط کتاب Eric Ries۲۳ گسترش عمومی پیدا کرد. برای همین خواندن این دو کتاب را هم به دانشجویان علاقه‌مند توصیه می‌کنم:

Ries, E. (2011). The lean startup: how today's entrepreneurs use continuous innovation to create radically successful businesses (1st ed.). New York: Crown Business.۳۶

Blank, S. (2012). The startup owner's manual: The step-by-step guide for building a great company. BookBaby. ۴

علاوه بر اینها دو کتاب زیبای استروالدر و همکاران هم تآثیر مهمی در دنیای استارتاپ‌ها داشته‌اند و موفق شده‌اند مقدار زیادی استفاده از برنامه یا طرح کسب و کار را از مد بیاندازند و آن را با بوم مدل کسب و کار ۳۴و بوم ارزش پیشنهادی۲۴ جایگزین کنند:

Osterwalder, A., & Pigneur, Y. (2010). Business model generation: a handbook for visionaries, game changers, and challengers. John Wiley & Sons.۳۶

Osterwalder, A., Pigneur, Y., Bernarda, G., & Smith, A. (2014). Value proposition design: how to create products and services customers want. John Wiley & Sons.۳۵

محمّد کیهانی
محمّد کیهانی ، استاد کارآفرینی، نوآوری و استراتژی در دانشگاه کلگری (کانادا)

فقط در یک حالت ممکنه خوب باشه: اینکه در یک حوزه فنی خاص مقید برای استارتاپ مهارت بالا و جهان‌تراز داشته باشید و با یک تیم قوی وارد این کار شوید که سایر اعضای تیم نقاط ضعف شما در مورد آشنایی با فرهنگ و روش‌های کاری، داشتن شبکه‌های اجتماعی قوی، و... را بپوشانند. در طول کار هم تا حداقل دو سه سال هیچ دخالتی در تصمیم‌های غیرمرتبط با حوزه فنی خود نداشته باشید و آن کارها را به سایر اعضای تیم بسپارید! وگرنه این کار بسیار اشتباه است و خطر افتضاحات بزرگی را به همراه دارد!