برو به محتوای اصلی
سوال
ترس
محدثه میرحسینی
کارشناسی میکروبیولوژی
۲ سال پیش پرسیده شده

چگونه می‌توان با «ترس از مرگ» مقابله کرد؟

من کجام؟ اینجا کجاست؟

در جوابکو می‌تونید در مورد هر موضوعی سوال کنید، به سوالای بقیه جواب بدید و تجربتون رو به اشتراک بگذارید!

  این یکی از بزرگترین سوالات دوران زندگی من بود تا اینکه یکی از عزیزترین‌هام فوت کرد. 

اینجا یه نکته مهم هست: ما از مرگ میترسیم یا از دست دادن زندگی زیبایی که توی این دنیا داریم؟

(جواب اول در مورد ترس از مرگه)

قبلا در جواب سوال ترس چیست این چند جمله رو نوشته بودم: ترس یک نوع واکنش مغز موقع مواجهه با مسائل ناشناخته است که هم می‌تونه به صورت القا باشه (که در اکثر مواقع همینطوره)، هم به صورت ناخودآگاه. 

... و یا از مرگ می‌ترسیم چون ماهیت مرگ رو نمی‌شناسیم و نمی‌دونیم چه اتفاقی برامون میافته و یا حتی به خاطر احساس گناه مطمئنیم که اتفاقات خوبی در انتظارمون نخواهد بود.

به نظر من بهترین راه مقابله با ترس از مرگ سه چیزه:

اول اینکه خودمون رو بشناسیم و تا در نهایت به این نتیجه برسیم که تمام تلاشمون رو برای خوب بودن و درست زندگی کردن انجام دادیم بدون اینکه ارزش‌هامون رو زیر پا بگذاریم (به دور از ذهنیت‌هایی که دیگران در مورد خداوند، دین، جامعه به ما میدن و یا ارزش‌های اشتباه دیگران).

دوم شناخت خداونده و اینکه بدونیم خداوند قبل از اینکه منتظر کیفَر و مکافات ما به بدترین شکل ممکن باشه دنبال بهانه‌ای برای بخشش و پاداش ماست و از خوب و شاد بودن آفریده‌هاش لذت میبره.

سوم اینکه مرگ درد نداره و اگر هم داره یه درد گذراست (مثل کسایی که با بیماری یا زخم از دنیا میرن). به چهره انسان‌ها بعد از مرگ نگاه کنیم، هیچ احساسی رو به غریبه‌ها انتقال نمیدن (درد، شادی، غم و...) فقط دوری و خاطره‌های ماست که باعث ناراحتی و غم ما میشه، اتفاقا من شخصا شنیدم و دیدم کسانی که با درد توی این دنیا زندگی کردن مرگ رو شیرین میدونن (یه مثال کوچیک همون جمله همیشگی که ما ایرانی‌ها می‌گیم: "کاش مرده بودم و این روز رو نمی‌دیدم" یعنی مرگ رو شیرین‌تر از درد توی زندگی دنیا می‌دونیم).

حالا اگر فکر کنیم مرگ یه پل برای گذشتن از بیماری‌های جسمی و روانی، دردها، بی‌عدالتی‌ها و غم‌هاست دیگه کمتر برامون ترسناک خواهد بود و حتی شاید بعد از مدتی اصلا ترسناک نباشه.


جواب دوم در مورد ترس از دست دادن زندگی این دنیا (شما میتونید برداشت خودتون رو توی زندگی شخصی خودتون داشته باشید):

باید بگم من یکی از ترسو‌ترین انسان‌ها بودم (چون همیشه آدم به شدت فعال، با برنامه، هدفمند، و با انگیزه‌ای بودم) تا اینکه شروع کردم به از دست دادن و این جواب‌هایی بود که بهش رسیدم:

زندگی‌ای که براش تلاش کردیم و دوستش داریم فقط با مرگ نیست که ممکنه از دست بدیم، با بیماری‌های خاص، ورشکستگی مالی، زلزله (که ممکنه دارایی ما توی چند ثاثیه نابود بشه)، از دست دادن کسایی که عاشقشون هستیم و بهشون تکیه کردیم و چیزهای زیادی که در حوصله این بحث نیست هم تغریبا از دست میرن، تنها تفاوت اینه که ما توی این دنیا‌ایم و دوباره از نو شروع میکنیم. نکته: خیلی خوبه که بدونیم تنها ما نیستیم که چیزهایی رو از دست میدیم بلکه اگه کمی دقیق‌تر باشیم جزء خوش‌اقبال‌های دنیاییم (یه آدم‌هایی هستن موهبت هستن و باید همیشه توی زندگی ببینیم و بشنویمشون مثل کم‌توان‌های جسمی، کم‌توان‌های ذهنی، بیمارهای سخت، بچه‌های بی‌سرپرست یا بدتر از اون بدسرپرست، سالمندهای تنها و...).


یه اتفاقاتی لزوم زندگی و زندگی کردن هستن و تنها باید از کنارشون رد شد.  

امیدوارم جوابم مفید بوده باشه.

بهراد جاود
وبلاگ‌نویس و تولید کننده محتوا

راهی که خودم برای از بین بردن این ترس استفاده کردم، فکر کردن روزانه به مرگ هست. نه این‌که بگم فکر منفی دارم و خودم رو اذیت می‌کنم، برعکس سعی می‌کنم مرگ رو برای خودم به یه موضوع عادی تبدیل کنم که هر لحظه ممکنه فرا برسه. همین موضوع باعث شده که انگیزه بیشتری برای زندگی پیدا کنم و با شجاعت بیشتری به سراغ کارهایی برم که واقعا دلم می‌خواد، چون به خودم می‌گم اگر الان ایده‌هام رو عملی نکنم ممکنه فردایی وجود نداشته باشه که بخوام عقب بندازمش.

سهیل قهرمانی
مشاور دیجیتال‌مارکتینگ و توسعه کسب‌و‌کار

سه دسته آدم داریم!

یکی مذهبیون هستند که خوب اگر واقعاً اعتقاد بالایی داشته باشند از مرگ نمی‌ترسند زیاد! چون مرگ براشون پایان زندگی نیست!

یکی هم افرادی که مرگ رو حقیقت میدونن و با دونستن حقیقت به مسیر ادامه میدهند! این افراد از دانستن و واقف بودن به آگاهی‌ای دارند در مقابل مرگ و براش داستان نمی‌سازند یا زندگی دیگری برای صرفاً نترسیدن از مرگ نمی‌سازن توی ذهنشون لذت میبرند و زندگی میکنند! این افراد میدانند که جاودانه نیستند و فرصت کمی دارند و از فرصت‌هاشون استفاده میکنن.

دسته آخر بدبخت‌ترین دسته هستند، اینها موجودی جاودانه میدونند انسان رو ولی نه اعتقاد والایی دارند و نه آگاهی والا! شب و روز از مرگ خواهند ترسید!