برو به محتوای اصلی

جالب‌ترین نکاتی که در مورد زندگی بتهوون می‌دونید چیه؟

ناشناس

من کجام؟ اینجا کجاست؟

در جواب‌کو می‌تونید در مورد هر موضوعی سوال کنید، به سوالای بقیه جواب بدید و تجربتون رو به اشتراک بگذارید!

یکِ یکِ یک

بتهون کوتاه قد (162 سانتی‌متر) نحیف و بدقیافه بود و در تمام طول زندگی‌اش به انواع بیماری‌ها دچار بود. او تقریبا تمام زندگیش دچار اسهال و استفراغ بود و به خاطر مصرف زیاد شراب دچار سوهاضمه شدید بود. در پایان سال 1797 دچار یک بیماری سخت شد که احتمالا تیفوس بود و هفته‌ها درد داشت، سرفه می‌کرد و تب داشت. این بیماری شوک شدیدی به بدن و سیستم عصبی وارد می‌کند و می‌تواند روی شنوایی هم اثر بگذارد. 

ناشنوایی بتهون از خشم شدیدش نسبت به موضوعی شروع شد. در خانه‌اش داشت با خواننده‌ای در مورد موسیقی بحث می‌کرد که خواننده خانه را ترک کرد ولی بعدا و در حالی که بتهون در حال ساخت موسیقی بود برگشت و محکم به در کوبید. بتهون آنقدر عصبانی شد که که از روی صندلی‌اش بلند شد و محکم روی زمین افتاد و از آن موقع ناشنوا شد. عصبانیتش دلیل نبود، بلکه محرک ناشنوایی‌اش بود. البته او به طور کل ناشنوا نشد ولی صداهایی که می‌شنید همراه با صدای وزوز و همهمه و زنگ زدن بود. بتهون پیش پزشکان زیادی رفت ولی سودی نداشت. در آن زمان علم پزشکی هنوز فاصله زیادی تا تشخیص چنین بیماری داشت. پزشکان تقریبا هیچ چیز در مورد منشا دقیق بیماری‌ها نمی‌دانستند. در زمان این اتفاق بتهون 27 ساله بود و از ترس اینکه روی شهرتش به عنوان موسیقیدان اثر منفی بگذارد این موضوع را از بقیه مخفی کرد. از آن زمان به بعد شنوایی بتهون به مرور بد و بدتر شد تا اینکه در 15 سال آخر زندگیش ناشنوا بود. 

چنین حادثه‌ای برای کسی مثل بتهون بدترین اتفاق ممکن می‌تواند باشد ولی او با شهامت با این موضوع روبرو شد و به کارش ادامه داد. در نامه‌ای که به برادرانش نوشت که هیچ وقت برایشان ارسال نکرد بتهون در مورد این موضوع صحبت کرده که مجبور شده از جامعه عقب‌نشینی کند چرا که برایش غیرممکن بوده به مردم بگوید: "بلندتر صحبت کنید، فریاد بزنید چون من ناشنوا هستم." 
"چطور می‌توانستم به ضعف در مورد حسی اعتراف کنم که باید از سایرین بهتر باشد. حسی که من زمانی به عالی‌ترین شکل ممکن داشتم. بدبختی من دو برابر است چرا که من را کسی نمی‌فهمد. من هیچ آرامشی از سوی هم‌نوعان خود نخواهم داشت. هیچ مکالمه واقعی، هیچ تبادل ایده‌ای. من باید در تبعید زندگی کنم. چقدر تحقیرآمیز است برای من که شخصی در کنار من صدای فلوت را می‌شنود و من چیزی نمی‌شنوم یا صدای آواز چوپانی را می‌شنود و دوباره من نمی‌شنوم. چنین مسائلی من را از زندگی ناامید می‌کند. کمی بیشتر از این رویدادها و من به زندگی خود خاتمه می‌دادم. تنها هنرم بود که مانع من شد. به نظر غیرممکن می‌آمد که من این جهان را بدون خلق چیزی که فکر می‌کنم قادر به انجامش هستم ترک کنم پس این زندگی ناخشنود را ادامه دادم. آنقدر ناخشنود که یک تغییر ناگهانی می‌تواند حال خوبم را به بدترین حال ممکن تبدیل کند..." 
در طول زندگی‌اش بتهون از انواع بیماری‌ها مثل تیفوس، ناشنوایی، رماتیسم، انواع عفونت‌ها بیماری‌های گوارشی و کبد و هپاتیت رنج می‌برد. 
اینکه با چه استقامت و سخت‌کوشی بتهون به کار ساخت موسیقی ادامه داد در تاریخ ثبت شده و باورکردنش مشکل است.  

بتهون تحت تاثیر امانوئل کانت بود و اعتقادی به خدایی که در زندگی انسان‌ها دخالت می‌کند نداشت و باور داشت که انسان نمی‌تواند بداند خدا چه می‌خواهد و باید به حس اخلاقیات درونی خودش متکی باشد. زمانی که یکی از شاگردانش روی نت موسیقی نوشت: "با کمک خدا انجامش دادم" بتهون زیرش نوشت: "ای انسان! به خودت کمک کن!" او اعتقادی به اینکه درد و رنجی که می‌کشد از سوی خداست یا معنایی دارد نداشت. جمله معروف بتهون این است که "تنها هنر و علم می‌تواند انسان را در سطح خدایان بالا ببرد." فقط هنر و علم و نه هیچ چیز دیگر.

بتهون به عنوان یک هنرمند هرگز تحت تاثیر موسیقی خودش نبود و همیشه دنبال رسیدن به کمال بود: "هنرمند واقعی غروری ندارد. او به طور مبهمی می‌داند که چقدر تا رسیدن به هدفش فاصله دارد. درحالی که سایرین شاید او را ستایش کنند او می‌داند که نبوغش تنها به اندازه یک خورشید دوردست راه را برایش روشن می‌کند." 
در بیست و چهارم مارس 1827 دو روز پیش از مرگ بتهون که به شدت مریض و ناهشیار بود به یکباره از خواب بیدار شد و به زبان لاتین گفت:  .

"Plaudite, amici, comoedia finita est." دست بزنید دوستان. نمایش کمدی به پایان رسید.
همان روز بطری‌های شرابی که بتهون بسیار دوست داشت و مدتها پیش سفارش داده بود رسید. زمانی که  بطری‌ها را دید زمزمه کرد: "افسوس، افسوس. چقدر دیر." این آخرین کلمات بتهون بود.  
در بیست و ششم مارس آسمان رعد و برق شدیدی میزد و در ساعت 5:45 دقیقه آسمان غرش شدیدی کرد. ناگهان بتهون به هوش آمد دستان مشت کرده‌اش را به سمت بالا برد سپس دستانش افتاد و چشمانش نیمه بسته ماند و از دنیا رفت. 
منبع: Beethoven, Anguish and Triumph by Jan Swafford 

۸

ایشون تقریبا ناشنوا بوده‌اند. 

۴