برو به محتوای اصلی

چرا در جامعه کنونی ما مسئله بسیار مهمی مثل "وجدان" که میتونه بسیاری از حالات و حیطه‌ها (وجدان کاری، وجدان خانوادگی، وجدان جمعی، وجدان انسانی و....) رو شامل بشه کم شده و یا به نوعی از بین رفته؟

من کجام؟ اینجا کجاست؟

در جوابکو می‌تونید در مورد هر موضوعی سوال کنید، به سوالای بقیه جواب بدید و تجربتون رو به اشتراک بگذارید!

اگر چه وجدان در بعضی افراد ممکن است کاهش یافته باشد اما آمار قطعی برای این مطلب موجود نیست. زیرا بدی مانند قطره‌ی جوهر در آب زلال است که به سادگی دیده می‌شود. شاید نگاه خود را باید تغییر دهیم. اگر چه چندین دکتر شاید معروف را می‌توان یافت که نگاه مادی به بیمارشان داشته باشند ولی هستند خیل دکترها‌ی شرافتمندی که با تمام وجود خود خدمت می‌کنند و دیده نمی‌شوند چون تبلیغی در مورد آنها نمی‌شود.

به یاد دارم روزی از یکی پسران دوستان که به چهل سالگی رسیده بود پرسیدم که چرا ازدواج نمی‌کند تا همراهی خوب برای یک دختر دیگر شود. در ضمن موقعیت مالی مناسب را نیز دارا بود. پاسخ داد "ای بابا دختر مناسبی وجود ندارد و همه‌ی دختران مادی شده‌اند" و کلی موارد منفی را ذکر کرد. من به او پاسخ دادم شما کم لطفی‌ می‌کنید و به نظر من گروهی را که با آنها در ارتباط هستی می‌بایستی عوض کنی. 

۱۳
محمد صالح سوزنچی ، توسعه‌دهنده نرم افزار، هکر و نینجای(نگهبان) خط فارسی، توسعه‌دهنده فونت فارسی

وجدان از بین نمی‌رود، عواملی بوجود آمدند که باعث کمرنگ شدنش شده!

یکی از این عوامل «فرهنگ بی‌تفاوتی» است:

یکی از شاخصه‌های مهم انسانی، احساس مسئولیت در مقابل مسائل اجتماعی است؛ اما متاسفانه در سالهای اخیر بی‌مسئولیتی به یکی از مشکلات اساسی جامعه ما تبدیل شده است.

در حال حاضر فرهنگ «بی‌تفاوتی» با سرعتی گاه بسیار شگرف در حال همه‌گیر شدن است، فرهنگی که با کمرنگ و نامحسوس کردن حس نوع‌دوستی و کمک به همنوع، نه تنها منافع فردی و شخصی را حاکم و در اولویت اول قرار می‌دهد بلکه موجب بی‌تفاوتی افراد نسبت به یکدیگر نیز می‌شود. بواسطه این سبک جدید، بسیاری از ما نه تنها بی‌مسئولیت شده‌ایم و نسبت به یکدیگر احساس وظیفه نمی‌کنیم بلکه دیگر توجهی به مشکلات کسانی که با آن‌ها و در کنار آن‌ها زندگی می‌کنیم، نداریم و به راحتی نیز از زیر بار مسئولیت‌هایمان شانه خالی می‌کنیم تا آنجایی که گاهی در مقابل مواجهه دیگران با مسائل و مشکلاتی، تهی از واکنش و عکس‌العملی‌های امدادی می‌شویم.

از منظر آسیب‌شناختی، بی‌تفاوتی در جامعه، نوعی بیماری اجتماعی است؛ بی‌تفاوتی اجتماعی، حالتی است که در آن، مردم یک جامعه نسبت به سرنوشت اجتماعی خود و دیگر افراد جامعه بی‌تفاوت می‌شوند. همانگونه که نوع‌دوستی و اعتنای اجتماعی لازمه حیات فردی و اجتماعی و نشانه پویایی و سلامت اجتماعی است، ظهور و رشد پدیده‌ای به نام بی‌تفاوتی نیز بسیار آسیب‌زا و نگران‌کننده است بخصوص در جامعه‌ای به مانند ایران که، بی‌تفاوتی نه ریشه در آموزه‌های دینی و مذهبی مردمش دارد و نه ریشه در فرهنگ ملی و کهن‌شان.

صرف نظر از آنکه چه عاملی سبب ایجاد این بی‌تفاوتی شده، هرگز نمی‌توان نسبت به اثرات سوء آن بی‌تفاوت ماند، چه بسا آسیب‌های آن محدود به اتفاقات خاص و یا درگیری خیابانی باقی نخواهد ماند، فردی که در قبال همنوع غرق به خون خود احساس مسئولیت نکند، به طور حتم در سطحی بالاتر، تعهد چندانی هم به رشد و پیشرفت جامعه خود و اعتلای فرهنگی، علمی و اقتصادی آن نخواهد داشت، این درحالی است که احساس تعلق به کلیت جامعه و تعهد نسبت به سرنوشت جمعی، عاملی مهم بر اعتلا و حفظ انسجام ملی است.

همین احساس پیوستگی و مسئولیت‌پذیری است که باعث می‌شود نسبت به برخی از آسیب‌های اجتماعی و یا حتی خانوادگی احساس دین و تعهد داشته باشیم و بپذیریم اگر امروز برای مشکل دیگران چاره‌ای نیندیشیم، فردا خود، در خاکسترهای شعله‌ور همیشه پنهان خواهیم سوخت.

 

وقتی تو یک جامعه این بیماری اجتماعی شیوع پیدا کند و بصورت اپیدمی درآید باعث ایجاد درماندگی آموخته شده می‌شود:

انسانها برای رویارویی با مسائل و مشکلاتی که در زندگی با آنها مواجه می‌شوند مجهز به ابزاری به نام حل مسئله هستند، اما تفاوت عمده‌‌ای بین افراد در نحوه حل مسئله شان وجود دارد، برخی از افراد مسئله‌مدار هستند و برخی دیگر هیجان‌مدار. معمولا هر فردی در مواجهه با هر مسئله‌‌ای تلاش می‌کند از خود واکنشی نشان دهد اما اتفاق ناخوشایند زمانی است که فرد احساس کند تاثیری بر حل مسئله و نتیجه مساعد آن ندارد، بدین معنا که میزان تلاش فرد در راستای حل مسئله هیچ تاثیر مثبتی بر میزان حل مسئله و بهبود آن ندارد؛ در چنین وضعیتی با گذشت اندک زمانی، فرد از میزان تلاش خود می‌کاهد و خود را بسیار مستاصل و محکوم بر پذیرش شرایط موجود می‌بیند، چه بسا بالاجبار نقش انفعالی خود را می‌پذیرد و  این وضعیت حالتی است که روان‌شناسان آن را «درماندگی آموخته شده» می‌نامند.

تصور کنید شما سرکارگر ساختمان تازه بنیان شده‌ای هستید که طی مراحل کار متوجه می‌شوید در ساخت ساختمان، اصول معماری به هیچ عنوان رعایت نمی‌شود، به طور حتم می‌دانید این عمل بسیار خطرناک است و جان بسیاری در معرض آسیب قرار دارد، شما در چنین شرایطی چه کاری خواهید کرد؟ مطمئنا به مهندس ناظر و… تذکر خواهید داد، این تذکر را چند بار تکرار خواهید کرد؟ شاید ۱۰ تا ۲۰ بار، از هیچ تلاشی دریغ نمی‌کنید، حتی ممکن است بخاطر وجدان کاری بسیارتان، از ادامه انجام کار امتناع کنید و یا به خاطر سماجت‌های بی‌امان، موقعیت شغلیتان را نیز از  دست بدهید، اما با این وجود، راه به جایی نبرید، حال چه می‌کنید؟ اغلب افراد در چنین شرایطی اندک اندک وارد مرحله‌‌ای می‌شوند که دست از تلاش بر می‌دارند و به گونه‌‌ای خاموش و ناتوان، فقط عاقبت را به انتظار می‌نشینند. در این حالت، اگر چه فرد هنوز استرس و فشار روانی زیادی را تجربه می‌کند اما هرگز به خود اجازه نمی‌دهد بروز بیرونی داشته باشد؛ در وضعیت «درماندگی آموخته شده» فرد می‌آموزد تلاشی نکند، زیرا هرگز نمی‌تواند مسبب تغییری باشد، این وضعیت مقدمه‌‌ای بر افسردگی فرد خواهد بود، مع‌الوصف به نظر می‌رسد گاهی افراد در مورد مسائل پیرامونشان دچار این عارضه می‌شوند، چون احساس می‌کنند نمی‌توانند تغییری در شرایط ایجاد کنند بنابراین تصمیم می‌گیرند از شرایط کناره‌گیری کنند و صرفا تماشاگر نتیجه باشند. بی‌تفاوتی به تغییرات محیطی، عدم تلاش در جهت تغییر و پذیرش این واقعیت که «هرگز نمی‌توانند» آنان را در جهت انتخاب راحت‌ترین راه حل، یعنی درماندگی سوق می‌دهد.

۱۲
تارا یحیی نژاد ، Researcher Adviser Author Analyst Teacher

وجدان از بین نرفته! فقط به میزان خودخواهی آدما کمرنگ شده.

۱۰

من گمان نمی‌کنم کم شده باشد. همانند گذشته است. به این نوشته‌ها از نویسندگان پیشین توجه کنید:

"ضمنا نباید فراموش کرد که روح ایرانی چندان خالص  الهی و استوار و بر پایه‌های محکم تقوی و خداپرستی نبوده. در اشعار فارسی اسم خدا را زیاد می‌بینیم و همین طور در همان ابیات اسم می‌ و معشوق را... در شدیدترین دوران‌های تقدس و تشیع و در دربارهای صفویه و قاجاریه به حداکثر شرابخوری و زن‌بازی و عیاشی برمی‌خوریم. سفاکی‌ای که صفویه به مردم و حتی خاندان خود می‌کردند بی‌سابقه بوده و البته خود را مروج تشیع و مخلص آستان ولایت می‌دانستند. پیاده از اصفهان تا مشهد می‌رفتند گنبد و بارگاه تعمیر می‌کردند. وقتی بنا باشد ملتی با دشمن روبرو نشود و تا آخرین نفس نجنگد و بعد از مغلوب شدن سرسختی و مخالفت نکند بلکه تسلیم اسکندر شود و آیین یونانی بپذیرد اعراب که می‌آیند کاسه گرمتر از آش شده صرف و نحو بنویسد یا کمر خدمت به خلفای عباسی بسته دستگاهشان را به جلال و جبروت برساند در مدح سلاطین ترک غزنوی آبدارترین قصاید را بگوید غلام حلقه به گوش چنگیز و تیمور و خدمتگزار فرزندانش بشود یعنی هر زمان به رنگ تازه درآمده و به هرکس و ناکس تعظیم و خدمت کند دلیل ندارد که نام و نقش چنین مردم از صحنه روزگار پاک شود. سرسخت‌های یک دنده و اصولی‌ها هستند که در برابر مخالف و متجاوز می‌ایستند و به جنگش می‌روند و پیروز می‌شوند و یا احیانا شکست می‌خورند و وقتی شکست خوردند حریف چون زمینه سازگاری نمی‌بیند و با مزاحمت و عدم اطاعت روبرو می‌شود از پا درشان می‌آورد و نابودشان می‌کند." مهدی بازرگان 

"با همه قیافه که به خود می‌گیرند هیچ کار دنیا را به جد نمی‌گیرند. مگر در سه مورد مخصوص یکی شکم یک کیسه و یکی تنبان. وقتی پای این سه چیز به میان آید یوسف را به کلافی و خدا را به خرمایی می‌فروشند. چطور می‌خواهی دلم به حال این مردم دوز و کلکی مزاج نسوزد که برای حل و فصل مشکلات و امور دنیا به سه طریقه معتقدند که عبارت است از سرهم بندی، ماست مالی و روش مرضیه ساخت و پاخت. این هر سه از مبتکرات فکر بدیع و از کشفیات قریح سرشار خودشان بوده و در این میدان الحق که گوی سبقت را از جهان و جهانیان ربودند." از کتاب خلقیات ما ایرانیان

" ایرانیان بیش از هرچیز دلشان می‌خواهد زندگی کنند و خوش باشند. بسیار مخفی کار و متقلب و بزرگترین متملقین عالم هستند. به غایت دروغگو و..." شاردن سیاح فرانسوی

"تباهی اخلاقی و بی‌صفتی ایرانی بدبختانه ضرب‌المثل است. از تمام صفاتی که سیرت ایرانی را تشکیل می‌دهد بعد از خودخواهی بی حد حرص پایدار در کسب مال و جمع ثروت از راه حلال و غیرحلال است." سر پرسی سایکس در کتاب هشت سال زندگی در ایران.

"خوشی ایرانی این است که داد و آشوب راه می‌اندازد یکی را هر که می‌خواهد باشد توانا و رستم دستانش می‌خواند اما در عین حال در دل دشنامش می‌دهد و آهسته و یا قاه قاه بخندد و خلاصه همان صحنه کمدی را بازی کند که مظهر زندگی ایرانیان است. ما فرنگی‌ها وقتی در مورد کسی می‌گوییم سخت و استوار مقصودمان تحسین اوست در صورتی که در ایران چنین آدمی را احمق و نادان می‌خوانند و وقتی می‌خواهند از کسی تعریف کنند می‌گویند خیلی نرم است." ژان لارتگی روزنامه نویس فرانسوی 1962

آه از این قوم بی‌همت و بی‌دین کرد ری، ترک خمسه و لر قزوین

عاجز و مسکین هر چه دشمن و بدخواه  دشمن و بدخواه هر چه عاجز و مسکین. قائم مقام فراهانی

"پای بند هیچ یکی از مکلفات اخلاقی نیستند. جز پر کردن و اطفای شهوات مشئوم چیزی از زندگی نمی‌فهمند. دروغ می‌گویند فریب می‌دهند مانند خاک شیر به هر مزاجی می‌سازند در مقابل هر باری تسلیم می‌شوند و این را زبر و زرنگی می‌دانند. از خود رای و اختیار زیادی ندارند امروز از یک چیز تعریف می‌کنند و فردا به لحن زننده‌ای همان چیز را تکذیب می‌کنند. مبالغه و خوش‌آمدگویی را به جایی می‌رسانند که مقام فرشتگان را به یک نفر می‌دهند و لحظه‌ای بعد همان شخص را مجسمه وقاحت و جانشین ابلیس می‌خوانند." روزنامه شفق 1311

مطالب بالا همگی از مقدمه کتاب حسن نراقی به نام جامعه شناسی خودمانی است. او در فهرست مطالب کتابش عناوین زیر را آورده: 

با تاریخ بیگانه‌ایم. حقیقت‌گریزی و پنهان‌کاری ما. ظاهرسازی ما. قهرمان پروری و استبدادزدگی ما. خودمحوری و برتری جویی ما.  بی‌برنامگی ما. ریاکاری و فرصت‌طلبی ما. احساساتی بودن و شعارزدگی ما. ایرانیان و توهم دائمی توطئه. مسئولیت ناپذیری ما. قانون‌گریزی و میل به تجاوز ما. توقع و نارضایتی دائمی ما. حسادت و حسدورزی ما. صداقت ما. همه چیز دانی ما. 

۸
کاوه متمادی ، مشاور تجارت الکترونیک و کسب و کار آنلاین

مهمترین دلیلش از بین رفتن اخلاقه -خصوصا اخلاق کاری- چون همه چی به پول مربوط شده دیگه فرد حاضر میشه هر کاری رو جهت رسیدن به پول بکنه. به عنوان نمونه ترکیب شدن طبابت با بیزینس رو ببینید. هیچ کجای دنیا مثل ایران پزشکان چنین درآمدی ندارند و پزشکان زیادی رو میشناسم که خودشون تنهایی تو ایران کار میکنن و با پول بی‌ارزش ما برای خانوادشون که اون‌ور هست ارز میفرستن. دیگه خودتون درآمدها رو ببینید. به نظرم برخی کسب و کارها رو نباید با پول ترکیب کرد چون نتایجش فاجعه‌باره!

۷

خیلی ساده میتونم بگم چون انسانیت و حس هم‌زیستی با هم‌نوع‌های خودمون تو جامعه داره روز به روز به طرف فقر میره.

۳

سوالات مرتبط

سوال مشابهی موجود نیست.

آمار سوال

۱۱۷ نمایش
۰ دنبال‌کننده
سال گذشته پرسیده شده
آمار بازدید در این ماه

سوال رو به اشتراک بگذار