برو به محتوای اصلی

بهترین معلم‌ یا استاد‌هایی که تا به حال داشته‌اید چه کسانی بوده‌اند و چرا؟

۱

من کجام؟ اینجا کجاست؟

در جوابکو می‌تونید در مورد هر موضوعی سوال کنید، به سوالای بقیه جواب بدید و تجربتون رو به اشتراک بگذارید!

شهاب سیاوش ، طراح گرافیک و موسس فروشگاه فونت سیاوش

یه استادی تو دانشگاه داشتیم برای ادبیات عمومی. آقای مکتبی. تو یه کلاس ۵۰-۶۰ نفره از اونجایی که تقریبن همه‌شون (مخصوصن اون سالها) در عمرشون شاید یک کتاب غیر درسی هم نخونده بودن و تو کلاس ادبیات همش منتظر این بودن که استاد بگه دقیقا از چی سوال میاد و همون رو تو جزوه بنویسن، من بدون هیچ جزوه و خودکاری ذل می‌زدم بهش که از داستانهای شاهنامه برامون بگه. و بعضی جاها که بلد بودم رو باهاش تکرار می‌کردم.

و اون هم همش موقع درس دادن طرفی که من بودم رو نگاه می‌کرد. واسه همین یه بار (فکرکنم به عمد) معنی «سیاوش» رو پرسید که خب هیچکس نه می‌دونست و نه علاقه‌ای به این چیزها داشت و وقتی که من گفتم: «دارندهٔ اسب نر سیاه» چشماش برق زد :))

فک کنم تنها کلاسی بود که از بین همهٔ درسهای تخصصی و عمومی بعد از ده دقیقه نمی‌رفتم بیرون تا تو اتاق کامپیوتر ایمیل چک کنم و یا تو کافه بشینم چایی بخورم.

۱۲
مو نوروزیان ، طراح ،پرزنتر و فکر کن

بهترین آدم‌هایی که از آنها آموختم کسانی بودند که به من دیدن از زوایای دیگری که می‌توان از طریق آنها استنباط کرد را آموختند. کسانی که برای هر علمی که به من یاد دادند، دلیل داشتند. و هرچه کسانی که صرفا "درس می‌گفتند" بیشتر بودند، ارزش آنهایی که یاد می‌دادند بیشتر می‌شد. 

۸
سامان محمودیان ، دانشجو-برنامه نویس

 آقایان حسن شجاعی، حسین باقری و رضایی

آقای حسن شجاعی

اول در مورد آقای شجاعی صحبت می‌کنم. نوع تدریس او را واقعا دوست داشتم. دوست دارم در آینده استادی مانند او باشم. زمان کلاسش ۳ ساعت بود. کلاس فشرده‌ای بود اما هرگز احساس خستگی نمی‌کردم چون با قدرت شوخ‌طبعی بسیار بالایش کلاس را برای شما جذاب می‌کرد. شما حتی ۱ ثانیه هم در کلاسش احساس خستگی نمی‌کنید. مانند میخ در سر جایتان فرو می‌روید و با دقت کامل به حرف‌های ایشون گوش می‌دهید. در عین شوخ‌طبعی، کلاس را همانند یک موم در دست داشت و نمی‌گذاشت کلاس از دستش خارج شود.

آقای حسین باقری

این مرد دوست دارد ۱۰۰ درصد وجودش را تقدیم شاگردش کند. استادی به اندازه‌ی ایشان ندیدم که اینقدر طالب یادگیری دانشجویان خود باشد. هر چه در توانش هست تقدیم شاگردش می‌کند. مردی بسیار دوست‌داشتنی و مهربان و اصلا ذره‌ای به منافع اقتصادی خود اهمیت نمی‌دهد بلکه تمام فکر و ذکرش دانشجویان خود هست. به همین دلایل همه دانشجو‌ها او را دوست دارند. دو شخص من را به یادگیری برنامه‌نویسی هل دادند  پسر‌عموی عزیزم سیاوش محمودیان و آقای حسین باقری.

آقای رضایی

ایشون معلم خصوصی من بودند. در آن زمان همه‌ی معلمان در آن سطح، جلسه‌ای ۲۰۰ تومان می‌گرفتند و برای همین من سمت آن‌ها هم نمی‌رفتم ولی ایشون جلسه‌ای ۸۰ تومان می‌گرفت. زمان هر جلسه ۹۰ دقیقه هست ولی ایشان برای من ۱۸۰ دقیقه وقت می‌گذاشت و ۸۰ تومان می‌گرفت من به او بار‌ها اصرار کردم آقای رضایی این‌طور نمی‌شود لطفا پول را بگیرید ولی این مرد هیچ وقت پول برایش مهم نبود. در اوقاتی سختی که در کنکور داشتم همیشه پشتم بود. هیچ وقت این ۳ شخص را از یاد نمی‌برم.

هر سه این بزرگوار در رشته‌ی خودشان اطلاعات بسیار فراوانی داشتند.

۸
مهدی صابری منش ، سرپرست برنامه ریزی نگهداری و تعمیرات - متخصص کدینگ کالا (مهندسی صنایع - تکنولوژی صنعتی، کارشناسی ارشد مدیریت اجرایی)

بهترین معلم من، جناب آقای جبرائیلی بودن که افتخار نشستن چند ترم کلاس زبان رو در کلاس ایشون داشتم و بهترین استادم هم در دوره ارشد جناب دکتر شکیب بودن که به تمام دانشجویان ثابت کرد، استاد و شاگرد میتونن در کنار تبادل علمی با هم رفیق باشن.

۶
ابراهیم اسدی ، لیسانس علوم اجتماعی/معلم بازنشسته

در دوره راهنمایی خانم معلمی داشتم که خیلی با احساس شعر و رمان میخواند و خیلی با شخصیت و مهربان بود به نام خانم خرسند. این خانم اینقدر مهربان بود که دانش‌آموزان عاشقش بودند.

در دوره دبیرستان دبیری داشتیم بنام آقای شمشیری، ایشان جامعه شناسی درس می‌دادند فوق العاده جذاب، شیک پوش و اتوریته... طرز ایستادن، صحبت کردن و ارتباط را با جدیت با ما کار میکرد عجیب اعتقاد به روابط اجتماعی داشت... عشق به این معلم باعث علاقمندی من به رشته جامعه شناسی شد.

     در دانشگاه اساتیدی داشتم بنام استاد قاهری و استاد فاضل و خانم قلی‌پور که هر کدامشان برای زندگی‌ام نقش‌آفرینی کردند.

استاد قاهری پیرمردی بود که کارآفرین هم بود دامداری و کشاورزی داشت ولی فوق‌العاده اخلاق‌مدار و باتربیت بود. 2 جمله ایشان آویزه گوش من شد: در منزلت اگر وسیله‌ای شکست یا گم شد دعوا نکن تا زن و بچه‌ات براحتی مشکلات را با شما در میان بگذارند. با خانمت و خواهرت و دخترت دوست باش اینقدر راحت که اگر مزاحمی پیدا شد خیلی سریع به شما اطلاع دهند و یا حتی اگر عاشق شدند از عشقشون باهات صحبت کنند (جالب بود که این صحبت‌ها در اوج اوضاع کشمش پلو بعد از انقلاب بود که همه برای ابراز وجود به دیگران تهمت و فحاشی می‌کردند).

استاد فاضل: وای عین یک هنرپیشه پای تابلو نقش‌آفرینی می‌کردند و اینقدر هنرمندانه تدریس می‌کردند که ما سر کلاس سحر می‌شدیم. تاریخ را به کلاس می‌آورد وقتی از مزدکیان می‌گفت انگار عصر ساسانی مجسم و زنده می‌شد. استاد فاضل شاگرد دکتر شریعتی بود و این استاد آزادگی و جسارت را یاد من داد به ما جسارت اعتراض و گستاخی میداد همیشه بالای تابلو می‌نوشت: "چرا را بگویید تا به چرا نروید".

خانم دکتر آذر قلی‌پور: دکترای جامعه‌شناسی: ایشان از طرفداران سرسخت تعادل جنسیتی بود. من را با حقوق زنان و کودکان آشنا کرد  و همین باعث شد در دوران معلمی‌ام ارتباط خوبی با دانش‌آموزانم داشته باشم و همیشه مدافع حقوق زنان و کودکان باشم.

۴
ناشناس

من یک استادی دارم که خیلی ماهر و آگاه هست و مهم‌تر از همه دلسوزه و ساعت‌ها وقت میذاره و به ما آموزش میده (برعکس بعضی استادها) و بهمون انگیزه میده.

۳

آمار سوال

۴۲۷ نمایش
۱ دنبال‌کننده
سال گذشته پرسیده شده
آمار بازدید در این ماه

سوال رو به اشتراک بگذار