برو به محتوای اصلی
رضا هاشمی ، مهندس ارشد معماری کامپیوتر

در این مورد می‌توانم کتاب بنویسم. سه تا از مواردی که به نظرم می‌رسد:

۱. جذب سرمایه از سرمایه‌گذار، بر خلاف تصور عمومی، چندان کمک زیادی به ما نکرد بلکه مشکلاتمان را چند برابر کرد. ما موسسین عموما متخصصین فنی و حداکثر کسب و کار هستیم و از بازی قدرت و سرمایه و قوانین شرکت‌ها سررشته‌ای نداریم. بهترین شیوه رشد، اتکا به سرمایه‌های شخصی و کاهش هزینه‌ها و اتکا به درآمد استارتاپ (Bootstrapping) است.  با کاپیتالیستی شدن فضای استارتاپی ایران هزینه‌های ورود هر چه می‌گذرد بیشتر می‌شود و باید هنگام بستن قرارداد اولیه  (Term sheet) برای جذب سرمایه آگاهی داشت و مشاوره گرفت. خوشبختانه فرهنگ رایج سرمایه گذاری به مراتب نسبت به گذشته رشد کرده است.

۲. نباید به خاطر منافع بلند مدت در مقابل رفتار اشتباه هم‌موسسین کوتاه آمد و یا به روی آنها نیاورد. به نظرم تواضع فنی و‌علمی و تجربی و کمک به شرکا با این تصور که در نهایت موجب نفع بزرگتری می‌شود برای من بسیار مضر بوده است. شرکا بعد از مدتی دچار توهم می‌شوند و جایگاه خودشان را گم می‌کنند و در صورت داشتن سهام کافی موجب انحراف شرکت و تصمیم‌های غلط ناشی از غرور و کم سوادی و یا طمع می‌شوند. به آدمهایی که توانایی‌های مشخصی دارند باید در محدوده توانایی‌شان قدرت و اختیار داد. کسی  که برنامه‌نویس خوبی است باید برنامه‌نویس بماند. نمیتواند مدیر شود مگر آموزش کافی ببیند. حتی به عنوان عضو هیات مدیره باید وزن کمتری در موارد غیر تخصصی به نظراتش داد و با بحث و جدل مانع تصمیم گیری‌های شورایی اشتباه با رای اکثریت شد. 

۳.جذب نیروی اضافه بر نیاز و هزینه‌های اضافه و بکارگیری افراد ناکارآمد و غیر قابل اعتماد. نباید ایجاد فضای باز و دوستانه زمینه اعتماد اشتباه به شرکا و سهامداران و همکاران را ایجاد کند. آدم‌ها به مرور زمان عوض می‌شوند و خیلی‌ها جنبه رشد و یا توان ‌ذهنی و روحی تغییرات بزرگ و تصمیم‌های مهم را ندارند. مخصوصا سرمایه‌گذار معمولا از گروه سنی بزرگتر است و حداقل برای من احترام به بزرگتر اهمیت دارد. ولیکن همین میتواند زمینه‌ساز سو استفاده شود و با معرفی اشخاص مختلف انتظارات ویژه داشته باشد. جلوی اشتباه را از ابتدا باید گرفت.  

۱۲
شقایق نبی‌بخش
ممنون از اینکه تجربیاتتون رو با ما به اشتراک گذاشتید.
نمایش سوال