برو به محتوای اصلی

به عنوان یک بنیان‌گذار استارتاپ، اگر به ابتدای تاسیس استارتاپتان برمیگشتید چه کارهایی را متفاوت انجام می‌دادید؟

۱

من کجام؟ اینجا کجاست؟

در جوابکو می‌تونید در مورد هر موضوعی سوال کنید، به سوالای بقیه جواب بدید و تجربتون رو به اشتراک بگذارید!

مهدی علیپور (دکتر استارتاپ) ، مربی استارتاپ ناب - مدیر محصول

این موارد رو بر اساس تجربه راه‌اندازی دو استارتاپ و مشاوره‌ها میگم، بیشترش بر اساس تجربه است:

1- قبل از راه‌اندازی استارتاپ به این فکر کنید، آقا اصلا چرا میخوام یک کسب و کار راه بندازم؟ که چی بشه؟ این چرایی خیلی مهم هست، پول، شهرت، انجام یک ماموریت انسانی، بجاگذاری یک اثر ماندگار و...

2- با هم‌بنیانگذارتون پیرامون این موضوع که هدف اون چی هست صحبت کنید، تعریف اون از موفقیت ببینید چیه، و ببینید چقدر این تعاریف با هم همخوانی داره.

نکته: من در دوره کارآفرینی ناب۶۶ این دو گام رو در قالب یک فاز مهم به نام فاز Self-discovery معرفی کردم.

3-همه چیز را مکتوب کنید، بین خودتان تصمیمات رو مکتوب و صورت جلسه داشته باشید (آقا کی حوصله داره تایپ کنه، اول اگر حوصله ندارید سراغ استارتاپ زدن نرید، دوم اینکه یک راه ساده وجود داره، یک کانال تلگرام ایجاد کنید، خصوصی و برای خودتان، خلاصه تصمیمات رو به صورت صوتی یا تصویری در اون منتشر کنید تا همیشه سابقه تصمیمات رو داشته باشید).

4- لطفا فرآیند Customer Development رو کامل طی کنید، اعتبارسنجی مشکل خیلی مهمه، هر یک ساعتی که روی این موضوع وقت بزارید باعث 10ها ساعت صرفه‌جویی در آینده خواهد شد.

5- بدونید که اگر استارتاپ زدید، علاوه بر هم‌بنیانگذارانتون، همسر و خانوادشون هم یه جورایی شریک شما هستند، مشکلات و اتفاقات زندگی اونها در روند استارتاپتون تاثیر داره، پس پذیرای این مسائل باشید! (طرف عاشق میشه، طلاق میگیره، پدرش ممکنه مریض بشه و...) در جریان این موضوع باشید خلاصه!

6- اول کار شرکت ثبت نکنید، ولی اگر میتونید بعد از یه مدتی حتما یه قرار داد حقوقی Founders Agreement  ببندید، برای این موضوع شده هزینه کنید.

7- روز اول به فکر لوگو نباشید! اول ببینید مردم محصول شما رو میخوان یا نه!

8- تله‌ای وجود داره به نام تله بلوغ زودرس! یعنی چی: هنوز 100 تا کاربر هم ندارید، ولی به فکر طراحی زیرساختی برای پاسخگویی به 100 کاربر همزمان هستید.

9-عالی دشمن خوبه، دچار تله ایده‌آل‌گرایی نشید، اگر محصولی خطا نداشته باشه، یعنی اینکه زمان زیادی رو از بازار عقب موندین! 

10- روزهای اول (تا قبل از Product market fit) شلوغ‌کاری نکنید! تبلیغات زیاد نکنید!

11- سرمایه برای روزهای اول سم هست برای شما! تمرکز کنید روی فرآیند توسعه مشتری.

12-فرآیند سرمایه‌گذاری 3 الی 6 ماه طول میکشه، حواستون باشه، کلی باهاتون جلسه میزارن و علافی زیاد داره، بدونین که چه زمانی این کار رو بکنید.

13-خواهشا از بوم ناب به جای بوم مدل کسب و کار استفاده کنید.

14- از همون روز اول متریک‌های درست انتخاب کنید (تعداد کاربران ثبت نامی مهمه ولی مهمتر از اون میزان درگیر بودن کاربران با سایت شما، علاقه به راه حل شما و پرداخت پول یا عملی که مد نظر شما هست مهمتری).

15- در روزهای اول دنبال حضور در نمایشگاه و مصاحبه و شلوغ‌کاری نرید، جایزه گرفتن از وزیر و وکیل و حضور در روزنامه X خیلی برای شما آورده نداره (قراره کسب و کار راه بندازیم، اول ببینید کشش از سمت بازار وجود داره بعد حرکت‌های شلوغ کاریتونو شروع کنید).

16- دنبال افرادی بگردین که ایده، روش و راهکارتون رو نقد کنن، اینا بهتر از کسایی هستن که به به و چه چه می‌کنن! ببینید برای نقدها جوابی دارید یا نه، خیلی خیلی فکر کنید.

17- تعادل رو در زندگی فردی و روابطتتون برقرار کنید (اعتیاد به کار باعث نشه روابطتتون خراب بشه، من شخصا این رو تجربه کردم).

18- سلامتی که باز به تعادل برمیگرده رو هم مدنظر داشته باشین، کار سخته، نیاز به توان بالایی داره، نشه که مثل من از کمر درد و قند رنج ببرید (به دلیل شیوه و سبک زندگی و تغذیه اشتباه، البته بماند از وقتی آمدم آمریکا لایف استایل رو تغییر دادم ولی واقعا این مورد رو جدی بگیرید).

19-مشاور و افراد مدعی زیاد میان سراغتون یا شما میرین سراغشون، بهترین محک برای انتخاب یک منتور ایناست:

طرف تا به حال کارآفرینی کرده (نمونه موفق یا شکست خورده)؟

طرف دقیقا چی کار قراره بکنه براتون؟! چه دلیلی داره برای پیشنهاداتش؟

طرف همش تو رویدادهاست (بنده خودم مدتی در رویدادهای کل ایران شرکت می‌کردم و این کاره‌ام ولی حضور در رویدادها بعد از مدتی شما رو راکد می‌کنه یادتون باشه)؟ یا نه کار دیگه هم میکنه (مطلبی بنویسه، شرکتی داشته باشه و...)؟

20-به رزومه افرادی که استخدام میکنید خیلی امیدوار نباشید، ازشون بخواهید که در یک دوره آزمایشی یکی از چالش‌های واقعی کسب و کار شما رو براش راهکار بدن، اگر دیدین خوب از این آزمایش بیرون آمدن بعدا استخدام کنید (بماند که اصلا نیروی کاری نیست که بخواهید استخدام کنید).

21-بعنوان موسس استارتاپ تا یه مدتی همه کار انجام بدید، از پشتیبانی بگیرید تا آشنایی با مباحث فنی، از اسکرام گرفته تا طراحی تجربه کاربری و تا موقعی که خودتون میتونید کار دیگران رو انجام بدید (در روزهای اولیه راه‌اندازی) کسی رو استخدام نکنید! 

22- روش انتقاد درست رو یاد بگیرید و سعی کنید چیزی تو دلتون نمونه و به هم‌تیمی‌هاتون انتقال بدید، به روش درست.

23- در روزهای اول اگر بتونید کنار هم کار کنید خوبه، حضوری و کنار هم باشید بهتر از اینه که ریموت کار کنید .

این لیست رو به تدریج بروز میکنم و اگر بشه یه دسته‌بندی هم براش انجام میدم!

۱۷
مسعود دانش‌پور ، توسعه دهنده و موسس تب‌رو

به هیچ وجه دنبال جذب سرمایه نمی‌رفتم و روی محصول تمرکز می‌کردم.

اگر بخوام رک بگم جذب سرمایه فقط باعث میشه شما مجبور بشید بجای محصول روی سودآوری تمرکز کنید. سودآوری هدف نهایی هست ولی تا زمانی که محصول درست کار نکنه و کیفیت لازم رو از همه جهات نرم‌افزاری/سخت‌افزاری و بیزینس مدلی نداشته باشه به سوددهی مطلوب نمی‌رسه.

متاسفانه من توی این 2 سالی که درگیر اکوسیستم استارت‌آپی هستم هنوز نتونستم فرد یا شرکتی رو پیدا کنم یا حتی ببینم که برای محصول دلش بسوزه.همه درگیر سود و زیان کار هستند.

همچنین روی انتخاب هم‌بنیانگذاران بیشتر تمرکز می‌کردم.

۱۴
رضا هاشمی ، مهندس ارشد معماری کامپیوتر

در این مورد می‌توانم کتاب بنویسم. سه تا از مواردی که به نظرم می‌رسد:

۱. جذب سرمایه از سرمایه‌گذار، بر خلاف تصور عمومی، چندان کمک زیادی به ما نکرد بلکه مشکلاتمان را چند برابر کرد. ما موسسین عموما متخصصین فنی و حداکثر کسب و کار هستیم و از بازی قدرت و سرمایه و قوانین شرکت‌ها سررشته‌ای نداریم. بهترین شیوه رشد، اتکا به سرمایه‌های شخصی و کاهش هزینه‌ها و اتکا به درآمد استارتاپ (Bootstrapping) است.  با کاپیتالیستی شدن فضای استارتاپی ایران هزینه‌های ورود هر چه می‌گذرد بیشتر می‌شود و باید هنگام بستن قرارداد اولیه  (Term sheet) برای جذب سرمایه آگاهی داشت و مشاوره گرفت. خوشبختانه فرهنگ رایج سرمایه گذاری به مراتب نسبت به گذشته رشد کرده است.

۲. نباید به خاطر منافع بلند مدت در مقابل رفتار اشتباه هم‌موسسین کوتاه آمد و یا به روی آنها نیاورد. به نظرم تواضع فنی و‌علمی و تجربی و کمک به شرکا با این تصور که در نهایت موجب نفع بزرگتری می‌شود برای من بسیار مضر بوده است. شرکا بعد از مدتی دچار توهم می‌شوند و جایگاه خودشان را گم می‌کنند و در صورت داشتن سهام کافی موجب انحراف شرکت و تصمیم‌های غلط ناشی از غرور و کم سوادی و یا طمع می‌شوند. به آدمهایی که توانایی‌های مشخصی دارند باید در محدوده توانایی‌شان قدرت و اختیار داد. کسی  که برنامه‌نویس خوبی است باید برنامه‌نویس بماند. نمیتواند مدیر شود مگر آموزش کافی ببیند. حتی به عنوان عضو هیات مدیره باید وزن کمتری در موارد غیر تخصصی به نظراتش داد و با بحث و جدل مانع تصمیم گیری‌های شورایی اشتباه با رای اکثریت شد. 

۳.جذب نیروی اضافه بر نیاز و هزینه‌های اضافه و بکارگیری افراد ناکارآمد و غیر قابل اعتماد. نباید ایجاد فضای باز و دوستانه زمینه اعتماد اشتباه به شرکا و سهامداران و همکاران را ایجاد کند. آدم‌ها به مرور زمان عوض می‌شوند و خیلی‌ها جنبه رشد و یا توان ‌ذهنی و روحی تغییرات بزرگ و تصمیم‌های مهم را ندارند. مخصوصا سرمایه‌گذار معمولا از گروه سنی بزرگتر است و حداقل برای من احترام به بزرگتر اهمیت دارد. ولیکن همین میتواند زمینه‌ساز سو استفاده شود و با معرفی اشخاص مختلف انتظارات ویژه داشته باشد. جلوی اشتباه را از ابتدا باید گرفت.  

۱۲
مرتضی صادقیلر ، مسئول توسعه محتوا و مدیر رسانه

قطعا به افرادیکه از عهده انجام کارها تا 60 درصد  انتظاراتم بر میایند، کارها را تفویض میکردم و بی دغدغه از نحوه اجرا، صرفا به ارزیابی نتایج میپرداختم.

ضمن اینکه بجای مو را از ماست بیرون کشیدن، تمرکز خودم رو برروی ویژگی های مثبت همکارانم معطوف میکردم.

و مجددا ضمن اینکه خودم به عنوان همراه در کنار اعضای تیمم قرار میگرفتم.

۱۰
عماد ساعدی ، آهنگساز، توسعه دهنده کسب و کار

۱- روی انتخاب نیروی انسانی دقت بیشتری به خرج می‌دادم.

۲- مسائل رو کاملا شفاف با اعضای تیم مطرح می‌کردم تا سوء تفاهم به وجود نیاد.

۱۰
علی حسینی ، مدیر تیم سئو علی بابا

خیلی استراتژیک‌تر و کامل‌تر بر روی مارکتینگ فوکوس می‌کردم.

به هیچ وجه با رقبا وارد چالش فرسایشی نمیشدم.

۱۰
مهدی صادقپور ، کارآفرین، مدیر عامل 1stQuest.com

1- درتیم موسسان یک نفر فنی قرار میدادم و سهامدارش میکردم.  (ما سه MBA بودیم!)

2- ابتدای کار، تا قبل از Pivotهای اساسی و رسیدن به بیزنس‌مدل صحیح، دفتر نمی‌گرفتم و فردی را استخدام نمی‌کردم.

۱۰
نیک ،

احساسات را در تصمیم‌گیری کمتر دخیل میکردم.

 

۵

آمار سوال

۲۲۱ نمایش
۱ دنبال‌کننده
سال گذشته پرسیده شده
آمار بازدید در این ماه

سوال رو به اشتراک بگذار